محل تبلیغات شما

آئین مستان



غمِ فراقِ تو اصلا برام کم نگذاشت

لبم که خواست شکایت کند،دلم نگذاشت

همیشه دردِ دِلم با تو نیمه کاره گذشت

*تا اومدم باهات حرف بزنم بغضم گرفت . (دیدی میخوای بری یه حرم) وقتی راه می اُفتم میگم اینو میگم . اینم میگم . برسم دردِ فلانی رم میگم . تا برسی هی تمرین می کنی از کجا بگم ، چه جور بگم . اما میرسی حرم یادت میره همه چی . سلام آقا . کربلا بیچارم کرده ، میگم میرم حرمِش حرفامو میزنم . اما گودالُ می بینم . بدجور بِهَمم ریختی . اذیتم نکن . آقا میبینی دوسِت دارم . به خدا یه وقتا اخلاقم برمیگرده حرمم دیر شده من یه وقتا بد اخلاق میشم نجفم دیر شده . دیدی از کربلا میای چه مهربونی . من هر وقت از کربلا میام مهربون میشم . انقدر فاصله رو زیاد نکن . میکشی مرا . *

همیشه دردِ دِلم با تو نیمه کاره گذشت

لبم که باز شد این دفعه گریه ام نگذاشت .

حسین . دلم یه کربلا می خواد .

حسین . یه گنبدِ طلا می خواد .

حسین . دلم امام رضا می خواد .

زمانه باعثِ هجران نشد ، خودم شده ام

گناه کاریِ هر روزۀ خودم نگذاشت .

*این یه بیتُ میگم بعدش میخوام با هم بگیم .*

مرا ببخش که از دوری ات نمی میرم .

*آره ما لافِش رو میزنم . عاشق کی بود؟؟ دیدن چادر به کمر بست گفت بری دنبالِت اومدم . بعد از وداعِ آخر یه نگاه بهش کرد گفت چی میگی خواهر؟؟ گفت بری ، میام من اینجا بمون نیستم با تو اومدم با تو برمیگردم . آقا بغض کرد یه نگا بهش کرد دید اگه بهش حرف بزنه زینب میمیره . گفت یادتِ مادرم مدینه جون داد؟؟ . به خاطرِ تو وایسادم . (اینه عاشق .) گفت بری میمیرم . لذا دستِشو گذاشت رو سینه ش ، (امشب یه دست رو سینۀ ما بزار .) بریدم آقا . دستُ گذاشت رو سینه ش برداشت گفت برو . بچه هاتو بر می گردونم ، برو . اما رسیدی به مادرم ، سلاممُ به مادرم برسون .*

مرا ببخش که از دوری ات نمی میرم .

سرم دوید به سویت ولی پَرم نگذاشت

*گفت من هفت هشت سالَم بود ، گفت تو همین بین الحرمینِ حالا بازار بوده گفت بابام یه گاراژی داشت نجاری چوب بُری ، هر سال اربعین اهلِ بصره یه هیئتِ قوی داشتن جا نداشتن ، بابام گاراژُ سه روز میداد به اینا ، خودِشم خادمشون میشد ، می گفت اینجا مالِ امام حسینِ(علیه السلام)

یه کارِ خوب به بابام خورد قبلِ اربعین این ور اون ور پول قرض کرد هرچی داشتیم فروخت هشتاد دینارِ اون موقع پول جور کرد رفت چوبُ الوار خرید ریخت تو گاراژ کارُ شروع کنه اربعین شد ، بصره ای ها اومدن . گفت بزا بعدِ اربعین کارُ شروع می کنم تحویلشون داد گاراژُ ، سیاهی بزنن ، دیگاشونو به پا کنن . فرداش اومد به اینا سر بزنه ، دید همه چوبا نو رو زدن زیرِ دیگا تو آتیش داره میسوزه ، یه نگا به چوبا کرد ، یه نگا به حرم . اشک تو چشاش اومد ، گفت من چی کار کنم حالا ؟؟؟ خو بدهکارِ مردمم ، چی به اینا بگم ، دیگه سوخته . الان میام حرم .

 

گفت بابام رفت دمِ در کفشداری ، اون موقع اینطوری بود کفش میدادی مفاتیح بهت میدادن ، گفت رفت داخِلِ حرم ، دم ضریح مفاتیح رو باز کرد دید الله اکبر . هشتاد دینار لایِ مفاتیحِ . آقا کسی پول گم نکرده ؟؟؟ اومد کفشداری کسی پول گم نکرده ؟؟ نه حاجی .

پولَ رو برداشت اومد دفترِ میرزایِ شیرازی رحمه الله علیه تا رفت تو گفت سلام حاجی ، گفت سلام ، برو . مگه نگرفتی پولِتو .

درِ این خونه دوزار دادی واینَستیا . بدهی تو دادی آقا اینا از زنُ بچه هاشون میزنن برا تو روضه میگیرن . اینا برا عزیزاشون اینطور مجلِس نمی گیرن . برا خراب شدنِ قبرِ اجدادِ شما ببین سیاه پوش شدن .

خیلی مدیونِت هستم ، خبر داری ؟

خیلی من دِل به تو بستم ، خبر داری ؟

عمریه نوکرِت هستم ، خبر داری ؟

به هر کسی که به فکرم رسید رو زده ام

ولی برایِ وساطت کسی قدم نگذاشت

به من نخواسته دادی ، نگفته بخشیدی

بزرگواری تو فرصتِ قسمِ نگذاشت .

آقا،قلبِ منم جلا بده

آقا،به خاطرِ رضا بده

آقا،به ما یه کربلا بده .

کاش آنجا داشت تکه سایبانی لااقل

کاش میدادن بر گریه امانی لااقل

*همۀ زیارت گاه ها،هی به خودت فشار میاری گریه کنی ، اگه اشکِتم نیاد هی اینور اونور میزنی بابا یه قطره هی به آقا میگی نزار خشک برم ، میمیرم . یه جایِ این عالم زیارت میری بغض میاد هی میگی نه نه . هی حواسِتُ پرت میکنی اشکِت نیاد،آخه اشکِت بیاد ردِت می کنن .  به خدا مدینه جرات نداری جلو قبرِ امام حسن گریه کنی . فقط باید نگاه کنی،هی به خودت بگی گریه نکن بزار بیشتر وایستی . اما قبل از اینکه بری مدینه روضه خوان ها میگفتن مدینه،قبرستانِ بقیع یه جا میشه خوب گریه کردُ رو روضه خواند . باید بری ببینی،یه جایِ بقیع اونم بالایِ قبرِ خانوم ام البنینِ .

الا مادر به قربونِ جمالِت .

یه بار یه مادرُ تونستن جسارت کنن،دیگه تموم شد . دیگه ابوالفضل پایِ کاره .

کاشکی می شد بریزی آب بر قبرِ حسن

کاش آنجا داشت شبها روضه خوانی لااقل

کاشکی میشد کنارِ قبرِ زهرا سینه زد

کاش میشد تا سحر آنجا بمانی لااقل

کاش در خاکِ بقیع اذنِ زیارت داشتیم

کاشکی وقتِ نماز آن هم جماعت داشتیم

آخرش آقا به این تقدیر پایان میدهد

خاتمه بر غصۀ قلبِ پریشان میدهد

مطمئنم او بیاید کارِ عالم دستِ ماست

ساختُ سازِ حرم را دستِ ایران میدهد

کارفرما مهدیُ ما پا رکابش میشویم

اولش نقشه برایِ صحنُ ایوان می دهد

گنبدُ گلدستهُ ایوان ، طلایی میشود

و طلاییِ این سه را شاه خراسان می دهد

هر چه بیاید در حرم جا میشود

دور تا دورِ رواقُ صحن حرم غوغا میشود

حیف اینها آرزوی های قلوبِ مضطر است

حیف این ها بغضِ جاریِ دو چشمانِ تر است

ای بقیع که پر از درد و غباری خود بگو

در کدامین گوشه از خاکِ تو قبر مادر است

*مدینه رفته ها میدونن،مدینه آدم دلشوره داره برگرده ، اگه یکی بپرسه قبر زهرا رو رفتی .؟؟ تو مدینه دورُبَر قبرستان بقیع بچه شیعه ها باحیا پاشونو از پاشون برمیدارن . میگه نکنه زیرِ پام قبر مادر باشه . هرجا کبوترها جمع میشن بچه شیعه ها میرن اونجا یه فاتحه میخونند . هرجا می بینن شلوغیه میگن شاید اینجا باشه . می دونید این ازکجا برا ما اومده ؟؟

آخه اومد تو گودال نمی شناخت حسین و یه وقت دید یه کبوتر . آخ نشسته یه بدنی که سر نداره .

بچه ها،بقیع و خراب کردن ، اما قبل از این که خراب کنند مطمئن شدن کسی داخل نباشه . آره به خاک کشیدن،اما کسی زیر خاک نموند . این وهابی ها نسل شون ازهمین نسلِ"

*سادات ببخشید،گفت علی،بزار من برم در و باز کنم،اینا اومدن تو رو ببرن . تو بری من میمیرم،بزار من برم،تا حالا رو حرفِ تو حرف نزدم . من برم .

یکی اینکه من دخترِ پیغمبرشونم . دوم اینکه من تازه داغ دیدم . سومُ بگم ؟؟اینا از زن ها شون شنیدن ( آره همونی که تو فکر کردی،من نمیگم،آره درسته اینا فهمیدن زهرا .) اما یه وقت آقاتون یه صدای شنید،صدای خانومِ . یا اَبتاه . چهل نفر . در شکست . چهل تا اومدن تو . اما زهرا رو ندیدن . بخودشون گفتن ، آلان داشت حرف میزد . در افتاد . چهل تا حرومی . (بگم یا نه .؟) تا میخواست مادرتون داد بزنه یکی رد میشد . آخری که رد شد داد زد، فضه خُذینی . (نگین روضه باز خوند ، نه این روضه کوچه هست)

همه روضه ها باید ختمِ به کربلا بشه . اینجا چهل نفر . کربلا ده تا اسب . هر اسب چارتا نعل داره . کار بجایی رسید :

اسبها سهم زیادی ز تنت را بردند .

لذا اربعین،زینب اومد کربلا هنوز به قبرا نرسیده بود با صورت اومد زمین . دویدا . خانم ، خانم ، اینجا که قبری نیست؟ قبرا جلوست گفت برو کنار . کجا بودی ، صبح یازدهم یا عصر عاشورا تمامِ صحرا . ببین این تکه پیراهنِشِ . همۀ صحرا بویِ حسین رو گرفت . حسین

 


آئین مستان

 

من بقیعم
همون زمینِ پر ستاره
همون که یادتون میاره
که مجتبی حرم نداره .
من بقیعم
پر از دلِ شکسته هستم
پر از درایِ بسته هستم
از این زمونه خسته هستم
یا امام مجتبی،دلِ من هوات و کرده
دلِ من هوایِ دیدن کبوترات و کرده

 ای فدایت دلُ جونم

پایِ عشقِ تو می مونم
یابن زهرا
اسیرِ قوم نانجیبی
شبیهِ مادرت غریبی
تو ابتدایِ عطر سیبی
من شنیدم
گلِ تو کربلا رو دیده
به مقتلِ عمو دویده
یکی دو دستشُ و بریده .
یادگارِ مجتبا،رویِ سینۀ عموشه
طوری گریه میکنه،انگاری بابا پیش روشه
ای فدایت دلُ جونم

 پایِ عشقِ تو می مونم
 
من شنیدم
که قاسمت به خون تپیده
چِنان حماسه آفریده
که جامی از عسل چشیده
قاسم تو
تنش به خاک و خون نشسته
ولی لب از رَجز نبسته
غرورِ دشمن و شکسته
نوجوونِ عاشقِ تو،داره جون می ده به مقتل
می دونستم که شهیدِ از همون نگاه اول
ای فدایت دلُ جونم

پایِ عشقِ تو می مونم
ای شهادت
دلم به دستِ تو اسیره
بی کربلا داره می میره
من و ببر که خیلی دیره
راهی ام کن
که چشمِ خیس من به راهِ
اگر چه رویِ من سیاهِ
کی گفته آرزو گناهِ
آخرش با دستِ مجروح،دستم و می گیره رهبر
می بینم کنار اون،امامم و لحظه آخر
ای فدایت دلُ جونم

 پایِ عشقِ تو می مونم


 


آئین مستان

امشب این خانه باز پُر شده از

گریه و سوز و آه و دلشوره

حال اُم‌البنین تماشایی است

گاه اشک است و گاه دلشوره

 مادری بود سر به زیر و علی

که تَرَک خورده بود احساسش

همه بر گِرد بسترش اما

دَمِ در ایستاده عباسش

 تا بُریده نَفَس نَفَس میزد

گریه در‌ بینِ خانه می‌اُفتاد

مردِ خیبر مقابلِ زینب

هِی سَرش رویِ شانه می‌اُفتاد

گفت آقا شب وصال است و

دلخوشم با صدایِ زهرایم

همه از دورِ بسترم بروند

همه جز بچه‌هایِ زهرایم

سر ‌به زیر رشیدِ این خانه

سمت در داشت جان به لب می‌رفت

دست بر سینه داشت آهسته

رو به بابا عقب عقب می‌رفت

ناگهان گفت جانِ بابا باش

پیشِ من پیشِ خواهرانِ حسین

ای تمامِ وصیتم عباس

جانِ تو جانِ دخترانِ حسین

همه را تا سپرد بر عباس

گفت راحت خیالت ای مادر

در جوابش به گریه اُم‌ِبنین

گفت شیرم حلالت ای مادر

علقمه دید خم شده بر مَشک

آنقدر تیر خورد تا اُفتاد

همه در پشتِ نخل ها بودند

همه گفتند مرتضی اُفتاد

 دیگه به خیمه نرسید آب . اما فقط این نبود تا خبر آوردن عباس رو زمین افتاد .

 ای برادر من ، چشم تو روشن

روم نمیشه بگم رفت ، معجر از سرم

بزار روضه مو اینجور برات بگم ، تا رو زمین افتاد ، وقتی یه عده بیان دور یه شیر نر ، زخمی ؛ اونایی که جسورترن میرین با یه وسیله ای ، چیزی ، چوبی . میزنن به بدنِ شیر ، ببینن زنده است یانه هی میومدن جلو ، میدیدن یه عباس هنوز نفس میکشه همه میرفتن کنار .یه عده که تا افتاد ، رفتن خیمه غارت کنن دست که در بدن نداشت . تا ابی عبدالله رسید بالا سرش دید هم دست ها بریده شده هم پاهایِ مبارکحسینبه آبرویِ علمدارِِ حسین ، الهی العفو

 


آئین مستان

علی تنها وسطِ یه جاده

با یه مشت مردم بی اِراده

داره میره تنها و پیاده

که علی از سرشون زیاده

تویِ تاریکیِ شهر تاریک

یه غریب الغربایِ غربت

صدایِ شرشر بارونِ اشک

میشه آهنگ صدای غربت

نفسش مونده میونِ بن بست

انگاری قهره با آسمونا

چی میتونه بگه با اونا که

خودشون و میزنن به اون راه

علی تنها وسطِ یه جاده

با یه مشت مردم بی اِراده

داره میره تنها و پیاده

که علی از سرشون زیاده

نشونِ وصل دلا با هم بود

دو سه تا وصلۀ بی قواره

با همون کفشایِ وصله دارش

پا رویِ بال مَلک میذاره

با همون کفشایی که می ارزید

به حکومت ، به یه عده نامرد

یه روزی رفت رویِ دوش احمد

بُتای کعبه رو زیر و رو کرد

حالا با نَفس و منم منم ها

پره بت خونه شده تو کوفه

همه مست از مِی بی خیالی

پره میخونه شده تو کوفه

«علی تنها وسطِ یه جاده

با یه مشت مردم بی اِراده

داره میره تنها و پیاده

که علی از سرشون زیاده»

دیگه جز یارای خوب خوبش

همگی کارنامشون سیاهِ

دین و سر به سر زدن با دنیا

مثلاَ کاسبیشون به راهِ

علی کیسه رویِ دوش خسته اش

ولی این ها همه کیسه بافن

تو حساب تک تک نبردا

برایِ سهمیۀ اضافه ان

اونی که ظلمت و پاره میکرد

کفشای پارش و وصله میزد

با نخ خاطره های زهراش

جیگرِ پارش و وصله میزد

علی مونده با یه مشت غریبه

که توی فتنه میگن به من چه

خدایی خالیِ دور مولا

جایِ مردایِ تویِ شلمچه

علی تنها وسطِ یه جاده

با یه مشت مردم بی اِراده

داره میره تنها و پیاده

که علی از سرشون زیاده

علی مونده با یه مشتِ بی عار

که بهونش شده حال خسته

خدایی خالیِ دور مولا

جایِ غواصا با دست بسته

علی مونده با یه عده کوفی

که وفا پوسیده تو دلاشون

خدایی خالیِ دور مولا

جای افغانیِ فاطمیون

جای سیزده ساله هایِ ایران

که شدن همسفر خمینی

خدایی خالی جای اونها

که با یه جلوه شدن حسینی

 


آئین مستان

خداحافظ ای تنهایی ها

سلام ای بانوی خوبی ها

چه سخته دنیای بی زهرا، واویلا

وای، سه روزِ بیدارن یتیما

وای، سه روزِ نخوابیده مولا

وای، سه روزِ علی دم گرفته یازهرا

سرِ زینب به زانوشِ

حسن تکیش به دیوارِ

سر ارباب تو آغوشه، علمدارِ

وای، سه روزِ بیدارن یتیما

وای، سه روزِ نخوابیده مولا

وای، سه روزِ علی دم گرفته یازهرا

دلش تو غربت زندونیه

نگاهش ابری و بارونیه

که سر بند مولا خونیه ، واویلا

میگه زینب که ای بابا

چه زخمی روی ابروته

چرا باز گوشۀ خونه، یه تابوته

وای، سه روزِ خزونِ بهارش

وای، سه روزِ شده روضه کارش

وای، سه روزِ فقط اشک و آهِ افطارش

دلش تو غربت زندونیه

نگاهش ابری و بارونیه

که سر بند مولا خونیه ، واویلا

خداحافظ ای تنهایی ها

سلام ای بانویِ خوبی ها

چه سخته دنیای بی زهرا، واویلا

شبیه چادر خاکی

عمامه ش غرق در خونه

غریبِ کوفه ای مردم، نمیمونه

وای، سه روزه که نقش زمینه

وای، سه روزه داره غم تو سینه

وای، سه روزه همش کربلا رو ، میبینه

میمونه از روزِ عاشورا

سه روز رو خاک گرم صحرا

حسینیش بی سر ارباً اربا واویلا

واویلا علی الحرم واویلا علی الحرم

واویلا علی الخیام واویلا علی الرضیع

واویلا علی الحسین

 


آئین مستان

به علی دستامو ول نکن ، رو نگیر از گدا

میزنم از تهِ وجودم تو رو یک دم صدا

تو نگاهت همیشه لطف و کرم و بخششه

یه نگاه کن به اشک چشمام که مثل خواهشه

باز اومدم تا که نگاهم بکنی

تو روبراهم بکنی

باز اومدم خسته و درمونده منم

همیشه شرمنده منم

لا تُعَدِبنی علی شده پناه من

لا تُعَذِبنی ‌ببین تو اشک و آه من

الهی العفو بحق علی.

منم اون بنده ی فراری،منم اون بی وفا

منم اونی که تو معاصی میزنه دست وپا

منم اون که شکسته صدبار همیشه توبشو

تو یه بار از کرم نگاه کن دل آشوبشو

رحمت تو شامل حالم شده باز

ای کریم بنده نواز

من اومدم باتو کنم رازو نیاز

بامنِ بیچاره بساز

باز اومدم تا که نگاهم بکنی

تو روبراهم بکنی

باز اومدم خسته و درمونده منم

همیشه شرمنده منم

قابِل التوبات دلیل توبه های من

سامع الاصوات خدا شِنو صدای من

لا تُعَدِبنی علی شده پناه من

لا تُعَذِبنی ‌ببین تو اشک و آه من

الهی العفو بحق علی.

نمیشه تشنه باشی اما دیگه بی جون نشی

یاد لب های تشنه باشی ولی گریون نشی

مگه میشه که آب ببینی نشه قلبت کباب

نری تاخیمه های بی آب پیش طفل رباب

واعطشا گریه ی اصغر یه طرف

گریه ی مادر یه طرف

واعطشا ذکر لب اهل حرم

تاب و تب اهل حرم

بالب تشنه بریده شد سر حسین

خنجر و دشنه بریده حنجر حسین

الهی العفو بحق الحسین.

 


آئین مستان

حبل المتین علی ، سلطانِ دین علی

ای شعلۀ شدید بر ناکثین علی

شمشیر قسطِ حق بر قاسطین علی

طوفان صاعقه بر مارقین علی

تنها تویی امیر بر مومنین علی

مظلومِ اولی  پیروزِ آخری علی

یا سیدالوصیین یاعلی

یاعلی . علی علی

ای عشق خاص و عام ، ای اولین امام

ای جرأت و جَنم ، شمشیرِ بی نیام

ای مجتهد ترین ، در خطبه و کلام

ای مروه و صفا ، ای مسجدالحرام

شد ذکر ما فقط ، یا علیُ والسلام

یا سیدالوصیین یاعلی

یاعلی . علی علی

معصومِ مستجاب ، محبوب مستطاب

باجلوه ات شود ، بت خانه ها خراب

منظومۀ شرف ، مجموعۀ ثواب

درسینه ام حرم ، داری عالیجناب

جانم سرشته از ، خاکِ ابوتراب

یا سیدالوصیین یاعلی

یاعلی . علی علی

ای دُرِ در صدف ، منظومۀ شرف

جز تو کسی نشد ، با خَصم دین طرف

امشب بیا بگیر ، جانِ مرا به کف

یا مرتضی علی ، شاهنشهِ نجف

یا سیدالوصیین یاعلی

یاعلی . علی علی

مسطور کبریا ، مامور انما

با اسم اعظمت ، دردم شده دوا

مولا ابالحسن ، مارا سوا نوا

عشق حسین تو ، در روح و جان ما

یا حضرت حسین ، یا شاه کربلا

یابن سیدالوصیین یاحسین

یاحسین حسین حسین

 

 


آئین مستان

وا نشد جبریل اگر سمت نجف بال و پرش

بهتر آنکه بر زمین جاری شود خاکسترش

خوش به حال آن کبوتر بچه ای که تا سحر

میپرد از صحن ایوانش به صحن دیگرش

داستان سنگ و زر یعنى که ما و فضه اش

قصۀ شاه و گدا یعنى که ما و قنبرش

در مقام آخریت بود , دیدند اولش

در مقام اولیت بود , دیدند آخرش

خاک را گل میکند گل را خلائق میکند

نیست هرکه خلق مولا خاک عالم برسرش

اینهم از ظرفیتِ دنیاىِ بى ظرفیت است

هرکه او را میپرستد مینویسد کافرش

با على یکتاپرستم ,  ورنه میخواهم چکار

آن خدایى را که این آقا نباشد مظهرش

با على یکتاپرستم ,  ورنه میخواهم چکار

آن خدایى را که این آقا نباشد مظهرش

آرزوى مرگ کردن چارۀ کارش بود

سائلی که دست خالى میرود از محضرش

چهارده قرن است دارد رزق ما را میدهد

با همان یک مرتبه بخشیدن انگشترش

آه ظلمت آه ظلمت آه ظلمت میشود

واى اگر خورشید را روزى براندازد درش

مرتضى یعنى قسیم النار والجنه ولى

هست معیارش دراین تقسیم حب همسرش

تازه کعبه آبرویی یافت و قیمت گرفت

همچنانی که صدف قیمت گرفت از گوهرش

از در کعبه نرفت و بر در کعبه نرفت

چونکه باید بعد ازین کعبه بیاید بر درش

به خودش که جای خود حتی به خاک پاش هم

هر کسی شک میکند شک میکنم به مادرش

کور دلها احمقند  احمق چه میفهمد، علی

جان احمد بود که خوابید بین بسترش

جز علی و فاطمه دیگر ندیده روزگار

اینقدر شرمنده باشد همسری از همسرش

 


آئین مستان

یا علی و یا عظیم یا غفور و یا رحیم

به حق فرق مرتضی امضا بزن پای نوکریم

توی خونه توی بستر

روزای آخره برا یلِ خیبر

داره میره پیش زهرا

با زانوهای خسته و شکسته سر

نفس هاش هه میره، وصیت هاش به روی لب

رو چشماش ابر بارون و تویِ سینه اش غم زینب

مرو بابا مرو بابا مرو بابا

یا سمیع و یا کبیر یا دلیل و یا مجیر

در این خونه اومدم جونِ حسن دستمو بگیر

فقط مولا برا نوکر

تو راه عاشقی باید هدف باشه

چه خوبه که همین نوکر

بشه یه شب از این شبها نجف باشه

صراط المستقیمی و امام المتقینی تو

نمیدم به همه دنیا یه لحظه همنشینی تو

مرو بابا مرو بابا مرو بابا

یا علی و یا عظیم یا غفور و یا رحیم

به حق فرق مرتضی امضا بزن پای نوکریم

توی خونه توی بستر

روزای آخره برا یلِ خیبر

داره میره پیش زهرا

با زانوهای خسته و شکسته سر

نفس هاش هه میره، وصیت هاش به روی لب

رو چشماش ابر بارون و تویِ سینه اش غم زینب

مرو بابا مرو بابا مرو بابا

 


آئین مستان

 

امشب که مهمان منی با چشم تر بابا

خیلی هوایِ وصل داری بیشتر بابا

من را مکن با گریه‌هایت خون‌جگر بابا

از رفتن مسجد بیا و درگذر بابا

شاید هوایِ روضه‌های فاطمه داری

انّا الیه الراجعون را زمزمه داری

 دیدم که با خونِ جگر افطار می‌کردی

بر خوردن نان و رُطَب اصرار می‌کردی

نام خدا را زیر لب تکرار می‌کردی

گاهی شکایت از در و دیوار می‌کردی

وقت اذان صبح دیدم اشک می‌باری

یافاطمه یافاطمه روی لبت داری

سی سال درد سینه را با چاه می‌گفتی

این روزهای آخری جانکاه می‌گفتی

در سجده‌هایت ذکر یا الله می‌گفتی

سُبحان یا قدّوس را با آه می‌گفتی

 آهِ دلت را امشب از سینه برو‌ن کردی

قلب مرا قصد سفر کردی و خون کردی

باید بمانی سایۀ بالاسرم باشی

دلواپس جسم حسین و معجرم باشی

ای دل شکسته ، قوت بال و پرم باشی

حالا که مادر نیست جایِ مادرم باشی

 سی سال، بعد مادرم مویَت پریشان است

شب‌های بعد فاطمه شام غریبان است

 قصد جدایی کرده‌ای از دخترت امشب

دیگر توانی نیست در بال و پرت امشب

خیلی شدی دلتنگِ رویِ همسرت امشب

این چه بلایی هست کآید بر سرت امشب

 اصرار من را گوش کن، من دخترت هستم

دلواپس این حال گریه‌آورت هستم

 گفتم نرو، رفتی سرت را غرق خون کردی

این قامت استاده‌ات را واژگون کردی

از خون فرقت پیکرت را لاله‌گون کردی

نقش زمینت معنیِ هُم راکعون، کردی

 رفتی و حالا دخترت ماند و پریشانی

من مانده‌ام با سینه‌ای از غصه طوفانی

شعر زیاده روضه بگم صدا ناله ت بلند شه

 مجتبی باز عصای دگری گردیده

خوب در کار عصا تجربه دارد پسرت

 امام حسن عجب اوضاعی داره یه روز تو کوچه زیر بغل مادرو می‌گیره ، یه روز تو کوفه زیر بغل پدرو گرفته یه روز دست به دیوار شدن مادرو دید ، یه روزم دست به دیوار شدن بابا رو دیده یه شبی هم رفت زیر تابوت مادر ، یه شبی هم رفت زیر تابوت پدر .عجب اوضاعی داره.اما امیرالمؤمنین دم درِ خونه که رسید فرمود حسن جان زیر بغلم رو رها کن.همۀ اینا مَردَن تحمل‌شون زیادِ ، میتونن تحمل کنن مردا تحملشون از زنها و دخترا بیشترِ ، اگه مرد ببینه زنش ، خواهرش زمین خورده شاید بتونه تحمل کنه .اما همه‌ی اینها یه طرف، زینب یه طرف .همۀ اینایی که گفتم توی فاصلۀ طولانی چندین سال پیش اومده، اما زینب تو یه روز دیدیکی رو سینۀ داداشش نشسته

 سرشُ اشقیا میبُرَّن

چقدَر بی‌حیا میبُرَّن

بمیرم از قفا میبُرَّن

پیش چشم زهرا میبُرَّن

  حسین



آئین مستان

 کنار حرم پیغمبر
زمین خاک ، حرم خاک ، ضریح مادرم خاک  
مزار پسرای حیدر
همین خاک ، از این داغ ، میریزم به سرم خاک
یه روز تو دنیا ، صدا می پیچه ، انا ابن الحیدر
به زودی زود ، حرم می سازیم ، برای مادر .
 
میشه یه روز بقیع صحنی که
نوشته ، رو درهاش ، یازهرا و پسرهاش  
روزی که صحن شو می سازیم
ایشاالله ، که باشیم ، یکی از کارگرهاش
آقام میادو ، برا اجدادش ، حرم میسازه
دیگه روزو شب ، تموم درهاش ، به رومون بازه
یه روز تو دنیا ، صدا می پیچه ، انا ابن الحیدر
به زودی زود ، حرم می سازیم ، برای مادر .
نمیزاریم که داغ این عشق
رو دلها ، بمونه ، خدا خودش میدونه
اگه راه مدینه واشه
صدامون ، غمش رو ، به عالم میرسونه
مانسلی هستیم که راه و این بار به دشمن بستیم
مدافع های ، حریم عمه ، حرم ما هستیم

 


آئین مستان

اسم تو ورد زبونم همیشه از تو میخونم

تو شبای بی ستاره تویی ماه آسمونم

همیشه در انتظارم جمعه ها رو میشمارم

بجز دیدن رخ تو دیگه حاجتی ندارم

بیا ای دلبر دلها مونده ام من تک و تنها

توی این شب سیاهی مونده ام اسیر غم ها

وای از این غم زمونه زندگی بی تو خزونه

همیشه این دل غمگین تو رو می گیره بهونه

گل پاک نازنینم به خدا که دل غمینم

تو بیا ای گل نرگس ای امام آخرینم

بغض آسمون شکسته دیده ها غمگین و خسته

از فراق گل نرگس دل به انتظار نشسته

آسمونم بی ستاره شب غم سحر نداره

نفس باد صبا کی خبر از مهدی میاره

توی عصر پرگناهی ندارم یه تکیه گاهی

توی ظلمت شبونه نه ستاره و نه ماهی

دل من به غم اسیره جمعه ها دلم می گیره

به خدا از این جدایی دل من داره می میره

میخوام با اشکای چشمام کوچه ها رو من بشورم

ترسم آقا تو بیایی وقتی که من توی گورم

غصه های دل همینه غم دوری تو دلبر

تو بیا ای گل نرگس کجایی ماه منور

شده ام دل بی قرار دیگه بسه انتظار

ای نسیم سحری خبر از مهدی بیار

غم دارن آدینه ها بغض توی سینه ها

به خدا تنگه دلم آقاجون مهدی بیا

به خدا منتظرم ای امید آخرم

صبح هر آدینه ای با اشک چشم ترم

میخونم

کی میشه یه تک سوار توی دستش ذوالفقار

دنیا رو پر نور کنه تو غروب انتظار

میدونی

دل ما پر از غمه توی عالم ماتمه

وقتی نیستی آقاجون کی برام یه همدمه

بیا بیا ای گل نرگس بیا

دلم میخواد امینت باشم ای دل

سر کوچه کمینت باشم ای دل

همون ساعت که از خونه درآیی

خودم فرش زمینت باشم ای دل



آئین مستان

حسین آقام

همه میرن تو می مونی برام

م

ایشاالله اربعین میام حرم

سلام بدم

به محضرِ شما ، قدم قدم

صدات زدم

با دستِ خالی اینجا اومدم

حسین آقام

همه میرن تو می مونی برام

به این امید

شاید آقا منِ بدم خرید

ولم نکن

بدم نگاه به این دلم نکن

یه خواهشی

دارم ازت که ضامنم بشی

حسین آقام

همه میرن تو می مونی برام

یه عمریه

شده پناهِ من حسینیه

ای آشنا

منه حقیر کجا شما کجا

شه وفا

گره به کارمِ گره گشا

حسین آقام

همه میرن تو می مونی برام

 


آئین مستان

مقدم

دوباره بویِ دود از ، شهرِ مدینه اومد
دوباره رنگِ غصه و ، شرر به سینه اومد
یه عده به شیخ الائمه ، بی احترامی می کنند
با ناسزا دور و بَرش ، شیرین زبونی میکنند
کوچکترا دارن فرار میکنن از هر طرفی
نامردا ، با بچه ها هم ، نامهربونی میکنند
آه . دل من دوباره غصه داره .
آه . دل من هوای گریه داره .
آه . دلِ من ، امون از این غریبی .
 
کشون کشون ، پیاده ، آقامون و میبردن
رَمق تو زانواش نبود ، همش زمین میخوردن  
الهی اون کسی که آقا رو برد خیر نبینه
حداقل نذاشت برا ، یه لحظه آقا بشینه
بیخود نبود با دست بسته ، کارت آقا گریه یود
اینجا یه روضه اشکایِ چشات برا رقیه بود
آه . دل من . رقیه و اسیری
آه . دل من . امون ازاین غریبی
آه . دل من . چته دوباره گیری
آه . دلِ من ، امون از این غریبی

دانلود مداحی


آئین مستان

مهدی اکبری

میباره چشمامون امشب ، دلا از غصه لبالب
همه روضه خوانِ عزایِ ، رییسُ علمدارِ مذهب   
دوباره ، سرکینه و بغض حیدر
تداعی ، میشه روضۀ داغِ مادر
عزادارِ امشب موسی بن جعفر ، واویلا .
سلام ای آقایِ غم کشیده
زِ رنج و محنت قدِت خمیده
سلام ای آرام قلب عاشق ، یا صادق .
واویلا ، واویلا ، آهُ واویلا .
دوباره باز هتک حرمت ، به آلِ علی شد جسارت
مدینه یه عمر که انگار ،به آتیش زدن کرده عادت  
دوباره یه دردی تو سینه نشسته
دوباره یه خونه که درش شکسته
دوباره امامی با دستای بسته ، واویلا .
بدون عبا وبدون عمامه
نگفتن که دور از شانِ امام
همش زیر لب میگه با چشمایِ تر ، وای مادر .
واویلا ، واویلا ، آهُ واویلا .
بازم شکر که خواهر نداشتی ، غمِ سوخته معجر نداشتی
 
به تن پیراهن داشتی آقا ،تنِ زار و بی سر نداشتی
واویلا ، هنوز تو حرم حرف آب
یه مادر ، لب گودی حالِش خرابه
یه ناله ، گمونم که بی بی ربابه
سَّلامُ عَلَى شاهِ شَّیْبِ الْخَضیبِ
سَّلامُ عَلَى شاهِ خَدِّ التَّریبِ
بده مهلتم تا محرم آقا ، یا مولا .
حسین جان ، حسین جان ، حسین جان

 دانلود مداحی


آئین مستان

کنار سجاده نشسته ، همیشه سرگرم دعاشِ
یه بغض کهنه تو گلوشِ،یه حسی تولحنِ صداشِ
 
با یادِ کوچه ، گریون میشه
باز واسش دنیا زندون میشه  
 
اشکِ چشماش ، می ریزه پشت در
تا می بینه ، آتیش و خاکستر
رویِ لبهاش ، وای مادر  
یا شِیخُ الا ئمه . یا شِیخُ الا ئمه .
امون از ، این سنگ مزارش
کسی نیست ، این شبها کنارش
بمیرم ، خیلی سوت و کورِ
بقیع و این گرد و غبارش
با یادت ، چشمام خون میباره
خاکِ تو رنگ غربت داره  
ما یه روزی صحنت رو میسازیم
تویِ صحنِ تو روضه میندازیم
یا شِیخُ الا ئمه . یا شِیخُ الا ئمه .
رسیدن بالایِ سرتو ، سوزوندن تا بالُ پرتو
گذاشتن روی سینه تو  دوباره داغِ مادرِتو
 
با دست بسته تنها موندی
زیرِ لب تو روضه میخوندی  
السَلام ای ، سرهایِ بی پیکر
السَلام ای ، ساقیِ آب آور ، اِی بی سر
یا شِیخُ الا ئمه . یا شِیخُ الا ئمه

دانلود مداحی


آئین مستان

میرداماد

 میون اذکار ، دعا می کردیم
با دل غم بار ، دعا می کردیم
 
وقتی که فصل زیارت می شد
برای زوار ، دعا می کردی    
بوده ذکر لبهای تو این ، ذکر جلیل
اِغْفِرْ زُوَّارِ قَبْرِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ  
 
آبروی من همین نوکری ام
افتخارم که من جعفری ام  
 
با چشم خون بار ، دعا می کردی
روزی هزار بار ، دعا می کردی  
عزای جدت که بر پا می شد
برا عزادار ، دعا می کردی .
 
دعای روز و شب های تو ، یا ربنا
وَارْحَمْ تِلْکَِ الّصَرْخَةَ الّتى کانَتْ لَنا  
 
آبروی من همین نوکری ام
افتخارم که من جعفری ام .  
 
زمان افطار ، دعا می کردی
با حالتی زار ، دعا می کردی  
 
برای هر کس حسینی می شد
همیشه بسیار دعا می کردی  
دعای روز و شب های تو ، یا ربنا
وَارْحَمْ تِلْکَِ ْقُلُوبَ الَّتِی جَزِعَتْ لَنَا .
 
آبروی من همین نوکری ام
افتخارم که من جعفری ام .  

دانلود مداحی 


آئین مستان

آسمونه چشمام همرنگِ پاییزِ

حالِ بقیع امشب ، خیلی غم انگیزِ

 نه گنبد و صحنی ، آرومه آرومه

زائرش این شبها ، فقط یه خانومه

یه مادری که ، خاکِ بقیع رو ، به جشمِ تر میزاره

به جایِ ماها ، روضه می خونه ، رو خاکا سر میزاره

غریبِ مادر غریبِ مادر .

 هجوم شون نگذاشت ، عبا رو برداره

فرصت نشد اصلاً عصاشُ برداره

 چیزی نمی بینم ، خونه پر از دوده

رو دیوارا جایِ آتیشِ نمروده

 تو نیمۀ شب ، عرشِ خدا رو ، با نعره هاش لرزوندن

با لگداشون ، به دربِ خونه ، بچه هامُ ترسوندن

 نیمه شب ریختن تو خونۀ حضرت حضرت مشغولِ نمازِ شب بود جانمازُ از زیرِ پاش کشیدن با صورت رو زمین افتاد جلو زن و بچه ش بی عمامه کشیدنش بیرون دستاشُ بستن اما به ناموسش جسارت نکردن یکی میگفت آقا رو بی عمامه نبرید ، پا نبرید من بمیرم برا اون آقایی که دستاشُ بستن درِ خونه ش رو آتش زدن (آی غیرتیا ) جلو چشمش سیلی به ناموسش زدن الهی بشکنه دستِ مغیره یه جوری زد دادِ علی بلند شد .

 شرمندگیِ مرد ، دردِ بی درمونه

دستِ منو بستن جلو درِ خونه

همسایه ها دیدن از غصه جون دادم

کشوندنم رو خاک ، از نفس افتادم

پشتِ یه مرکب ، وسطِ کوچه ، خوردم زمین با پهلو

یادِ مدینه ، روضه می خونم ، از اون قلافُ بازو

ابنِ ربیعِ ملعون سوارِ بر اسب شد دستایِ این پیرمردُ بستن نانجیب هی می تازید هی امام صادق زمین میخورد گاهی آقا رو ، رو زمین می کشید وسطایِ راه پاهاش رویِ خارا میرفت آقاجان شما یه مرد بودی ، پاهات انقد اذیت شد من یه دختری میشناسم پاهاش کوچولو بود وسطِ بیابون هی می گفت بابا پاهام درد میکنه (جانم به این گریه ها ( حضرتُ آوردن تو کاخِ منصور ، آقا نفس نفس میزنه صورت زخمی لباسا پاره نانجیب همچین که نشسته بود ، خواست غرورِ حضرتُ بشکنه شراب میخورد به آقا تعارف می کرد کار به جایی رسید شمشیرُ کشید آقا رو شهید کنه . یه وقت دیدن تا شمشیرُ منصور کشید مقابلِ امام صادق ، دیدن دستش داره میلرزه ، رنگِ صورتش عوض شد ( چی شد منصور ؟) گفت همچین که من شمشیر کشیدم ، دیدم مقابلم وجودِ نازنینِ پیغمبرُ میفرماید منصور شمشیرُ از بالاسرِ جگر گوشه ام کنار بزن والّا تاج و تختتُ بهم میریزم . یا رسول الله یه شمشیر بالاسرِ امام صادق دیدی طاقت نیاوردی من بمیرم برا اون خانمی که با عجله دوید اومد بالا بلندی دید حسین افتاده شمشیر دار با شمشیر میزنه نیزه دار نیزه میزنه اونایی که حربه ای نداشتن سنگ آورده بودن  حسین .

 دانلود مداحی

 


آئین مستان

روزی‌ام را ، روزگارم تا که آجر می‌کند

ظرفِ خالیِ مرا صاحب زمان پُر می‌کند

من کمی سختی که می ‌بینم شکایت می‌کنم

آدم عاقل ولی اول تفکر می‌کند

مدعیِ عاشقی هستم ولی تنها دلم

روز و شب بر عاشقی کردن تظاهر می‌کند

آبرو بردم ولی آقا مرا بیرون نکرد

آدم از این نوعِ برخوردش تحیر می‌کند

سنگ‌ دل هستم ، ولی دارد نگاهِ رحمتش

سنگِ این قلبِ مرا با گریه ها دُر می‌کند

یک زمانی هم بنا باشد که تغییرم دهد

در میانِ روضۀ مادر مرا حُر می‌کند

نوکریِ فاطمه م به دادم می ‌رسد

از غلام مادرش آقا تشکر می‌کند

میگه ممنونتونم برا مادرِ ما ناله زدید دستتون درد نکنه مجلسِ مادر مارو گرم کردید

سینه‌ام می‌سوزد این ایام تا ذهنم کمی

چادری را زیر دست و پا تصور می‌کند

مطمئنم زیر دست ‌و پا که می‌افتد زنی

بازویش را ضربه‌ها هم ‌رنگِ چادر می‌کند

ای مادر ای مادر

 

اومد خدمت امام صادق ؛ دید داره گریه میکنه  فرمود چرا گریه می‌کنی؟ مگه چی شده؟ گفت آقا تو راه که میومدم دیدم یه زنی زمین افتاد وسط کوچه‌ها تا زمین خورد شروع کرد لعنت کردنِ قاتلینِ مادر شما رو  مأمورینِ نظام تا دیدنش با یه وضعی این خانم رو بردن تا این حرفُ زد آقا هم گریه کردن ،فرمود سریع پاشو بریم مسجد دعا کنیم خدا کمک کنه زودتر این زن رها بشه . ماهم امشب اومدیم برا یه خانمی گریه کنیم که تو کوچه‌ها بدجور زمین خورد (در خونۀ امام صادق میخوایم بریم از در خونۀ مادرش بریم بهترِ 

وقتی آن بی‌صفت از چشم حیا را انداخت

با عزیزِ دل زهرا سَرِ دعوا انداخت

دید از پیش بنایش به زمین خوردن نیست

تازیانه زد و از پشت عبا را انداخت

حُرمَتِ شیخِ حرم در وسط کوچه شکست

یکی عمامۀ آن مرد خدا را انداخت

ذکر یافاطمه بر رویِ لبش داشت ولی

ضربۀ سیلیِ آن مرد صدا را انداخت

وسط کوچه که افتاد صدا زد مادر .

شبونه ریختن تو خونۀ این آقا حضرت مشغولِ نمازِ اومد وسط حیاط خونه آقا لباسِ خانه به تن داره ، روایت میگه یه شالی هم دور کمر بسته بودن ، مشغولِ نماز ؛ تا وارد شدن آقا رو با سروپایِ از خونه بیرون کشید ، آقا فرمودن اجازه بدید عمامه رو سرم بذارم، نعلین بپوشم ، عبا بپوشم . گفتن اجازه نمیدیم ؛ با همون وضعی که بود آقا رو تو کوچه‌ها رو زمین میکشوندن اما اونی که آدم رو میکشه اینه:همچین که اومد تو قصر منصور ، صدا زد: منصور ؛ هرکی رو میخوای دنبال من بفرستی بفرست؛ اما این نامردُ دیگه دنبال من نفرست چرا؟ مگه چه کرده؟ همش تو راه توهین می‌ کرد بد و بیراه به مادرم فاطمه می‌گفت .

همچین که آقا اومد منصور اومد شمشیر رو از غلاف بیرون بِکشه، تا نیمه ها هم کشید اما دوباره جا زد؛ برای بار دوم بیشتر شمشیر رو بیرون آورد دوباره غلاف کرد. بار سوم شمشیر رو کلاً از غلاف بیرون کشید که آقای من وتو  رو به شهادت برسونه . دوباره شمشیر رو تو غلاف قرار داد.

همچین که رفتن، اون ملعون نامرد از منصور پرسید چرا پس نکُشتیش؟ گفت آخه لحظه‌ای که شمشیرُ از غلاف بیرون کشیدم دیدم رسول‌ الله ظاهر شد به من غضب کرد، من جرأت نکردم این آقا رو بُکشم؛ بار دوم؛ بار سوم؛ بار سوم اینقدر رسول‌الله به من نزدیک شده بود که نتونستم آقا رو بُکشم .

ای حسین ای حسین اینجا آقا رسول‌الله نذاشت این نامرد امام صادقُ به شهادت برسونه. من میخوام فقط یه چیز بگم:

 یارسول‌الله، کجا بودی اون لحظه و ساعتی که شمر وارد گودال شد خنجر کشید آقا رو برگردوند .حسین.

مثلِ امروزی عجب تشییعی تو شهر مدینه شد روایت میگه موسی‌ ابن‌جعفر به این بدن نماز خوند بهترینِ کفن ها رو آوردن روایت میگه عمامۀ امام سجاد رو هم آوردن ، این آقا رو با این پارچه‌ها کفن کنن چهارهزار شاگرد داشته این آقا ، همه جمع شدن، احترام کردن . عجب تشییعی تو شهر مدینه به‌پا شد . شهر مدینه غوغایی شد از جمعیت. آقا رو با عزت و احترام تو قبرستانِ بقیع به خاک سپردن . (دلت کجا میره ؟) بعضی ها میگن حسین اما من میخوام از مادرش بگم

 این یه تشییع بود تو این شهر .

 همچین که صبح شد اومدن درِ خونۀ این آقا : کجاست فاطمه؟ ما می‌خوایم به این بدن نماز بخونیم اومدن بیرون؛ گفت چی میگی؟ دیشب امیرالمؤمنین این بدنُ برد شبانه دفن کرد ، وصیتِ خود فاطمه ست .

تا این حرف رو زد ،دومیِ ملعون خیلی ناراحت شد؛ چنان سیلی به صورتِ مقداد زد ، زمین افتاد من میگم شاید تا زمین افتاد گفت ای نامرد عجب دستایِ محکمی داری سیلیِ تو منِ مرد رو از پا در آورد؛ ِ ما فاطمه چی کار کرد .

اومدن قبرستان ، گفتن الان میریم قبرُ نبش میکنیم ، بدنِ فاطمه رو از خاک در میاریم . (این روضه غیرتیه باید غیرتی هم ناله بزنی) ما باید به این بدن نماز بخونیم .

همچین که خبر برا علی آوردن : چه نشستی! این نانجیبا دارن تو قبرستان دنبال قبر فاطمه می‌گردن همچین که شنید، لباسِ رزمُ پوشید. دستمال زرد رنگی که همیشه برا رزم می‌بست رو به سر بست اومد تو قبرستان؛ صدا زد اگه سنگی از این قبرستان جابه جا بشه یک نفرتون هم زنده نمیذارم تا این رو شنیدن همه فرار کردن اما چی میخوام بگم؛

اینجا یه‌ جا بود اومدن نبش قبر کنن این آقا نذاشته . کجا بودی علی جان کربلا . اون لحظه‌ای که نیزه‌دارا پشتِ خیمه‌ها نیزه به زمین میزدن همچین که نیزه رو بالا آورد ، دیدن بدنِ علی‌اصغر حسینِ . آی حسین .

 

چقدَر نیزه بلند است نیفتی پسرم

چنگ این حرملۀ پَست نیفتی پسرم

یاحسین.

 

دانلود مداحی 


آئین مستان

شب آخرِ بی تابم ، چشایِ ترم بیداره

بغضِ آسمون سنگینه ، انگاری داره میباره

بالا میگیره گریه و ماتم من

نمیشه سحر تاریکیِ شب من

رسیده دیگه جونِ من به لب من

از این زمونه سیرم

مدینه کرده پیرم

کجایی مادر امشب

دیگه دارم میمیرم

غریب امام صادق

حالا که دارم میسوزم

حالا که تمومه کارم

یه غصه ایِ تو سینم

که داره میده آزارم

کسی ندیده اشکایِ سحرمو

کسی ندیده زخمایِ جیگرمو

واسه کی بگم روضۀ مادرمو

کوچه پر از مردم شد

دستِ گلام هیزم شد

دست یکی بالا رفت

گوشواره مادر گم شد .

غریب امام صادق

دیگه دارم از حال میرم

شده موقعۀ پروازم

یه عمریه روضه خونم

دلم روضه میخاد بازم

میخام روضۀ کربلا رو بخونم

روضۀ لبِ بچه هارو بخونم

روضۀ سر و نیزه هارو بخونم

با هر نفس با هر آه

میگم که یا ثارالله

لایومک یومک حسین اباعبدالله

حسین اباعبدالله

دانلود مداحی 


آئین مستان

میرداماد

قسم به غربت خاكی كه فوق تفسیر است

هوای شعر برای بقیع دلگیر است

چگونه شعر بگوید دلی كه می گیرد

اَلا بقیع! چرا زائرت نمی میرد؟

بقیع،سامرِ و كربلا و مشهد نیست

 اگه دیدی كنار دستیت یه جوری می سوزه،گریه اش فرق داره،بدون یه شب سر به دیوار بقیع گذاشته، خوشبحال اونایی كه دارن میرن،امسال مدینه گریه كن داره،زائر داره،امام صادق! چند روز دیگه صبر كنی گریه كنات میان آقا

بقیع،سامرِ و كربلا و مشهد نیست

در این سرا خبری از رواق و گنبد نیست

بقیع مثل نجف نیست تا كه مهمانش

به راحتی بنشیند میان ایوانش 

ولی بقیع بهشتی است با چهار مزار

بقیع مژده ی سالی است با چهار بهار

چهار مظهر غربت،چهار تن مظلوم

چهار قبر غریب از چهارده معصوم

یه بقیع میگن،یه بقیع می شنوی،اونایی كه نرفتن! یه ویژگی منحصر به فرد داره بقیع،هیچ كجا پیدا نمیشه

فقط میان بقیع است این قرار تمام

به یك سلام شوی زائر چهار امام

كجا میتونی پیدا كنی،یه بار دست به سینه بذاری بگی: "السلام علی ائمة البقیع" زیارت چهار امام رو برات بنویسن.وصف العیش،نصف العیش،كنار بقیع كه نمیذارن الان دست به سینه بذاریم،نمیذارن ادب كنی سلام كنی،همین امشب چشم سرت رو ببند، ببین چه تصویری میاد،یه تصور تاریك،نه شمعی نه چراغی"السلام علی ائمة الهدی،السلام علی ائمة البقیع".تو محرم میگم ان شاءالله كربلا ناله بزنی،اما امشب میگم تو مدینه نمیتونی ناله بزنیامشب ناله بزن.

ولی نه آه دلم ناتمام مانده هنوز

به سینه عرض سلام مانده هنوز 

من چه جوری بیام مدینه؟مدینه ای كه قبر مادرت رو پیدا نكنی مدینه نیست،مدینه ای كه یه دل سیر نتونی بگی:علی! مدینه نیست.

سلام از عمق دلِ دیده ای كه پر ابر است

به مادری كه كه بدون حرم،نه،بی قبر است

بی بیِ ،بی حرم،قبرت كجاست مادر؟

مادرِ بی حرم،قبرت كجاست مادر؟

اگر سلام تو، آتش به سینه ات افروخت

از آن دری است كه روزی میان آتش

ز هُرم شعله ی در یاس را كه پژمردند

در آن هجوم علی را به ریسمان بردند

امشب شبِ اون آقاییِ كه فرمود: خدا رحمت كنه اونی كه برای مادر ما بلند بلند گریه كنه

ز هُرم شعله ی در یاس را كه پژمردند

در آن هجوم علی را به ریسمان بردند

میان تلخیِ آن صحنه ی غبار آلود

شكست قامت مرد و مدینه شاهد بود

از آن غروب غم انگیز چند سال گشت

كه باز خاطره ی كوچه از خیال گذشت

مدینه همدم اندوه دودمان علی است

و باز شاهد مردی زخاندان علی است

كه باز آمده آتش در آستانه ی او

هزار شكر كه محسن نداشت خانه ی او 

رسیده اند كه از باغ، لاله را ببرند

اما صادق ِ هفتاد ساله را ببرند

باور كنید كه مصیبت امام صادق،مسموم شدن و شهادت نیست،این خانواده همه آماده ی شهادت بودنزین العابدین فرمود:" اَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتَنَا الشَّهادَهُ" شهادت كرامت ماست،اما روضه ی امام صادق اینه

تصورش چقدر سخت می شود ای وای

بزرگ طایفه در كوچه میدود

كسی نگفت: مگر پیرمرد بُردن دارد

تن نحیف مگر تازیانه خوردن دارد

میان گریه ی آرام او بلند نخند

به دست بی رمقش لااقل طناب نبند

عزیز فاطمه را بی اراده می بردند

همه سواره و او را پیاده می بردند

اگه ون ،شاگردان امام صادق توی جلسه حضور دارن،به احترام آقاشون كه بدون عمامه بردن،عمامه بردارن،من روضه ی عمامه بخونمچند جا به عمامه و لباس پیغمبر بی احترامی كردن،چند تا روضه داره عمامه،یه جا مدینه علی رو بی عمامه بردن،قهرمان خیبر رو كشون كشون بردن.

یه روضه ی دیگه هم عمامه داره،كی طاقتش رو داره بشنوه؟ اسم عمامه میاد یاد یه روضه ی دیگه هم میوفتم،كجا؟.زین العابدین دستاش تو غلو زنجیرِ، از بالای بام خاكستر رو سرش ریختن،آتیش رو عمامه اش افتاد.دستاش بسته است،نمیتونه آتیش سر رو خاموش كنه،عمامه سوخت،سر سوختیه روضه عمامه هم هست، اون روضه رو زینب خونده،امان از دل زینب،اومد تو گودال،نیزه هارو كنار زد،شمشیر ها رو كنار زد،دید حسینش بی سر،بدون پیراهن،هم سر رو بردن،هم عمامه رو بردن،حسین.دست برد زیر بدن" هَذَا الْحُسَیْنُ مُقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَ الرِّدَاءِ".

السلام ای نَفسِ سوخته ی كربلا

السلام ای سر خونین،سرِ بی عمامه

اومد به سر برسه،به سر نرسید،میدونی كی آخرش به سر حسین رسید،میدونی كه آخرش سر بی عمامه رو بغل كرد؟دختر دارا! اگه از سر كار بری خونه گوشه ی سرت زخم باشه دخترت مریض میشه،قربون اون دختر برم كه سر باباش رو بغل كرد،بابا! سرت رو بی عمامه ندیده بودم،سرت رو خاكی و خونی ندیده بودم،ای حسین

  


آئین مستان

بیا که با تو به دلها قرار برگردد
دوباره جان به تنِ روزگار برگردد
آفتاب بیا تا که با طلوعت باز
امید صبح به شبهای تار برگردد
چقدر منتظرانت به غصه سر کردن
که بر غمِ دلشان غم گسار برگردد
چگونه پیش قد یار سر بلند كنیم
هر آنچه هم كه بخواهیم یار برگردد
به غربت پدر و مادرت بیا مگذار
دوباره بر دلِ شیعه غبار برگردد
دلِ همه الان معلومِ كجاست،چه اونایی كه مدینه رفتن،چه اونایی كه مدینه  رو ندیدن.
بیا كه بر سر آن قبر های خاكی هم
ضریح و گنبد و سنگِ مزار برگردد
یا صاحب امان.

قسم به غربت خاکی که فوق تفسیر است

فضای روضه برای بقیع دلگیر است 

امشب اومدی غریب نوازی كنی،آفرین،خوش به سعادتت،اومدی برا رئیس مذهبت عزاداری كنی،شكرانه به جا بیار

نفس كشیدنِ بین غبارها سخت است

سرودن از حرمِ بی مزارها سخت است 

یه سَفرِ دل كن،با هم بریم پشت بقیع،پشت پنجره های های بقیع،چرا كه الان دَرِ بقیع به روی همه بسته است،یه موقعی چند ساعتی باز می كردن،میون هم زائرها یه عده شیعه بودن كه میومدن،همچین كه وارد میشدن كفشارو در می آوردن،فرقی نداره،حرمِ،حالا اینا بی ادبن با چكمه می ایستن تو حرم امام،ولی كسی نمیتونه بلند گریه كنه،اینجا باید تلافی كنی،ای خدا كی میشه ما تو حرم امام صادق بایستیم.

چگونه شعر بگوید دلی که میگیرد

اَلا بقیع چرا شاعرت نمیمیرد

قرار نیست تو  را بی سبب بهانه كنم

ولی بگو دلم را كجا روانه كنم

كبوتری كه در این خانه لانه داشته است

در آستانِ رضا آشیانه داشته است

چگونه با خبر از آن سرای درد و غم است

دلش خوش است كه نامش كبوتر است

بقیع سامره و کربلا و مشهد نیست

در این سرا خبری از رواق و گنبد نیست

بقیع مثل نجف نیست تا که مهمانش

به راحتی بنشیند میان ایوانش

ولی بقیع بهشتیست با چهار مزار

بقیع مژده سالیست با چهار بهار

چهار مظهر غربت چهار تن مظلوم

چهار قبر غریب از چهارده معصوم

فقط میان بقیع است این قرارُ تمام

به یک سلام شوی زائر چهار امام

دست روی سینه ات میذاری میگی: "السلام علیكَ یا اهل بیت النبوه"هم امام حسن رو زیارت میكنی،هم زین العابدین،هم امام باقر،هم امام صادق.

ولی نه آه دلم نا تمام مانده هنوز

به سینه حسرت ارض سلام مانده هنوز

سلام از عمق دل دیده ای که پر ابر است

به مادری که بدون حرم، نه! بی قبر است

اگر سلام تو  آتش به سینه ات افروخت

از آن دریست که روزی میان آتش سوخت

مرا ببخش نمی خواهم آتشت بزنم

چگونه گویم از آن روز خاك بر دهنم

ز هُرم شعله ی دَر یاس را که پژمردند

در آن هجوم علی را به ریسمان بردند

میان تلخیِ آن صحنه غبار آلود

شکست قامت آن مرد و مدینه شاهد بود

از آن غروب غم انگیز چند سال گذشت

که باز خاطره ی کوچه از خیال گذشت

مدینه همدم اندوه دودمان علیست

و باز شاهد مردی ز خاندان علیست

که باز آمده آتش در آستانه ی او

هزار شکر که محسن نداشت خانه ی او 

یعنی خدا رو شكر زن بارداری بین این در قرار نگرفت،نانجیب نوشت:معاویه! وقتی اومدم پشت در ایستادم،صدای نفس كشیدن های فاطمه رو میشنیدم.برای كسی داری روضه میخونی كه حضرت فرمود:گویا می بینم تو كوچه نا نجیب چنان سیلی زد،هر دو گوشواره رو زمین افتاد.معاویه! وقتی صدای نفس كشیدنا رو شنیدم،چنان با لگد به در زدم،صدای شكستن استخونارو شنیدم.

بر جبینش خصم بار ننگ زد

دید بار شیشه دارد سنگ زد

رسیده اند که از باغ لاله را ببرند

امام صادقِ هفتاد ساله را ببرند

شما الان یه پیرمرد وارد مجلستون بشه،همه بلند میشن احترام می كنن،جای خوبشون رو به پیرمرد میدن،صندلی براش میارن میگن:پاش درد می گیرهنانجیبِ حرومزاده،سوار بر مركب،می دید امام صادق با دست بسته پشت سرشه،مرتب اسب رو هی می كرد ،مَركب تندتر برِ،این پیرمرد هی رو زمین می افتادنمی دونم پیر مرد هفتاد ساله سخت ترِ رو زمین بیوفته با دست بسته،یا دختر سه ساله! حداقل اینجا تازیانه نمی زدن،اما اون دختر سه ساله  وقتی رو زمین می افتاد تازیانه می زدن،حسین

تصورش چقدر سخت میشود ای وای

بزرگ طایفه در کوچه میدود ای وای

کسی نگفت مگر پیر مرد بردن داشت

تن نحیف مگر تازیانه خوردن داشت

میان گریه آرام او بلند نخند

به دست بی رمقش لااقل طناب نبند

میان سینه او روضه ی مدینه به پاست

طنین روضه اش از وای مادرش پیداست

عزیز فاطمه را بی اراده می بردند

همه سواره و او را پیاده می بردند

دوید و از نفس افتاد پشت آن مرکب

دوید و از نفس افتاد گفت یا زینب

اگر چه رفت ولی قامتش خمیده نبود

به نی مقابل چشمش سر بریده نبود

اگر چه رفت ولی سلسله به شانه نداشت

به جای جای تنش رد تازیانه نداشت

در احتضارِ، زهر جفا کرده دلش رو پاره پاره

آروم نداره، انگار اسیرِ نعلای ده تا سواره

از این امام مو سفید کردن همه قطع امید

پا رو به قبله است خوب بسه

هر چی غم و محنت کشید

آقام آقام آقام.

غربت همینه، بانیِ هیئت داره هر روزه مدینه

سخت ببینه، قرآنِ زینب پخش و پا روی زمینِ

 غریب که گیر آوردنش

با زانو افتاد رو تنش

سه ساعتی زد دست و پا

 زجرش دادن تا کشتنش

حسین غریب مادرم.

 هر جوری بود،امام صادق وقتی اومد تو مجلس منصور ملعون ،ربیع بابای این كسی كه اومده دنبال امام صادق،میگه: دیدم منصور سه بار قصد جان امام صادق رو كرد،اول یه قدری شمشیر رو از نیام بیرون كشید،دوباره شمشیر رو غلاف كرد،بار دوم قدری بیشتر شمشیر رو بیرون كشید دوباره غلاف كرد،بار سوم شمشیر رو كامل بیرون آورد،میگه:دیدم دستش لرزید،شمشیر روی زمین افتاد،دوید حضرت رو بغل كرد،با احترام آقا رو برگردوند،گفتم:چی شد؟ من كه دیدم قصد جان امام صادق رو كردی.گفت:آری،بار اول پیغمبر رو دیدم،خشمگین داره نگام میكنه، گفتم شاید دارم بد می بینم،توجه نكردم،بار دوم دیدم پیغمبر باز غضبناك جلو اومد،باز توجه نكردم.بار سوم وقتی قصد جانش رو كردم،پیغمبر جلو اومد،فرمود: منصور اگه یه مو از سر پسرم كم بشه،كاخ رو  روی سرت ویرون می كنمیه شمشیر دید پیغمبر،الهی بمیرم،برا اون خانمی كه اومد بالا تل زینبیه،نگاه كرد،یه عده شمشیر می زدن،یه عده سنگ می زدن.روضه خونا میگن:یا رسول الله كجا بودی كربلا؟ اما اگه پیغمبر نبود زینب نمی گفت: "یَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّى عَلَیْکَ مَلَائِکَةُ السَّمَاءِ هَذَا حُسَیْنٌ بِالْعَرَاءِ،مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ مُقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَ الرِّدَاءِ، مَجْزُوزُ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا"

 

 


آئین مستان

حسن خلج

دلِ من باز روضه می خواند ، روضۀ غربتِ شقایق را

روضۀ حرمتِ شكسته شده ، روضۀ گریه هایِ صادق را

ای غریب آقام آقام خیلی سخته رفقا یه پیرمردی انقده درد داشته باشه ، پنهان از چشمِ زن و بچه ش آروم آروم گریه کنه بمیرم برا اشکایِ چشمت آقاجونم

 روضه ای را كه باز می خواهند ، پرِ پروانه را بسوزانند

اصلاً انگار شیوۀ خصم است ، نیمه شب خانه را بسوزانند

 راوی میگه دیدم بینِ آتش ها قدم میزنه امام صادق زیرِ لب صدا میزنه بسوزون چرا نمی سوزانی ؟ تو که به مادرم رحم نکردی چرا منو نمی سوزونی

 وای مادرم مادرم مادرم .

 ای شعله ای آتش با من بی وفایی نکن به من نزدیک شو میخوام بدونم مادرم چی کشیده

وحشیانه هجوم آوردند ، دشمنت داشت خنده سر می داد

انقده خاطرات بد از این خنده ها هست برات بگم نمیدونم نمک رو زخمِ دلت بریزم یا نه ؟ به خدا مادرِ سالۀ ما ، رو زمین افتاده بود هر نامردی از راه میرسید قهقه میزد و میزد . خیلی هاتون تا حالا گمان میکردین این قلافِ شمشیر فقط برا مغیره و قنفذه ؛ اما اشتباه میکردید اولین قلاف رو خودِ دومی زد یه جمله و التماس دعا راوی میگه یه نفر از پشت به کتفِ زهرا . چنان با قلافِ شمشیر .

 هرچند بینِ کوچه شما را کشید و برد

دستِ کسی به مقنعۀ خواهرت نخورد .

 لایوم کیومک یا اباعبدالله حسین

 


آئین مستان

ماهِ شبِ قدرِ، زهرا تویی مولا

آیینه ی قَدِّ مولا تویی مولا

فرمانده ی عالم و  ولی نعمت ایرانیا و تویی مولا

شرط لا اله الا الله

سومین علیِ آلُ الله

یا حجة الله! پینجمین پسرِ پنجمین قمرِ آل عبا ،ولی الله

. یا ابالحسنِ الرِّضا.

گوهر یَم اِرتضا ثمر دَم ِمرتضی

پاره ی تن مصطفی یا ابالحسن الرِّضا

دستم رو گرفتی تو صحن گوهر شاد

هم پای ضریحت هم پنجره فولاد

من زندونی بودمو با اشاره ی چشمای تو شدم آزاد

ضامنم شو منو آهو کن

زندگی منو خوش بو کن

مست سبو کن آبروی منی

آرزوی منی با یه نیگا منو زیر و رو کن

.یا ابالحسن الرضا.

من رعیت ساده ام ، ای شاه خراسان

تا بوده و تا هست، سلطان تویی سلطان

شکر خدا مرکز تاج و تخت تو روی زمین شده ایران

مهربون همه دنیایی رعیتن همه تو آقایی

مشکل گشایی سایه سَرمی

هفتمین حرمی مکه و کرببلایی

 

 


آئین مستان

قربون کبوترای حرمت امام رضا

قربون این همه لطف و کرمت امام رضا

مشهد داری ، بارگاه و گلدسته و گنبد داری

جا برای هر کسی که رو زد داری

مشهد داری مشهد داری

مرقد داری ، مهربونیو فراتر از حد داری

دریای کرامات زبون زد داری

مرقد داری مرقد داری

قربون کبوترای حرمت امام رضا

قربون این همه لطف و کرمت امام رضا

دوست دارم صدات کنم تو هم منو صدا کنی

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی

سامون داری ، لیلایی و یک عالمه مجنون داری

درمون واسه دردای بی درمون داری

سامون داری . سامون داری

مهمون داری ، سفره داری و خیر فراوون داری

دنیایی نمک خورده و مدیون داری

مهمون داری . مهمون داری

دوست دارم صدات کنم ،توهم منو صدا کنی

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی

حسرتِ زیارت جَدِّ تو مونده تو دلم

چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی

عادت دارم ، من تو حرمت حال عبادت دارم

هر چی که دارم از دَرِ خونت دارم

عادت دارم عادت دارم

حاجت دارم ، رویِ سَرم از لطف تو منت دارم

کربلا بده شوق زیارت دارم

حاجت دارم .حاجت دارم

میشه کنجِ حرمت گوشه ی قلبِ من باشه

میشه قلب من مثل گنبدت طلا کنی

گفته ای هر کی بیاد به دیدنم امام رضا

من سه جا میآم  بهش سر میزنم

آقا توی قبرم  آقاجون منتظرم امام رضا

تا که بزاری کف  پا تو رو سرم امام رضا

مشهد داریبارگاه و گلدسته و گنبد داری

جا برای هر کسی که رو زد داری

مشهد داریمشهد داری مرقد داری

مهربونیو فراتر از حد داری

دریای کرامات زبون زد داری

مرقد داری مرقد داری

سامون داری لیلایی و یک عالمه مجنون داری

درمون واسه دردای بی درمون داری

سامون داری سامون داری

مهمون داری سفره داری و خیر فراوون داری

دنیای نمک خورده و مدیون داری

مهمون داریمهمون داری

عادت دارم من تو حرمت حال عبادت دارم

هر چی که دارم از دَرِ خونت دارم

روی سرم از لطف تو منت دارم

کربلا بده شوق زیارت دارم

 

 


آئین مستان

من نوکرم و سلطان تویی

من معتقدم ایمان تویی

ای واسطه ی خیرِ همه

صاحب نفس ایران تویی

عادت کردم به نمکِ زیادت

می میرم من برا بابُ الجوادت

آقا جان عاشقِ صحن و سراتم

فدای نیمه نگاتم

گدای همیشگی ایوون طلاتم

عاشق شده دل با نام تو

تا پَر بزنم بر بام تو

من صید گوهرشاد توام

آهوی دلم در دام تو

تو سلطانی آقا منم گداتم

خاکِ پایِ همه ی زائراتم

میدونی که می میرم از فراقت

می گیره دلم سراغت

دوباره تو مهمونم کن

یک شب تو رواقت

من نوکرم و سلطان تویی

من معتقدم ایمان تویی

ای واسطه ی خیرِ همه

صاحب نفس ایران تویی

عادت کردم به نمک زیادت

می میرم من برا باب الجوادت

آقا جان عاشق صحن و سراتم

فدای نیمه نگاتم

گدای همیشگی ایوون طلاتم

از گوشه ی این صحن و سرا

با اذن علی موسی الرضا

پر می کشه این دل های ما

سمت حرم کرب و بلا

گنبد تو خورشید مشرقینه

پرچمش رو به حرم حسینه

آقا جان میون صحن گوهرشاد

نظر تو به دل افتاد

راهی کرببلام کن از پنجره فولاد

 


آئین مستان

عشق تقدیره ،تقدیر شیرینه

شیرین لبخندِ آقامِ

بیا پای درد و دلام  بشین

هم حال  خرابمو  از چشم ترم ببین

من از تو فقط خودترو میخوام

به خدا که اسیرتم دنیای منی

وقتی میام حرمت میگم اینجا بهشت منه

آقا تو واسه من کرمت  خیلی مثل امام حسن

عشق درمونش تنها دیدارِ

هر شب  گوهر شاد ،رویامه

بزار که این بار توی این حرم

رویِ بال کبوترا پرپر بزنم برات

ببین که فقط به تو رو زدم

تا صدام زدی اومدم پدر و مادرم فدات

من پا میام ،پیشت آرامشم حرم

سلطان وقتی ثواب یه حج با تو واسم تو هر قدم

وقتی میام حرمت میگم اینجا بهشت منه

آقا تو واسه من کَرمت،  خیلی مثل امام حسن

عشق تقدیره ،تقدیرشیرینه

شیرین لبخندِ آقامِ

عشق دلداره دلدار سلطان

این آقا نقلِ حرفامه

ببین دنبال توام فقط

تو که پای دلم رو تا ایوون طلا میکشی

بازم دلتنگ حسینمو

دلداده کربلا میشه ضامن من بشی

میدونی خیلی دلم تنگِ کاری بکن تو برام

امشب آقا به جان جواد خیلی محتاج کرب و بلام



آئین مستان

سلطان علی موسی رضا .

وقتی که میام مشهد ، توصحن دم گوهر شاد

زانو میزنم میگم ، سلطان به سلامت باد

سلطانِ واسه من ولی اسمش آقاجانِ

امیدِ  آخر همه مردم ایرانِ .

«سلطان علی موسی رضا

میدم یه سلام اول ، وقتی میرسم مشهد

از تویِ مسیری که ، پیدا میشه اون گنبد

محسوسِ که دلم با امام رضا مانوسِ

میدونه چه قدر دلم تنگِ یه پابوسِ

سلطان علی موسی رضا .

اینجا چه قدر خوبه ، این رسمی که مرسومه

مشهد که بخوام میگم ، یا حضرت معصومه

آسونه بگن چی رگ خوابِ آقامونِ

اون لعنِ اُمّ الفضل و هارون و مامونِ

سلطان علی موسی رضا .

 


آئین مستان

ای شرط لا اله الا الله
ای پاره ی تن رسول الله
 
علی بنِ، موسی بنِ، جعفر بنِ، محمد
اِبن علی بن حسین بن علی ولی الله
 
تو آفتاب کشور مایی
پشت و پناهِ رهبر مایی
ایران تو عالم میدرخشه چون
تو سایه ی روی سرِ مایی
 
هر یوسفی اومد تو بازارت
گم شد میون سیل زوارت
جن و ملک مثل پر کاهن
تو خیل خادمای دربارت
ای شرط لا اله الا الله
ای پاره ی تن رسول الله
 
علی بنِ، موسی بنِ، جعفر بنِ، محمد
اِبن علی بن حسین بن علی ولی الله
بلبل که بی حاصل نمی خونه
دریا که بی ساحل نمی مونه
دعا کنید عاشق بشید این عشق
هر قلبی رو قابل نمی دونه
 
چشام تو صحن تو شناور شد
لبام به اسم تو معطر شد
تو هر دعا از برکت اسمت
هرچی گرفتم صد برابرش شد
 
ای شرط لا اله الا الله
ای پاره ی تن رسول الله
 
علی بنِ، موسی بنِ، جعفر بنِ، محمد
اِبن علی بن حسین بن علی ولی الله 
بیچاره ها حاجت روا میشن
تا مهمون بیت الرضا میشن
میون م زائرای تو
با دستای خودت سوا میشن
 
حال من از چشم ترم پیداست
شوق من از بال و پرم پیداست
بهشتی که میگردی دنبالش
تو آینه کاریه حرم پیداست
 
ای شرط لا اله الا الله
ای پاره ی تن رسول الله
 
علی بنِ، موسی بنِ، جعفر بنِ، محمد
اِبن علی بن حسین بن علی ولی الله
هر کی که نوکرت شد آقا شد
زندگی با نور تو زیبا شد
هر چی گره به کارمون افتاد
با ذکر یا امام رضا وا شد
 
به من دلی مثل طلا دادی
با دستای خودت جلا دادی
پنجره فولاد و که بوسیدم
بهم برات کربلا دادی
من خودمو از تو میدونم
عاشقمو اهل ایرونم
 
ای شرط لا اله الا الله
ای پاره ی تن رسول الله
 
علی بنِ، موسی بنِ، جعفر بنِ، محمد
اِبن علی بن حسین بن علی ولی الله

 

 


آئین مستان

علی،علی،
ایمانِ من ،علی بن موسی
جانانِ من،علی بن موسی
اعلی حضرت ،علی بن موسی
سلطانِ من،علی بن موسی
ای شرط لا اله الا الله
ای پاره ی تن رسول الله
 
علی بنِ، موسی بنِ، جعفر بنِ، محمد
اِبن علی بن حسین بن علی ولی الله
 
لطف کارِت،علی بن موسی
با زوارت،علی بن موسی
راهم دادی ،علی بن موسی
تو دربارت ،علی بن موسی
 
مست تولای تو ام   یا علی
خاک کفِ پای تو ام یا علی
 
ای شرط لا اله الا الله
ای پاره ی تن رسول الله
 
علی بنِ، موسی بنِ، جعفر بنِ، محمد
اِبن علی بن حسین بن علی ولی الله
من دلدادم،علی بن موسی
خونه زادم،علی بن موسی
من دلتنگه،علی بن موسی
گوهرشادم ،علی بن موسی
ای شرط لا اله الا الله
ای پاره ی تن رسول الله
 
علی بنِ، موسی بنِ، جعفر بنِ، محمد
اِبن علی بن حسین بن علی ولی الله



آئین مستان

دوباره مرغِ دلم میپرد نشانۀ چیست
هوایِ چشم من امشب دوباره بارانیست
صدایِ چیست
صدا از کجاست
چقدر آشناست
گمانِ من که صدا از میانِ صحن رضاست
رسد زِصحن قدسُ صحنِ گوهرشادُ و صحنِ کهنه و نو
نه .
صدا از سمتِ سقا خانۀ آقاست
حرم لبریز زائرهاست
مسافرها و مجاور ها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پایِ قالیُ و یکی از بین شالی ها
خلاصه اینجا خیلی ها ز راه دور
دلگیرِ حرم هستند
همان هایی که جا ماندند و حالا
پایِ تصویر حرم هستند
و حالا هر کدام آرام
زبان وا کرده در این ازدهام آرام
یکی گوید ببین این دست پینه بسته را آقا
ببین این شانه هایِ خسته را آقا
به بی خوابی دو چشمِ خویش را مجبور کردم من
به زحمت پولِ مشهد آمدن را جور کردم من
نشسم تا بگیرم دامنِ ایوان طلائی را
به سمتت باز کردم دستِ خالیِ گدایی را
یکی دردِ دلش را با امام مهربان میگفت
یکی بالای گلدسته اذان میگفت
صدا پیچید در صحن و حرم
گویا در و دیوار
با انصاریان میگفت :
«
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضا المَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ

وَ حُجَتِكَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ و َمَن تَحت الثَّری اَلصِدّیقِ الشَّهیدِ

صَلاةً كَثیرَةً تآمَّةً زاكِیَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَة كَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اولیائِكَ»
یکی بغضِ میانِ آه را میگفت
یکی هم خستگیِ راه را میگفت
جوانِ زائری در گریه هایش آمده ام ای شاه را میگفت
«
آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی زگناهم بده »
باز صدا میزند آقا
خوش به حال اونی که کار و بارش دست توئه
خوشی و زندگیش و اعتبارش دست توئه
آخرش یادش میره هرکی تو دل غصه داره
که نگاهِ تو هوایِ دل ماهارو داره

 راه درازی اومدم تا که بگم
دلِ آوارۀ ما هوایِ کربلا داره .
امام رضا . امام رضا .

 


آئین مستان

بی تو خشکم ، با تو دریام

بی تو هیچم ، با تو آقا آقام

میشه ضامنم بشی ، مگه من از آهو کمترم؟

میدونم خودت میای برا نفسایِ آخرم

من فقط رو به رو ایوونِ تو زانو می زنم

میشینم نالۀ یا ضامنِ آهو می زنم

همیشه با مژه هام صحنتُ جارو می زنم

بی تو خشکم ، با تو دریام

بی تو هیچم ، با تو آقا آقام

بی تو دردم ، با تو درمون

بی تو زردم ، با تو باد و بارون

دلِ وابستۀ من شده پریشونِ مشهدت

من اویسم نفست منو می کشونه مشهدت

نفست مرهم رو دردایِ لاعلاجمِ

بارم افتاده زمین نگاهت احتیاجمِ

من گداتم که گداییِ تو تخت و تاجمِ

بی تو خشکم ، با تو دریام

بی تو هیچم ، با تو آقا آقام

 


آئین مستان

هوایِ بارون دارم ، هوای حرم

یه قلبِ مجنون دارم ، برای حرم

دوباره یادم اُفتاد ، شبایِ حرم

آی زائری که با اشکِ روون

رفتی سلام ما رو برسون

منم از اینجا می خونم برات

با زائرایِ آذری زبون

قوربان اولوم او آدوا ای شاه خراسان

آقا سنه قوربان

بیچاره گلیب محضریو حضرت سلطان

آقا سنه قوربان

کربُبَلایِ ایران مشهدتِ رضا جان

قبلۀ ماه و خورشید گنبدتِ رضا جان

یا علی موسی الرضا

دلم شبیه آهو ، تو دام توئه

لبم همیشه گرم ، سلام توئه

عادتکم احسان ، مرام توئه

نقاره خونت وقتی میزنه

حسِ قشنگی آدم می گیره

دست خودم نیست تو رواق تو

اذون که میگن گریه م می گیره

رخصت بده صحنُ بزنم با مژه جارو

یا ضامن آهو

اصلاً اومدم که بزنم پیشِ تو زانو

یا ضامن آهو

هرکسی زائرت شد ، میدونه که در امانِ

آب حیات که میگن ، شربتِ زعفرانِ

کربُبَلایِ ایران مشهدتِ رضا جان

قبلۀ ماه و خورشید گنبدتِ رضا جان

یا علی موسی الرضا

 

 


آئین مستان

اگر تو آه بکشی خشک و تر نمی ماند
اگر تو گریه کنی که جگر نمی ماند
بیا و آه مکش با حرارت جگرت    
که از مجالس روضه اثر نمی ماند
نفس بزن که نفسهای آخرم برسد
که بی تو این نفس مختصرنمی ماند
چنان شکسته شدی که شبیه زهرایی
که چون تو دست کسی برکمرنمی ماند
لباس مشکی مان رافقط کفن بکنید
برای ما که از این بیشتر نمی ماند
مدافعان حرم سمت تو به سر رفتند
برای حامی زینب که سر نمیماند
به درد آخرتِ ما نخورد جز گریه
که هیچ چیز چو  اشکِ سحر نمی ماند
غنیمت است نشستن میان روضه
که عمر میرود واینقدر نمی ماند
هر آنچه خرج کنی  صد برابرش ببری
دراین معامله حرفِ ضرر نمی ماند
تمام حاجت ما را نگفته زهرا داد
که مادر از دلِ ما بی خبر نمی ماند

آه رسید قافله و خواهری پیاده نشد

به گریه گفت که زینب دگر نمی ماند

در دلش درد بی دوا عمه

در گلو بغض بی صدا عمه

که رسیده به کربلا عمه

همه سرها به زیر تا عمه

میگذارد قدم کجا عمه

پرده از محملش چه بگشاید

صف به صف از فرشته می آید

همه چشم انتظار او باید

آید اینجا نزول فرماید

پشت پرده پراز دعا عمه

اکبرت را گلاب می گیرند

بچه را از رباب میگیرند

رونق از آفتاب میگیرند

تا عمو جان رکاب میگیرند

هست در اوج کبریا عمه

*تا ابی عبدالله سوال کرد، یه عده دور ابی عبدالله و یارانش را گرفتند، نوشتند: یه پیرمردی جلو آمد، مولا سوال کرد پیرمرد میدونی اسم این سرزمین چیه؟ گفت آقا اسم این سرزمین غاضریه است، اسم دیگری هم داره نینوا هم میگن، هریک از اسمها را سوال کرد، ابی عبدالله گفت: آیا اسم دیگری هم داره؟ گفت: آقا جان! اینجا را کربلا هم میگن، یه مرتبه ارباب صدا زد: "اعوذ باالله من الکرب والبلا" اسم کربلا اومد زینب زیر و رو شد.*

حال اینجا کلافه اش کرده است

چند معجر اضافه آورده است

ازدل خویش روضه پرورده است

جگرش خون و سینه پردرد است

چنگ زد دامن برادر را

بوسه ای زد دوباره حنجررا

ونشان داد سمت دیگر را

نخلها را نه حجم لشکر را

ناله ای زد زکربلا عمه

*گفت: داداش! چکار کنم دلم شور میزنه آخه؟*

اینجا به سرت بی حساب میریزند

بی حساب کتاب میریزند

پیش چشم تو آب میریزند

سرطفل رباب میریزند

غرق در نوحه و نوا عمه

*میگی چرا دلم شور میزنه؟.*

آخه  ته گودال گیر می افتی

گیرشمشیر و تیر می افتی

دست مشتی حقیر می افتی

نخ نما چون حصیر می افتی

چه کند پایِ بوریا عمه

بعد تو به غیر شامی نیست

خواهرت هست جز حرامی نیست

حرمت و احترامی نیست

آتش افتاده و خیامی نیست

چادرش زیر دست و پا عمه

برادر درست میبینه چشم من یا که تاره

برادر اونا نخله یا که سپاهِ سواره

برادر چرا ساربون چشم به دست تو داره

میترسم برای تو و حنجر تو

میترسم برای فردای دختر تو

میادش صدای گریه مادر تو

حسین جان

برادر بلند شو از اینجا بریم تا نشه دیر

برادر بلند شود بریم تا علی میخوره شیر

برادر بلند شو بریم تا سه ساله نشه پیر

بریم که توی قلب من درد و آهه

بریم که هنوز حال تو روبراهه

بریم که علی اصغرت بی پناه

بمونیم می مونم من و خنده های حرامی

بمونیم به ناموس تو میشه بی احترامی

بمونیم سرم زخمی میشه با سنگای شامی

بمونیم دل خواهرت میشه آشوب

بمونیم سرت روی نی میشه مصلوب

بمونیم به لبهای تو میخوره چوب

حسین جان

*با چه احترامی، با چه شکوهی و جلالی عمه سادات مثل فردا از محمل پیاده شد، تا عباس هست کسی جرأت نداره نزدیک بشه، سریع اومد پا تو رکاب گرفته ،اینقدر دوست داره، میگه: خواهر به قربونت برم. با احترام میگه: سیدتی و مولاتیاکبر دست عمه رو گرفت، با احترام پیاده کرد، جوانهای بنی هاشم دور تا دور زینب رو گرفتند چقدر  این خوشی زود تموم میشه.چیزی نگذشت بر زینب، وقتی میخواستند قافله را ببرند از کربلا، اون همه مَحرمی که  ایستاده بود دور تا دور زینب روز اول، حالا امروز نگاه کرد بدنها قطعه قطعه روزمین دوید اومد کنار گودال، صدا زد: حسین داداش! همه نوامیس  تو رو خودم سوار ناقه های عریان کردم ،نذاشتم یه نفر از دشمن جلو بیاد، پاشو زینب میخواد سوار بشه،یه نظر سمت علقمه کرد صدا زد: آی غیرت الله!.

شهدای مدافع حرم رفتند، نبینیم باز هم زینب رو اسیر کردن. ابی عبدالله، نفسهای آخر تو گودال افتاده بود ،هزار و نهصد و پنجاه زخم برداشته ابی عبدالله، حمله کردن سمت خیمه هایِ آل الله،ابی عبدالله به نیزه شکسته ای تکیه داد، بلند شد، صدا زد: اول بیایید کار حسین رو تموم کنید

اشک هات رو  روی دست بگیر، امام صادق علیه السلام می فرمایند: خدا را به عمه جانم زینب سلام الله علیها قسم بدین." اللهم عجل لولیک الفرج"

 

 


آئین مستان

باز برایِ حسین بی قراریم
پاک میشه هر گناهی که داریم
بازم جاری شد دریایِ گریه
تویِ روضه ها مثلِ همیشه
بازم این اشکا میره کربلا
مرهم زخمِ اربابت میشه
اشکِ چشام رو خدا میخره
داغ دلا رو خدا میخره
حضرت زهرا فرمود به حسین
گریه کنا رو خدا میخره
صلَ الله علی الباکینَ عَلَی الْحُسَیْنِ .
کاروانی پُر از نور تو راهِ
کاروان رو به روش قتلگاهِ
اینجا کربلاست داره میرسه
بویِ روضه بر مشامِ زینب
هر چی حسینی تویِ این صحراست
روضه س لباسِ احرام زینب
کعبه به سعی و صفا میرسه
اینجا حسین به خدا میرسه
اینجا با تیرِ سه شعبه ببین
شیرخواره هم به منا میرسه .
صلَ الله علی الباکینَ عَلَی الْحُسَیْنِ .
غم فراون تویِ قلبِ ارباب
قافله میرسه اما بی تاب
اونی که امروز دلشوره داره
برایِ اصغر خانم ربابه
با گریه زاری میگه به زینب
تویِ این صحرا قحطیِ آبِ .
دل نگرونه برا روزی که
حرمله میرسه تو کربلا .
دل نگرونه نیاد روزی که
شیرخواره هم بره رو نیزه ها .

 


آئین مستان


"اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها،وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ"
"
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن. "یا بنِ الحَسَن."
سلام میکنم از دور بر تو و حَرَمَت
سلام من به بلندای بیرق و عَلَمَت
سروده اند فراوان برای تو اما
هنوز نقش کتیبه است شعر مُحتَشَمَت
اگر که سر به هوا هستم و پریشانم
زمین زدم دل خود را به احترام غمت
گدایی  در این خانه سربلندم کرد
مرا جدا نکن از خیمه های مُحتَرَمَت

*آه،آه،آه.حسین،آه،آه،آه.آه بکش،زن و بچه ی حسین داره میاد، فردا روزی میاد کربلا.آه،آهمی خوای دلت رو یباره ببرم کربلا؟.*

قدم قدم با یه عَلَم
ان شاءالله اربعین میام سمت حرم
چگونه نام تو را هر نفس صدا نکنم؟
که شاملم شده یک عمر دائماً کَرَمَت

*همیشه سرم جلو زن و بچه ام بالاست، هر جا که گیر کردم تو آبرو دادی منو*

زمان مرگ به راهت دخیل می بندم
بیا که سر بگذارم به مَحضرِ قَدَمَت

*آقا جان! هیچی ازت نمی خوام، فقط این عرض ادب کرن رو،این نوکری رو ،این اشکارو؛برا  من ذخیره کن،شب اول قبرم برا من بیان.*

در روز كه بپرسند چه داشتی؟
سر بر کشد حسین و بگوید حساب شد
حسین

 

میخوام بگم،چه خاتون و چه خانمی،چه مُجَلِّلِه ای داره میاد وارد کربلا میشه،چه اولیاء مُخدره ای میخواد وارد کربلا بشه، چه با احترام وارد کربلا شد، ولی چه بی احترامی دید.*

با صد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مُباهات میکند

گر روی خاک پای گذارد مَلَک سوار

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی

مریم رکاب گیرد و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند

خلقت؛ زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات میکند

که شاهکار خلقت او کرد شاهکار

تا هست مُستدام حسین است مستدام

تا هست پایدار حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه میشود و میرود کنار

با خشم خویش میمنه را میزند زمین

با چشم خویش مِیسره را میکند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمه ی اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار میشود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانانِ هاشمی

زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

افتاد سایه ی قد و بالاش روی خاک

رفتند از کنارِ همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبدِ گوش به فرمان زینبند

از پیرمردِ قافله تا طفلِ شیرخوار

رفتند زیر سایه ی عباس یک به یک

با آفتاب، غنچه ی گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره، ولی دختر علی

یک گوش پاره برد، از اینجا به یادگار

*حالا غروب دهم چیکار کردند؟

خیلی زدند "تـا" شود اما تکان نخورد

سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

 او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد میزند که علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

قومی که پاس محملشان جبرئیل داشت

گشتند بی عِماری و محمل، شترسوار

آن بانویی که سایه او هم حجاب داشت

با رفت و آمد سَرِ بازارها چه کار

چشم طنابهای اسارت به دست اوست

زینب به شام رفت ولیکن به اختیار

در یک محله زخم زبان خورد بی عدد

در یک محله سنگ گران خورد بیشمار

دردی به درد طعنه شنیدن نمیرسد

یا رب مکن عزیز کسی را بدان دچار

*فردا روزی میرسن،با احترام،قمرالعشیره "عباس"،رکاب میگیره، ملیکه ی دو سرا زینب پیاده میشه، صدا میزنه آی پیرمرد! اینجا کجاست؟ این چه سرزمینیِ؟نمیدونم چرا دلم شور میزنه؟ پیرمرد،تمام نامهایی که به ذهنش می اومد گفت، گفت:اینا نیست،ماریه،غاضریه،.نه.تا گفت: کرب و بلا،دید خانوم افتاد رو زمینهمین جا حسینم رو سر می برنحسین

 


آئین مستان

روضة الواعظین نوشته : "شب که شد مسلم نماز مغرب رو که خوند، ثُمَّ خَرَجَ مِنَ الْبَابِ فَإِذَا لَیْسَ مَعَهُ إِنْسَانٌ همچین که از درِ مسجد اومد بیرون کسی با مسلم نبود. فَمَضَى عَلَى وَجْهِهِ مُتَلَدِّداً فِی أَزِقَّةِ الْكُوفَةِ دیگه مسلم تنها و غریب تو کوچه های کوفه می گشت، درِ تموم خونه ها به روش بسته بود یکی گفت یه سؤال دارم، اینکه مقاتل همه نوشتن فَمَضَى عَلَى وَجْهِهِ مُتَلَدِّداً فِی أَزِقَّةِ الْكُوفَةِ بعضی ها تعابیر دیگه نوشتن از تنهاییِ مسلم . گفت مگه همه نرفته بودن؟ کی این روایت و نقل کرده؟ مگه مسلم و تنها نگذاشته بودن؟ ظاهراً همونایی که پشت سرش نماز خونده بودن، اومدن بیرون تنهایی شو نگاه میکردن، همونایی که باهاش بیعت کرده بودن همونا این خبرو نقل کردن حتما باید کسی باشه که مسلم و بشناسه دیگه! تعقیبش میکردن، تنهایی مسلم و میدیدن. نمیخوام اینجا متوقف بشم، قبلا یادتون میاد گفتیم مسلم بن عقیل شبیه امام حسینه همینایی که نگاه کردن غریبی مسلم و ، همینا تنهایی حسین بن علی رو روایت کردن، همینا صدایِ استغاثه شو شنیدن. همینجور که قدم میزد گریه میکرد، دور و بر و نگاه میکرد، کسی رو نمیدید با خودش اینطور زمزمه میکرد:

صدات هنوز تو گوشمه که گفتی خیلی بی پناهی

منو ببخش هنوز اگر که بی کسی، که بین راهی

سرگردونم امشب میونِ کوچه های غربت

دلخسته ام، خسته از زخم زبونِ این جماعت

این مردم روی من دَرای خونه شونو بستن

سنگای پشتِ بام منتظرِ شما نشستن

از غم تو مولا کاش بمیرم امشب

میکشم خجالت از رباب و زینب

 سفیرِ تو، شبیه تو ، تو کوفه هم جایی نداره

خیره شدم به راهِ تو ، از بالای دارالعماره

میترسم میترسم از چشمای مردای این شهر

میفهمی داری چی میشنوی یا نه؟! بذار اینجارو از زبونِ رقیه بگم تا خوب بفهمی یکی که درد کشیده ست اگه به آدم بگه آدم بهتر متوجه میشه

بابا بابا ، راستی از سرِ بازار خبری داری که

هر کسی خواست به ما چشمِ تماشا انداخت 

میترسم میترسم از چشمای مردای این شهر

میترسم میترسم از قصۀ فردای این شهر

حسینم، وایِ من، وایِ من، اگه حرم از تو جدا شه

وایِ من، وایِ من، اگه اسیرِ کوفیا شه

کوفیا ندارن ذره ای مروّت

گریه داره مولا، روضۀ جسارت

وایِ من، خدایا از مرامِ کوفه

شبه اوله هنوز یه جا باید بریم

برا اینا غریبم با اینکه آشنا زیاده

سایۀ تو از سرِ این مردمِ بی وفا زیاده

حسینِ من،خطِ این نامه ها کوفیِ و به جز دروغ نیست

شرمنده، شرمنده سپاهِ تو دیگه شلوغ نیست

با دِرهم، با دینار همیشه دلخوشن حسین جان

این مردم، این مردم هنوز علی کُشَن حسین جان

بینِ این جماعت، یاوری نداری

دخترت سه سالَست کاش اونو نیاری

یه شیر زنی پیدا شد به نام طوعه به مسلم پناه داد، اما پسرِ ملعونش فردا برا اِبن زیاد خبر برد. عبیدالله هفتاد مرد جنگی از قبیلۀ قیس رو فرستاد به خونه ای که مسلم داخلش بود حمله کنند روایت میگه وقتی مسلم صدایِ اسب ها و مردهای جنگی رو شنید فهمید اومدن سراغش ، از خونه خارج شد ، داخل خونه نجنگید ، با شمشیر رفت به طرفشون ، علی وار جنگید همه را از داخل خونه بیرون کرد، آخه مسلم میدونه نباید به خونه ای که یک زن داخلشه حمله کرد. مسلم میدونه اگه یه زن داخل خونه تنها باشه، نامحرم نباید وارد این خونه بشه . ای جوونمرد ای باغیرت ای کاش مدینه هم بودی! مادر ، شبه اولِ . آخه تو مدینه هم چهل تا مرد جنگی به یه خونه ای حمله کردن . خبر داری یا نه؟ میگن داخل اون خونه سرورِ ن عالم بود، ناموسِ خدا داخلِ خونه بود، زینب بود اُمّ کلثوم بود علامه مجلسه روایت کرده: به خالدبن ولید گفتم: تو با بقیه مردا برید هیزم بیارید السلام علیکِ یا بنت رسول الله السلام علیکِ یا فاطمه .

شعله های دلِ آن کوچه پر از غم میشد

کوچه در آتش و خون داشت جهنم میشد

باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را

روضه مکشوف تر از آنچه شنیدم میشد

بین دیوار و در انگار زنی جان میداد

جان به لب از غم او عالم و آدم میشد

لااقل کاش دلِ ابر برایش میسوخت

بلکه از آتشِ پیراهن او کم میشد

زِجهل و کینۀ جمعی که دوزخی بودند

بهشت سوخت، گل افتاد ، غنچه پر پر شد

 


آئین مستان

میلرزه صدام، میسوزه تنم

چقد آخه هِی زیر دست و پا ، زدنم

نبودی بابا تو تاریکیا

صدا زدم انگار ، نمیدیدنم

کجایی بابا که درد میکنه تموم تنم .

چی بگم از کبوترای خونی

آتیش معجر و سرایِ خونی

دختر دارا اینو میفهمند

دختر دلش پر می کشد بابا که می آید

موهای شانه کرده اش در معجری باشد

روسری سر کنه جلو بابا

بابا

چی بگم از کبوترای خونی

آتیش معجر و سرای خونی

چی بگم از شب و خرابه ، خودت که میدونی

قلبم به تو وابسته اس

جونم به جونت بسته اس

پاهام دیگه بی جون و چشام خسته اس

بابا اگه شد ، موهامو نبین

تو روخدا تاولای پاهامو نبین

منم اگه شد ، گلویِ تو رو

نمی‌بینم و گریه هامو نبین

بابا اگه شد بی حرمتیای شامُ نبین 

بابا

غم تو قامت منو که خم کرد

نگاه شامیا اذیتم کرد 

راستی از سرِ بازار خبر داری که

هر کسی خواست به ما چشمِ تماشا انداخت

من گفتم سیلی نزدند ، فقط تازیانه زدند حرومی ها نگاه میکردن یه کار دیگم کردن بابا! ابن جوزی نوشته: اهل ذِمِّه اومدند، غیر مسلمون ها اومدند، تو بازار دمشق صف کشیدند، فقط ایستاده بودند؟ نه! اینها زخم خورده های حیدرَند اینها با آل علی مشکل دارند . فقط نیامدند تماشا، آمدند عزت آل علی را لکه دار کنند! آمدند حریم امیرالمؤمنین را تماشا کنند اما یه کار دیگه هم کردند (الله اکبر ) : وقتی قافله رد میشد؛ به صورتِ این دختر بچه ها آب دهان مینداختند! .

بابا

غم تو قامت منو که خم کرد

نگاه شامیا اذیتم کرد

بگو که از سر رقیه

کی سایه‌تُ کم کرد؟

هربار سرتو دیدم

از دور تو رو بوسیدم

تو چی زیر لب گفتی؟ نفهمیدم

بابا اگه شد، اجازه بده

بگم به همه من هم بابایی دارم

ندیدی آخه، نگاهشونو

بزار ببینن آشنایی دارم

بزار بدونن خدایی دارم خدایی دارم

بابا

میدونی چی به زخم من نمک زد؟

میدونی چی سر سه ساله ت اومد؟

جلوی چشم تو یه شامی

منو کتک میزد

آه از تن آواره‌ت

از دختر بیچاره‌ت

آه از سر خاکی و لب پاره‌ت

قلبم به تو وابسته اس

جونم به جونت بسته اس

پاهام دیگه بی جون و چشام خسته اس

حسین وای ، حسین وای

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن

 


آئین مستان

راه درازی داشتیم از کربلا تا شام

سوزی و سازی داشتیم از کربلا تا شام 

بر نیزه میرفتی و با زلف پریشانت

راز و نیازی داشتیم از کربلا تا شام 

بابا بابا

شما چیزی نپرس از گوشواره

من هم نمیگیرم زِانگشتر سراغی

بابای من ،مهربونِ من .

بر نیزه میرفتی و با زلفِ پریشانت

راز و نیازی داشتیم از کربلا تا شام

حسین جان ، حسین جان

بابای من، بابای من

چیزی نمی گفتیم هر چه زخم میبردیم

ما چیزی نمیگفتیم ولی مارو میزدن، عمۀ ما به جایِ ما کتک خورد، بابا همش عمه رو میزدن، ای غیرت الله! یا قمر العشیره ؛ عمو کجایی؟ بیا بیا! عمه رو میزدن، مارو میزدن.

چیزی نمیگفتیم هر چه زخم میبردیم

با گریه رازی داشتیم از کربلا تا شام

در هر زمین خوردن ، خدا را سجده میکردیم

بابا اینا یه جوری مارو میزدن، ما همش به سجده می افتادیم هی صدا میزدیم: الهی رضاً برضاك، تسلیماً لأوامِرِك،لا معبود سواك، یا غیاثَ المستغیثین

در هر زمین خوردن ، خدا را سجده میکردیم

دائم نمازی داشتیم از کربلا تا شام

 


آئین مستان

بی تو چی سر من، آورد آقا کوفه

تنها موندم اینجا، نیا کوفه نیا کوفه

خیلی بی وفا اهل دنیا کوفه

تنها موندم اینجا، نیا کوفه نیا کوفه

به جز یک پیر زن تنها

نکرد کسی به روم در وا

سفیر تو شده دیگه، غریب و بی کس و تنها

بیا برگرد نیا اینجا، که کینه دارن از ما

با من اینجوری کردن پس سر تو چی میاد آقا

نیا آقا که اینجا خولی و شمر و صنان داره

نیا آقا توی این شهر رقیه ات میشه آواره

امون ای دل امون ای دل

من که دل بریدم از این شهر باطل

ای وای از غریبی

امون ای دل امون ای دل

هر گوشه توی این شهر آقا داره قاتل

ای وای از غریبی

امون ای دل امون ای دل

آقا خیلی شدم مضطر، شنیده ام حرمله آخر

که داره می رسه از راه علی اصغر

می سازه نیزه آهنگر، سفارش داده شمر خنجر

الهی که توی گودال به دست شمر نشی بی سر

بیا برگرد از اینجا که سرت میره روی نی ها

چی دیدم که دلم زاره، یکی که دختری داره

می گفت که از سفر واست میارم بابا گوشواره

بیا برگرد که این ها بی حیا و ناموسن

بیا برگرد که اینجار محجر و گوشواره می ن

بیا برگرد که اینجا سرت میره روی نی ها

زن و بچه ات رو بعد از تو کنیزی می برن آقا

نیا آقا که اینجا خولی، شمر و صنان داره

نیا آقا توی این شهر رقیه ات میشه آواره

امون ای دل امون ای دل

 


آئین مستان

داغ به دل نشسته سلام
ای قلب زار و خسته سلام
پاهای پُر ز آبله و.
ای دستهای بسته سلام
ای ماه پر تلاطم و شور
ای آه و سوز و گریه سلام
انگشتر امام من و
ای معجر رقیه سلام
سالار عشق قافله و
ای رهبر و امام سلام
کامل ترین روایت عشق
ای حج ناتمام سلام
رأس به روی نیزه سلام
ای نیزه ی شکسته سلام
بالا نشین ترین بدنِ
به خاک و خون نشسته سلام
ای خیمه و حسینیه ها
زنجیر و طبلِ دسته سلام
ای صاحب عزای حسین
بی بیِ دلشکسته سلام
ای مسلم ابن عوسجه و
ای عابس و بریر سلام
ای پیر راه عشق حبیب
ای حضرت زهیر سلام
لیلای دشت کرب و بلا
پیغمبر جوان حسین
صدها سلام برتو علی
ای ماه آسمان حسین
یا اباعبدالله.



آئین مستان

بارون اشکامون این نامه غریب میفهمه

تموم دردامون تنها فقط حبیب میفهمه

بغض صدای من کوفه نیا هنوز بی رحمه

بپوشون اصغرو این باد سرد و سوز بی رحمه

اینجا غریب و بی کسم، اینجا نیا دل واپسم؛ واویلا

خوابت رو میبینم شبا، افتاده از دوشت عبا؛ واویلا

عمامه نیست روی سرت، داره میبینه خواهرت؛ واویلا

حلقه زدند دور و برت، پیش نگاه مادرت؛ واویلا

آه و واویلا

بی تاب بی تابم غربت داره جونم رو میگیره

چشمامو روشن کن خسته شدم از این شب تیره

کاشکی نیای کوفه کاشکی یه طوری شه بگردی

میدینه میموندی اصلا چرا قصد سفر کردی

دیگه نموند آرامشی اینا، می خوان تنها بشی؛ واویلا

دورت کنن از خیمگاه، نزدیک به قتلگاه؛ واویلا

کاری کنن پر پر بشی، زخمی و زخمی تر بشی؛ واویلا

چیزی نمونده جون تو، میخوان بریزن خون تو؛ واویلا

آه و واویلا

اینجا نمیتونم تکیه کنم حتی به دیوار

من خوب میدونم سر نیزه مخفیه تو نیزار

در ها به روم بستس حتی حسین دروازرو بستن

قول شرف دادند خولی و شمر و زجر هم دستن

دریای اشک صورتم، داره میجوشه غیرتم؛ واویلا

میسوزه قلبم بی قرار، ناموستو دیگه نیار؛ واویلا

حرفش درسته خواهرت، رو نیزه ها میره سرت؛ واویلا

میمونه رو خاکا تنت، دعوا سر پیراهنت؛ واویلا

آه و واویلا

 


آئین مستان

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِالله

کربلا اینجاست، بسم الله الرحمن الرحیم  

بار بگشایید یاران چون قرار ما و دوست

در همین صحراست، بسم الله الرحمن الرحیم

 آه از آن ساعتی که بسم الله نگفته سر از بدنِ پسر فاطمه جدا کردن آه از آن ساعتی که با تنِ چاک چاک نهادی ای تشنه لب، صورت خدا را به خاک

 بار بگشایید یاران چون قرار ما و دوست

در همین صحراست، بسم الله الرحمن الرحیم

 هاهُنا مَوضِعُ کَربٍ وَ بَلا، این سرزمین

قتلگاه ماست، بسم الله الرحمن الرحیم

حسین جان حسین جان

قتلگاه ماست، بسم الله الرحمن الرحیم

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین

دست و پا میزد حسین ، زینب صدا میزد حسین

حسین جان،حسین جان 

خیمه گاه بزم عشاق خدا در دشت خون

تا ابد برپاست، بسم الله الرحمن الرحیم

آقا این بیتُ که خوندم ، یه عرض حاجتی دارم آقا اربعین یادت نره مارو آقا دستت همیشه روی سرِ ما پیاده هاست ، این اربعین به لطف خدا کربلایی ام .حسین جان ، حسین جان

یکی از بزرگانِ هند از هندوستان اومده کربلا، چند ماه ساکن کربلا شده ، هر وقت دلش زیارت میخواست می رفت پشت بام منزل، دست رویِ سینه میگذاشت : السلام علیک یا اباعبدالله

حرم نمیرفت، کربلا بود، چند ماه کربلا بود ولی حرم نمی رفت، خبر به گوش سید مرتضی علم الهدی رسید، سید بلند شد رفت خونه این عالم هندی گلایه کرد، گفت اینی که میری رو پشت بام دست رو سینه میذاری مالِ اوناییِ که از کربلا دورن، تو که کربلایی چرا حرم نمیری؟ آداب زیارتُ رعایت کن! گفت سید ولمان کن، من این کار رو نمیکنم؛ میگن سید مرتضی ناراحت شد. این بزرگ وقتی ناراحتی سید رو دید، گفت باشه میرم حرم. بلند شد لباس تمیز پوشید، قبلش غسل زیارت کرد. آروم آروم راه میرفت، هی بین راه ناله میزد، گریه میکرد. رسید سرِ حرم به سجده افتاد در مقابل عظمت خدا که بنده ای مثل حسین آفریده. با چه حال عجیبی وارد حرم شد ، میگن تا چشمش به قبر آقا افتاد ؛ فقط دو جمله گفت: آیا قبر آقایِ من اینجاست؟ آقای منُ اینجا کشتن؟ همانجا جان داد ، از دنیا رفت!! جنازه شُ از حرم بیرون آوردن این یه زائر بود، یه مسافر بود، من یه زائرای دیگه هم میشناسم فردا رسیدن کربلا

فریاد یا محمدا حسین رسید به کربلا  

میکشی مرا، میکشی مرا دهه اولت با همه ایام سال فرق میکنه منم بسم الله گفتم فردا با تو برسم کربلا ای حسین

 آقا رسید کربلا ، اول یه سؤال کرد: اینجا کجاست؟

پرسید از قبیله كه این سرزمین كجاست

این سرزمین غم‌زده، در چشمم آشناست

این سرزمین كه بوی نی و نیزه می‌دهد

این سرزمین تشنه كه آبستن بلاست

گفتند: «طفّ» و «ماریه» و «شاطِیءُ الفُرات»

گفتند: «غاضریّه» و گفتند: «نینوا»ست

دستی كشید بر سر و بر یالِ ذوالجناح

آهسته زیر لب به خودش گفت: «كربلا»ست

 

بعد صدا زد: هذا والله یومُ کرب و بلا؛ زینبم خودت و آماده کن! اِنزِلوا صدا زد همه پیاده بشین

فرود آیید یاران وعده گاه داور است اینجا

مزار و قتله گاهِ عاشقانِ بی سرست اینجا

بعد فرمود: اینجا خیمه و خرگاه برپا میکنیم اینجا خون های مارا به این خاکِ گرم کربلا میریزن یه جمله گفتی قربانت بروم اما ای کاش مورخین، مقتل نویس ها نمی نوشتند. فرمود: اینجا حُرمت مارا میشکنند، اینجا احترام حرم منو نگه نمیدارند. زینب آماده باش، دخترا آماده باشید ای کاش یکی به اینها می گفت گوشواره هاتون رو وا کنید!

طوفان وزید از وسط دشت ، ناگهان

افتاد پرده، دید سرش رویِ نیزه‌هاست

زخمی‌تر از مسیح، در آن روشنایِ خون

رویِ صلیب دید، سر از پیكرش جداست

طوفان وزید، قافله را بُرد با خودش

شمشیر بود و حنجره و دید در مِناست

بارانِ تیر بود كه می‌آمد از كمان

بر دوشِ باد دید كه پیراهنش رهاست

افتاده پرده، دید به تاراج آمده ‌ست

مردی كه فكرِ غارتِ انگشتر و عباست

انگشترو ببَر چرا انگشت میبُری؟ 

برگشت اسب، از لب گودال قتلگاه

افتاده پرده، دید كه در آسمان، عزاست

حسین جان حسین جان

 اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ (فردا همه بودند، دخترها رو با احترام پیاده کردند ) وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ (دلم خیلی برات تنگ شده، دلم خیلی برات تنگ شده) وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 


آئین مستان

ما که هم نوایِ خواهرِ حسینیم

غُصه دارِ جسمِ بی سرِ حسینیم

از دعایِ زهرا نوکرِ حسینیم

چشمِ دل حسینیا غیر حرم نمی بینه

روسیاه و بدم ولی ، تموم دلخوشیم اینه:

اَمانُ مِنَ النّار لِزوّارِ الحسین .

در رهِ شهیدان ، اهلِ کربلاییم

خون جگر زداغِ شاهِ سر جداییم

روضه خوانِ راسِ رویِ نیزه هاییم

اونی که بود تو قتلگاه ذکرِ خدا رویِ لباش

همیشه هر کجا داره عنایتی به زائراش

اَمانُ مِنَ النّار لِزوّارِ الحسین .

حسین آقام

همه میرن تو میمونی برام .

م ان شالله اربعین میام حرم

سلام بدم به محضرِ شما قدم قدم

صدات زدم با دستِ خالی اینجا اومدم

حسین آقام

همه میرن تو میمونی برام .

یه عمریه شده پناهِ من حسینیه

ای آشنا منِ حقیر کجا شما کجا

شه وفا گره به کارمِ ، گره گشا

حسین آقام

همه میرن تو میمونی برام .

م ان شالله اربعین میام حرم

سلام بدم به محضرِ شما قدم قدم

صدات زدم با دستِ خالی اینجا اومدم

حسین آقام

همه میرن تو میمونی برام .

 


آئین مستان

حال و روزم را بیا آقا ببین بهتر نشد

این گدایِ بی‌وفا هم واقعاً نوکر نشد

آخرشم اون چیزی که میخواستی نشدم آقا

درد و غم‌هایم زیاد و این دلم آلوده است

معصیت عادت شد و از من جدا آخر نشد

از فراقت گریه و ناله نکردم یک شبی

اصلاً انگار برام عادت شده دیگه به دوریِ تو عادت کردم آقا قبلاً بیشتر دلم برات تنگ میشد آقا یه شب صدات نمیکردم اصلاً انگار شبم صبح نمیشد اما الان یه شب گناه نکنم انگار نمیتونم بخوابم چه بلایی سرِ خودم آوردم . ظَلَمْتُ نَفْسِی، وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِی

از فراقت گریه و ناله نکردم یک شبی

دل ندادم به تو و این فاصله کمتر نشد

هر چی سنم بالاتر میره انگار ازت دورتر دارم میشم آقا . هرچی داره محاسنم موهام سفید میشه انگار دارم تو رو فراموش میکنم . «لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوَى .» کاش الان میدونستم کجایی یوسف فاطمه «بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرَى أَ بِرَضْوَى أَوْ غَیْرِهَا أَمْ ذِی طُوًى ، عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لَا تُرَى ، وَ لَا أَسْمَعَ لَكَ حَسِیساً وَ لَا نَجْوَى » خیلی برام سخته همه رو میبینم و تو رو نمیبینم . صدایِ مادر مادرِ همه رو می شنَومُ فقط صدایِ مادر مادر گفتنِ تو رو نمیشنوم آقا . آقا یه گوشه از مجلس میشینه هی به سینه ش میزنه هی میگه مادرِ پهلو شکسته ام

از فراقت گریه و ناله نکردم یک شبی

دل ندادم به تو و این فاصله کمتر نشد

توبه‌ها کردم ولی توبه شکستم بعدِ از آن

این چنین بودم که دردِ من دوا دیگر نشد

میبینی این مرگ ها چه جوری شده ! بهو میگن فلانی مُرد زودم همه فراموشش میکنن . رفقا به امام حسین میاد انقده جمعه ها منو تو زیرِ خاک باشیم  .

با چه رویی حاجتم را بر زبان جاری کنم

من‌که دیدم غربتت اما دلم مضطر نشد

خوب کن بدحالی‌ام ، رو برنگردان از گدا

غیر تو اصلاً برایِ من کسی یاور نشد

آخرشم فقط منو تو می مونیم به خدا ‌ آخرشم اون لحظه همه تنهامون میزارن و میرن به امام حسین آخرشم فقط من میمونمُ تنهایی قبرم من میمونمُ تاریکی من میمونمُ فشارِ قبرم مگه اینکه تو بیای یه سری به ما بزنی آقا .

نوکر

امیدش اربابِ ‌‌. امیدش اربابِ

 


آئین مستان

این پا و اون پا نکن بابا
چشمات مو دریا نکن بابا
دارم میمیرم من از این دوری
امروز و فردا نکن فردا
امشب نیایی دیگه فردا دیره
امشب نیایی دخترت میمیره
امشب نیایی کی دیگه از خولی
گشواره های منو پس میگیر
تَنت زخمی سَرم زخمی
سَرم زخمی سَرت زخمی
چقدر شکر خواهرت زخمی
همه زخمی .
تَنت زخمی تَنم زخمی
سَرت زخمی سَرم زخمی
همه پیکرم زخمی
ببین عمه هم زخمی .
چیزی نمونده اَزم بابا
کُشته منو دشمنم بابا
از وقتی افتادم از ناقه
خورده تموم تَنم بابا
افتادمُ بوی زهرا اومد
مادر اومد حالِ من جا اومد
رو زانوهاش منو خوابونده
یه بی حیا یهو از راه اومد .
بابا .
از اون وقت که منو میزد
نمیدونی چه بَد میزد
منو هی با لَگد میزد .
الان بابایی کجا هستی؟
شاید روی نیزه ها هستی
شاید که کنج تنوری و
شاید تو تَشت طلا هستی
راستی بابا دیگه چشمام تارِ
راستی بابا مَعجرم شد پاره
راستی بابا اگه دیدی پیرم
این آثار رَد شدن از بازارِ .
هزار دفعه بابا مُردم
روی نی زخماتو میشموردم
زمین خوردی زمین خردم .

 


آئین مستان

به خودم میگم بازم چه عطریه

که پر از غصه و آه و ماتمه

مادرم پیرهن مشکیم رو میده

میگه بوی گریه ی محرمه

به خودم میام بازم خیس چشام

داره میباره مثل ابر بهار

دوست دارم دلم مثل آینه شه

مثل یه آینه ی خالی از غبار

ممنونم اجازه دادی ارباب

هلال محرم باز ببینم

وسط گریه کنا گریه کنم

تو بهشت روضه هاتون بشینم

این شب اولی گریه میکنم

برا اونایی که امسال نیستن

برسه به دست مادر پدرم

که به من اسم تو رو یاد دادن

برسه به روح اون شهیدایی

که محرم و ندیدن امسال

امشب و تو محضر اربابن

میبنند از امشب و تا گودال

نوکرای پاک بی ریایی که

عمریه نفس زدن از دل و جون

از میون دار بگیر تا چایی ریز

همه رو خدا بیامرزتشون

چه محرمی بسازیم امسال

شب اولی پر از زمزمه ایم

افتخارمون اینه توی دنیا

نوکرای پسر فاطمه ای

مددی کن پسر ابو تراب

که بشه امسال و نوکری کنیم

بتونیم به اربعینت برسیم

توی آسمونا سروری کنیم

 

 


آئین مستان

دوباره جاری شد از چشمم اشک نم نم

بازم شده رزق من گریه تو محرم

بازم میون روضه ات این چشم ها نم شد

بازم بار رو قلبم با گریه کم شد

بازم دلم هوایی واسه حرم شد

اشک روضه هات شست گناهمو

با روضه ات عوض کردی راهمو

یه کاری کن باشم هیئتی همیشه

تو روضه که باشی از عمر حساب نمیشه

یه عمری سایه ی تو روی سرم بود

یه عمری بار من رو دوش علم بود

تو عشق تو باید مرد، این گریه کم بود

با ذکرت روح از تن جدا میشه

داره هیئتت کربلا میشه

اشک روضه هات شست گناهمو

با روضه ات عوض کردی راهمو

به جز حسین عشقا خورشید روی بومه

حسین تا هستش دیگه آرزو کدومه

دلم خوشه به اینکه آقایی دارم

میون نوکراش من هم جایی دارم

اگر قطره ام اما دریایی دارم

آبرو دارم من از آبروش

به عالم میارزه یه تار موش

اشک روضه هات شست گناهمو

با روضه ات عوض کردی راهمو

به دستم این پرچم از جبهه ها رسیده

باز هم تا اون روزها مرغ دلم پریده

به یاد روضه های شب های سنگر

یاد چشای مثل دریای سنگر

به یاد نوحه های زیبای سنگر

با نوای کاروان بار بندید همرهان

 بار بندید همرهان

این قافله عزم کرببلا دارد

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آرزو کربلا

تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده

تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

یا ابا عبدالله

 


آئین مستان

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

هرکجا نام تو را بردیم کوهِ طور شد

آفت و شر و بلا فوراً از آنجا دور شد

جای لب‌های تو دیشب اشک هجران خوردم و

کام من شیرین با این قطره‌های شور شد

در فراق یوسفش اُفتاد بر جان خودش

آنقدر گریه زلیخا کرد آخر کور شد

روضه‌هایِ خانگی برکت به خانه می‌دهند

خانۀ تاریکِ ما با روضه غرقِ نور شد

جفت و جور اصلاً نمی‌شد کارهایم تا شبی

کفش روضه جفت کردم ، کارهایم جور شد

صبح م که شود ، مأمور قصرت ‍‌می‌شود

آنکه در روضه دم در خادم و مأمور شد

وای بر آن روضه خوان و شاعری که پاکتی ست

یا که با سواستفاده نامی ‌و مشهور شد

شاه ما خیلی سفارش کرده: فابْک للْحُسیْن

نزدِ ما ایرانیان این جمله اش دستور شد

قبل از آنکه شمر در گودال مذْبوحش کند

بر گلویش نیزه‌ای بوسه زد و منْحور شد

آنقدر خنجر زدند و آنقدر نیزه زدند

که بلاتشبیه مثلِ لانۀ زنبور شد

موقع دفن پدر وقتی پسر ، انگشت را

از زمین پیدا نمود ، اعضایِ بابا جور شد

از دلش اصلاً نیامد بوریا پیچش کنند

اولش نگذاشت ، اما آخرش مجبور شد

یتیم باشی و حالت خراب دردسر است

میان دشت ببینی سراب دردسر است

به رویِ خارِ مغیلان دویده میفهمد

نبود مرهم بر التیام دردسر است

اگر که لب نزنی مدتِ مدیدی به آب

به پیشِ چشمِ تو نوشند آب دردسر است

شمارشِ ضرباتِ عدو به پیکرِ من

که گشته بی عدد و بی حساب درسر است

تمامِ نظمِ تنم را لگد بهم زده است

ورق ورق شده باشد کتاب دردسر است

کبود گشته رُخم بس که خورده ام سیلی

به پشتِ اَبر رود آفتاب دردسر است

چهل شب است که یک لحظه ام نخوابیدم

به رویِ محملِ عریان چو خواب دردسر است

تو همۀ این چهل شب ، یه دفعه رو محمل خوابم برد ای کاش اون شب نخوابیده بودم . از بس که اهل کاروان خسته بودن اصلاً هیچ کسی نفهمید من افتادم رو خاکا قافله رفت رفت یه وقت دیدن شترا دیگه حرکت نمی کنن . ساربان ها هر کاری کردن نتونستن قافله رو حرکت بدن رسیدن خدمتِ امام سجاد آقاجان چه خبره؟ فرمود حتماً یه نفر جامونده از قافله . یکی صدا زد رقیه رو نمیبینیم . گفتن آقاجان کجا دنبالش بگردیم ؟ فرمود ببینید بابام کجا رو داره نگاه میکنه .

چهل شب است که یک لحظه ام نخوابیدم

به رویِ محملِ عریان چو خواب دردسر است

هزار مرتبه شکرِ خدا که مویم سوخت

به مو بیفتد اگر پیچ و تاب دردسر است

نگاه کردنِ راسِ علی رویِ نیزه

ز راهِ دور برایِ رباب دردسر است

کجاست تا که تماشا کند عمو عباس

برایِ عمه نبودِ حجاب دردسر است

گذر زکوچۀ تنگِ یهود بیشتر از

کنیز گشتن و بزمِ شراب دردسر است

بابا دیدم عمه م خیلی خجالت می کشه همۀ بچه ها به عمه پناه می بردن اما یه وقتی پیش اومد دیدن عمه خمیده خمیده دو دست رویِ سر گذاشته . بچه ها حلقه باز کردن ، زینب اومد بینِ دخترا نشست لذا اون شب تو خرابه وقتی براش سرِ بریده آوردن گفت عمه جان امشب یه کاری میکنم همۀ کاروان راحت شن از دستم دیگه برا کسی مزاحمتی نداشته باشم دیگه دردسری نداشته باشم . همچین که سرِ بابا رو آوردن براش یه نگاهی کرد راوی میگه هی خیره خیره نگاه کرد به سر هی تو دهانش میزد . دستشُ میگرفتن ببین با لب و دندانِ بابام چه کردن . ای حسین .

 

 


آئین مستان

میترسم این چهل روزِ دَووم نیارم

سیصد و شصت و پنج روزِ لحظه شمارم

خدا نکنه غلام سیات زنده نمونه

نتونه امسال برا تو ، روضه بخونه

دیشب خواب سیاهی دیدم ، سیاهیِ رویِ کتیبه

یه کمی بو بکش دقیقاً ، این بویِ خوبِ عطر سیبه

صدایی که میرسه گوشم ، صدا نالۀ امن یجیبه

تو که تا اینجا گذاشتی من ، زیرِ علم روزی بگیرم

یه‌کم دیگه مهلتم بده ، محرم تو رو ببینم

کاش بشه که توی اربعین ، وسط صحن تو بمیرم

بمیرم ، بمیرم ، بمیرم

امیرم  بگو دستتو میگیرم

رسمه که از صاحب عزا رخصت بگیرن

تا که بیان به مجلسِ عزاش بشینن

یه عده دست به دامنِ حضرت زهرا

یه عده دست به دامن اُم البنینن

پیرهن سیاهمُ بیارید ، که از الان پیشم باشه

خدا نیاره روزی گدات ، وسط میوندارات نباشه

هنو چهل روز مونده ولی ، نوکرت نگرانِ آقاشه

بزار فقط برسه محرم ، سنگِ تموم میزارم آقا

صدقه سر بی‌بی رقیه‌ ست ، همه دار و ندارم آقا

به جون پدر مادرم قسم ، خیلی دوسِت دارم آقا

آقا ، آقا ، آقا

امیرم  بگو دستتو میگیرم

چه حالی داره واسه تو چله ‌نشینی

میدونم که بین گریه‌هام منو میبینی

نه که بی‌بی فاطمه فقط تو مجلساته

خودت حتما یک سری میای روضه میشینی

دست میکشی روی این سرم ، ولی نمی‌بینمت افسوس

تو بی‌کرونی و من فقط ، قطره‌ای‌ام از اقیانوس

چه ارتباط قشنگیه ، تو با من و من با تو مأنوس

حاجت من از شما اینه ، که بمیرم تو راهت آقا

جنازه‌مُ دست به دست یه روز ، برسونن هیأتت  آقا

سر و جون و کل پیکرم ، فدا سر رقیه‌ ت آقا

آقا ، آقا ، آقا

امیرم بگو دستتو میگیرم

 


آئین مستان

گوش کنید آی دنیا

توی عرش اَعلی

خدا خطبه می خونه

برای عقدِ علی و زهرا

بازم آغازِ فتحُ ببین

آسمون میآد روی زمین

لبخندِ آلُ الله رو ببین

مولارو ببین

با شادی امشب ، دلا مأنونسِ

مولا دستای پدر خانُمشُ می بوسه

یاعلی یا زهرا .

مستم و مدهوشم

رخت نو می پوشم

صدای هلهلۀ فرشته ها باز

میآد به گوشم

باز دریا به دریا میرسه

عشق اینجا به معنا میرسه

مولامون به زهرا میرسه

به زهرا میرسه

دل و شیدا کن ، غم و رسوا کن

خودتُ شریک شادی دل مولا کن

بیا غوغا کن ، شب و یلدا کن

دستتُ ببر دخیل چادر زهرا کن

یاعلی یا زهرا .

حالا دیگه حیدر

داره  یار و یاور

حالا دیگه فاطمه اومد

بجایِ هزارتا لشکر

اِن یکادِ مولا اومده

بانویِ بی همتا اومده

واسه حیدر زهرا اومده

زهرا اومده

همین که مولا ، داره یک زهرا

بایدم قلعۀ خیبرُ ، درآره از یکجا

همیشه هر جا ، علی با زهراست

حتی توی معرکه ، ذکر لبش یازهراست

یاعلی یا زهرا.

 


آئین مستان

جهان برای شکوفا شدن مهیا بود

و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود

که دستِ فاطمه در دست هایِ مولا بود

به اعتقاد من اصلاً غدیر اینجا بود

پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود

دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود

قرار شد که شما بی قرار هم باشید

جهان دچار شما شد دچار هم باشید

تمام عمر دمادم کنار هم باشید

و در مصافِ خطر ذوالفقار هم باشید

دعای من همه این بوده تا به هم برسید

که خَلق گشته زمین تا شما به هم برسید

نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم

خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم

صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم

چرا که قبلۀ من هم علی ست فاطمه هم

و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد

نوشته ام که سفارش نه بلکه خواهش کرد

همیشه نام علی را امام بگذارید

به خانواده ی من احترام بگذارید

برای فاطمه سنگ تمام بگذارید

و روی زخم دلش التیام بگذارید

جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت

بدونِ فاطمه هم آبرو نخواهد داشت

به حکم عشق بنا شد در آسمانِ علی

علی از آن تو باشد . تو هم از آن علی

چه عاشقانه همه عُمر مهربانِ علی !

به نان خشک علی ساختی ، به نانِ علی

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم

اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم

به افتخار بگوییم از تبار توایم

هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم

کنار حضرت معصومه در کنار توایم

فضای سینه پُر از عشق بی کرانه ی توست

کَرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

 

 


آئین مستان

صدای هلهله ای عاشقانه می آید

صدای پای تغزل, ترانه می آید

بهشت خنده کنان, این میانه می آید

خدا به شوق در این آستانه می آید

حدیث وصل دو دریا عجب شنیدنی است

عروسی علی و فاطمه چه دیدنی است

از این به بعد, دو عاشق کنار هم هستند

تجلّی هم و آیینه دار هم هستند

به روی سفرۀ خود نان بیار هم هستند

چو کوه پشت هم و دوستدار هم هستند

دوباره پوزۀ شیطان شکست, شکر خدا

عروسی علی و فاطمه است, شکر خدا

از این وصال مبارک خدا هدف دارد

چقدر حضرت خاتم به دل شعف دارد

دلم هوای ضریح شه نجف دارد

عروسی علی و فاطمه است, کف دارد

به بزم عشق همه عاشقانه دف بزنید

برای خاطر داماد باز کف بزنید

کنار سفره ی عقد, این عروس گل سیما

زکیّه, طاهره, انسیّه, فاطمه, زهرا

نشسته اذن “بلی” تا بگیرد از بابا

پدر اجازه گرفت از خدای جلّ علا

بساط خطبه از این اذن تا فراهم شد

علی به فاطمه اش تا همیشه محرم شد

بگیر دامن پر برکت پیمبر را

بپاش بر سر امّت, گلاب قمصر را

گره زدند به هم عادیات و کوثر را

کشانده اند به دنیا بهشت و م را

از این وصال غدیر از گزند ایمن شد

نوشته اند که تکلیف شیعه روشن شد

نوشته اند که شیعه نشانه ای دارد

شراب کوثریِ جاودانه ای دارد

کبوتری شده و آشیانه ای دارد

برای گریه و شادی بهانه ای دارد

تمام عُمر دلم زیر دین می آید

از این وصال مقدّس حسین می آید

 


آئین مستان

دسته گلارو بیارید حالا

برسونیدش عالم بالا

شب تلاقیِ دوتا دریا

زهرا،مولا

علی علی رو لبای فاطمه

یافاطمه رو لبایِ علیِ

وقتی میان شونه به شونه ی هم

آسمونا زیر پایِ علیِ

در این شب خدایی،لبخندتون مبارک

یا علی یا فاطمه پیوندتون مبارک

علی علی .

هلهله ی فرشته ها هر دَم

میرسه از دلِ آسمونا

خلقتُ خدا زده به نامِ

زهرا،مولا

عروس امشب خونه ی علی

بخدا دا رو ندار حیدرِ

یقین دارن همه ی اهل زمین

که فاطمه ذوالفقارِ حیدرِ

علی علی .

نوشته با خط عشق

روی دل ها فاطمه

لافتی الا علی

لاسیف الا فاطمه

علی علی .

 

 


آئین مستان

حرز اسم زیبات ، همیشه همرامه

جونمو بدم پات ، آره از خدامه

خوب و دیدنیِ ، لحظۀ رسیدن

تو حرم تمومِ ، دنیا زیرِ پامه

زائرایِ محترمتُ عشقِ

مهربونیُ کرمتُ عشقِ

همه جاش بویِ مشهدُ میده

گوشه گوشۀ حرمتُ عشقِ

عالم میدونه  بابُ المرادی

اَنا البَخیلُ  اَنتَ الجوادی

آقای مظلوم .

شعله های حالت میکشه زبونه

داری از غمایِ مادرت نشونه

غربتت عجیبِ ، مثلِ مجتبایی

هم غریبِ کوچه ، هم غریبِ خونه

ۀ خون خشکیده رویِ لبات

حتی یکی نیست تا که بمیره برات

غریبی بالاتر از این نمیشه

همسرت مرگتُ بخواد از خدات

واست بمیرم  خیلی غریبی

مشغولِ ذکرِ  اَمَّن یُجیبی

آقای مظلوم .

از زمونه آقا ، دیگه دل بریدی

یک نفس هم حتی دلخوشی ندیدی

چشم به راهِ بابا ، بودی و بمیرم

رویِ خاک حجره ، پاتو می کشیدی

داری کم کم میسوزی و آب میشی

گُل زهرایی داری گلاب میشی

دَم آخری روضه خون واسه

لب تشنۀ طفلِ رباب میشی

سخته به والله  بارون نباره

هیچ کس نباشه  تا آب بیاره

لای لای علی جان

 

 


آئین مستان

سر را ز خاکِ حجره اگر بر نداشتی

تو رو به قبله بودی و خواهر نداشتی

 خواهر نداشتی که اگر بود میشکست

وقتی که بال میزدی و پر نداشتی

 از طوس آمدم که بگِریَم در این غمت

یاری به غیر چند کبوتر نداشتی

وقتی که زهر بر جگرت چنگ میکشید

جز یا حسین نالۀ دیگر نداشتی

ختمی گرفته اند برایت کبوتران

لبخند میزدند و تو باور نداشتی

تو تشنه کام و آب زمین ریخت قاتلت

چشمت به آب بود و از آن بر نداشتی

یه نفر دلش به رحم نیومد ، هی می گفت : جگرم . نانجیب صدا زد گفت : کنیزا بیان . گفت : یه جوری هلهله و کف بزنید ، میخوام صداش به گوشم نرسه .

کف میزدند دور و برت تا که جان دهی

کف میزدند و تاب به پیکر نداشتی

کف میزدند ولیکن به روی دست

دست ز تن جدای برادر نداشتی

شکر خدا که پیرهنی بود بر تنت

یا زیر نیزه ها تن بی سر نداشتی

شکر خدا که لحظه ی از هوش رفتنت

خواهر نداشتی، غم معجر نداشتی

 


آئین مستان

«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِوَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن»

از صدای نفس نفس زدنت

همسرِ تو چقدر شاکی بود

شده پیراهنِ تنت تازه

مثل آن چادری که خاکی بود

تا صدایِ غریبی ات نرسد

با کنیزانِ خانه کف میزد

ناله ای از مدینه فاطمه و

ناله ای حیدر از نجف میزد

و کنیزی که آب آورد و

تو به یادِ هلال افتادی

همسرت کاسه را شکست و سپس

تشنه مثل حسین جان دادی

در میانِ تمام معصومین

در مقاتل مُوَرخان دیدند

در عزای حسین و تو تنها

دشمنان کف زدند و رقصیدند

پیکر تو زِ پشتِ بام افتاد

ولی آقا به خون نشسته نشد

به لبِ پلّه خورد لبهایت

ولی دندانِ تو شکسته نشد

بوی محرمت میآد

چقَدَر خوب وقتِ تَدفینَت

سهمِ قبرت به جز گلاب نشد

و از آن بهتر اینکه در یک طشت

سَرَت آلودۀ شراب نشد

السَّلامُ علی العریان .السَّلامُ علی العطشان .

مادرش آمده گودال نچرخان بدنش

استخوانهای گلویش زقفا ریخت بهم

بُنَیّ قتلوک عطشانا . حسین .

اگر کشتن چرا آبت ندادن

تو را  زان دُرِّ نایابت ندادن

برادرجان سلیمان زمانی

چرا انگشت و انگشتر نداری

حسین من .‌. حسین من

 


آئین مستان

بیقرارم،تو دلم یه دنیا درد و ماتمِ
ناله دارم،هر چی از غمم بگم بازم کمِ
دل فکارم،جگرم میسوزه خیلی تشنمه
واویلا . واویلا .
بارون اشکایِ چشمام میچکه برویِ گونه ام
چی بگم از غصه هام که قتلگام شده تو خونم
دیگه طاقت ندارم دعام اینه بزنم زود
همه دردم اینه قاتلم شریک زندگیمه بود
واویلا . وای وای وای واویلا
ای دل،ای دل،بخدا از همه دنیا سیر شدم من
ای دل،ای دل،تو حصار دردُ غم اسیر شدم
ای دل،ای دل،مثلِ مادر تو جونی پیر شدم من
واویلا . واویلا .
میدونم دردِ منو جدم امام حسن میدونه
اوج غربت اگه حتی غریب باشی تو خونه
دل خونم کی میرسه لحظۀ شیرینِ رهایی
پشت در به زیر لب همش میگم مادر کجایی
واویلا . وای وای وای واویلا
تک و تنها هر نفس ذکرِ لبم خدا خداس
صحنِ چشمام خیسُ بارونیِ سوزِ روضه هاس
خودم اینجا ولی روحُ دلِ من تو کربلا س
واویلا . واویلا .
دستُ پا میزنم از عطش شکسته بال و بی حال
 
پیش چشمِ فاطمه زنده میشه روضۀ گودال
زیر لب زمزمه ام شده حسین مادر نداره
همه خون گریه کنید جدِ غریبم سر نداره
واویلا . وای وای وای واویلا

 


آئین مستان

اُفتاده بود تشنه لب و آه می کشید 

آقا! من بمیرم  که شما آه نکشی تنهایی تو حجره.

اُفتاده بود تشنه لب و آه می کشید

فریاد بی کسیش به جائی نمی رسید

همش میگن:روضه ی امام جواد شبیه جدش ابی عبدالله است،هر دو تشنه بودن،باز امام جواد یه رمق داشت یه آه بکشه،ارباب ما ابی عبدالله سه ساعت تو خون خودش دست و پا زد،هزار و نهصد و پنجاه زخم مگه شوخیِ؟.امام جواد به دیوار حجره تکیه داد و آه کشیداما ابی عبدالله به نیزه شکسته ها تکیه داد و آه کشید

 مجموعه ای ز مقتلِ اولاد فاطمه است

پس روضه هاش می طلبد گریه ی شدید

باید به پای روضه ی این سَرورِ صبور

سر را شکست . گریبان ز غم درید

 چرا؟ مگه چی شده؟

کف می زدند، با نَفَسِ آتشین او

چندین کنیزِ پَستِ زاده ی پلید

شرمنده ام ز حضرت زهرا از این کلام

آنقدر ناله زد ز عطش، تا نفس بُرید

شاعر:مجتبی روشن روان

 چهل شب دیگه،شبِ عاشورایِ حسینِ،اونایی که شب عاشورا ناله میخوان،نفس میخوانبگم: یا جواد الائمه! تشنگی سختِ،مادر شهید حججی می گفت: همه صحن های پسرم رو دیدم،هیچ کجا دلم آتیش نگرفت،اسارتش رو دیدم،دست بستنش رو دیدم،حتی سر بریدنش رو دیدم،جیگرم کباب نشد،گفت: یه جا جیگرم سوخت، اونجایی که دیدم پسرم رو دارن سوار ماشین می کنند،دوربین اومد تو صورتش،تا نزدیک شدم دیدم لبای بچه ام خشکِ،فهمیدم بچه ام تشنه است،کاشکی آبش میدادن. بُنَیَّ! قتلوک، ذبحوک و مِنَ الماء منعوک

مادرِ آب کجایی؟ پسرت آب نخورد 

روضه اینِ:بعضی نقل ها نوشته روز عاشورا ابی عبدالله روزه بوده،تو اون گرما،تیر و نیزه،زخم،خون از بدن برِ آدم تشنه میشه،من نمیدونم اون عطش،چه عطشی بود؟ کسی که هزار و نهصد و پنجاه زخم داره،یه بدن مگه چقدر جا داره که زخم بخوره؟با عقل جور در نمیآد،سید بن طاووس تو لهوفش نوشته.

می دونی چه جوری زدن؟ می اومدن می رسیدن به بدن،می دیدن جای سالمی نداره،نیزه تو جای قبلی فرو می کردن،شمشیر تو جای قبلی.زخم تو جای زخمِ قبلی،یه جای سالم تو بدنِ آقایِ ما نذاشتن،حسینبیخود نبود عمه ی سادات رگها رو بوسید 

این کشته ی فتاده به هامون حسینِ توست

این صیدِ دست و پا زده در خون حسین توست

این ماهیِ فتاده به دریایِ خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسینِ توست

حسین.

 

 


آئین مستان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها،وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ،وَ لعَنْ اَعْدائَهُم بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

دوید اومد موفق پهلو امام رضا،گفت:آقاجان! ببین آقازاده ات داره چیکار میکنه جون و دلِ امام رضاست جوادالائمه،اگر حاجتِ خیلی سختی داری،گرفتاری داری،مشکل،گره ی کور داری برو روبروی گنبد امام رضا،جلو ضریح امام رضا،بگو:آقا! به حقِّ جوادت،جگر گوشه ات.اگه سخت تر از این بود حاجتت،بگو: آقا به حق مادر پهلو شکسته ات.

میگن:امام رضا دوید اومد نگاه کرد،دید جوادش هی داره مشت میزنه رو زمین،هی میگه: وَالله لَاُخرِجَنَّهُما وَ لَاُحرِقنَّهما بیرون میکِشم اونا رو از تو خاک،آتیش میزنم اونارو.

بابا! چه کسانی رو میخوای از تو خاک بیرون بکِشی؟چه کسانی رو میخوای آتیش بزنی؟نگاه کرد دید دوتا چشمای جوادش اینقدر اشک ریخته،خون آلود شده،فقط تو یه نگاه معنا دار به امام رضا، از امام رضا یه سئوال کرد،گفت: بابا! به من بگو مادرم فاطمه چه گناهی داشت؟چرا اومدن در خونه اش رو آتیش زدن؟ چرا پهلوی مادرم رو شکستن؟

اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن.

بی درد ما که از غم تو راست قامتیم

با اینکه سر شکسته ی سنگِ ملامتیم

بیمارِ عشق می شود آنکس که عاشق است

این رسم عشق نیست که اکنون سلامتیم

یه خود خودمون رو ملامت کنیم،چقدر تو این دوران به فکر گمشده ی حضرت زهرا هستیم؟چقدر به یاد امام زمانمون هستیم؟

در انتظارِ هر که به جز تو نشسته ایم

در سردسیرِ هجر تو گرمِ اقامتیم

بی شک بدون تو به درِ بسته خورده ایم

امروز اگر چه همدم اشکِ ندامتیم

 

ما بی تو یا که با تو تفاوت نمی کند

یعنی همیشه شاملِ لطف و کرامتیم

دنیا به لطف چشم تو، پُر بود دست ما

گریانِ دستِ خالیِ روزِ قیامتیم

عمری عَلَم به دوش حسینیم، چاره ای

مشتقاق گریه کردنِ پای علامتیم

دلت امشب کجاست؟.

امشب که میزبانِ عزا مشهدالرضاست

باب الجواد گرمِ عزا و زیارتیم

یاصاحب امان

نشسته‌اند ملائک، به روی بامِ جواد

پیمبران همگی بنده و غلامِ جواد

انشاءالله روزیت بشه بری حرم امام جواد،باب المُراد،کسی از در خونه ی جوادالائمه دست خالی برِ،خودش کوتاهی کرده.برا امام رضا نوشتن:آقاجان!چون کار سخت شده،تو کوچه میان می ایستن،مستحق ها،گداها،اونایی که کار دارن با جوادت،موفق چند روزِ پسرت رو از یه درِ دیگه می بره.امام رضا نوشت براش: جوادم! ازاون دری رد میشی که مردم ایستادن،مردم به امید تو ایستادن،کار دارن باهات،حاجت دارن.همه ی اهلبیت بابُ المُرادن،همه کریمن،اما مختص، یکی میشه،جوادالائمه.اومد پیش امام رضا گفت:آقا! چشمام نابیناس،میشه یه عنایتی کنید؟حضرت فرمود: برات می نویسم بری درِ خونه ی جوادمجواد کجاست؟مدینه.امام رضا کجاست؟توس.براش نوشت،اومد مدینه،نامه ی بابارو که دید،جوادالائمه شروع کرد گریه کردن،امضاء ی بابا رو به چشمش کشید.

جوادالائمه گفت:بیا جلو ببینم،تا اومد جلو حضرت یه دست رو چشماش کشید،گفت:چشمت رو باز کن،باز کرد دید عجب،چشمی که مادرزاد کور بوده داره همه چیز رو می بینه.

گفت:بابام هم می تونست این کار رو برات بکنه،اما فرستادنت درِ خونه ی ما تا مردم بدونن حوائج دنیایشون رو باید بیان از جوادالائمه بگیرن.

آی گرفتار! آی مریضدار! بعضی ها یه گره های کوری دارن،دکتر ها جواب کردن،همه جواب کردن،اما جواد که جواب نکرده.همه رو یاد کن،مخصوصاً شهدای مدافع حرم،شهید حججی

نشسته‌اند ملائک، به روی بامِ جواد

پیمبران همگی بنده و غلامِ جواد

شدم جواد، پس از این به احترامِ جواد

که بهتر از همۀ نام‌هاست نامِ جواد

جواد مرهمِ دردِ بدونِ تسکین است

چقدر نام جواد الائمه شیرین است

شدی جواد، همیشه فقیر تو باشیم

فقیر‌‌هایِ میانِ مسیر تو باشیم

شدی بزرگ که ما هم حقیر تو باشیم

خدا کند که همیشه اسیرِ تو باشیم

بیا و رخ بنما شاه تا که مات شویم

فقط تو لب تر کن تا همه فدات شویم

کسی غریب‌تر از تو نبوده است اصلاً

غریبِ خانۀ خود بود‌ه‌ای، بمیرم من

اونایی که زن و بچه دارن می فهمن،اگه کسی هزار تا مشکل تو کارش بیوفته در طیِ یه روز،شب که بشه بیاد تو خونه،درد و دلش رو با زنش میگه،با همسرش میشینه درد و دل میکنه،آروم میشه.

شهید کرد تو را زهر فتنۀ یک زن

شهادت تو شبیه است به امام حسن

اما نه، درستِ امام حسن خیلی غریبِ،اما جوادالائمه غربتش بیشتر از امام حسنِ،هر دو به دست همسر شهید شدن،هر دو غریب بودن،اما لحظه ی جان دادنِ امام حسن کنار بسترش ابی عبدالله سرش رو به دامن گرفته بود،عباس سر به دیوار گذاشته بود اشک میریخت،زینب کنارش بود،همه داشتن به حال امام حسن اشک میریختن،اما جگر گوشه ی امام رضا،داخل حجره ی دربسته،هر چی میگفت:آه جیگرم داره میسوزه.یه نفر نبود با جوادالائمه هم ناله بشهیه عده دارن دست میزنن،یه عده دارن هلهله میکننیاجوادالائمه

 


آئین مستان

شبا که خوابتو می بینم تو خواب چشام میسوزه
بابا اگه منو ببینی دلت برام می سوزه
 
بابا دعا کن . تموم شه دردم .
شب تا صبح از درد . خون گریه کردم
بیا بغلم کن تا من  دورت بگردم .
بابام به قولش عمل می کنه
میاد و منو باز  بغل می کنه .
امشبم مهمون دارم ، مهمونم ماه
تا سحر بیدارم ، بابام تو راه .
دشمن با دختر تو کاری بجز غضب ندار
بیا منو ببر که این زجر اصلا ادب ندار
مویی نمونده . حتی یه انگشت .
از بس کشیدن . موهامو از پشت
دونه دونۀ این زخما بابا منو کشت .
کاشکی بیاری برام روسری
میدونم امشب منو میبری .
خوابم برده بابا ، یا که بیدارم
دارم لبهامو رو ، لبهات میزارم
امشبم مهمون دارم ، مهمونم ماه
تا سحر بیدارم ، بابام تو راه .
لرزش بی امون پاهام،چرا تموم نمیشه
نگو شده چه شکلی موهام،نگو که روم نمیشه
عمه با گریه . معجر سرم کرد .
یه کاری این زجر . با معجرم کرد
حالادیگه چشمام بسته ست از بس ورم کرد
کنار مایی نمیبینمت
بگو کجایی نمیبینمت .
از دست سنگین . دنیام تاریکه .
این صورت برا سیلی . خیلی کوچیکه
امشبم مهمون دارم ، مهمونم ماه
تا سحر بیدارم ، بابام تو راه .
نازت مرا به ضربت سیلی کشیدم
بابا گمان مبر که نوازشگرم نبود

 

 


آئین مستان

جاموند از بقیه یه سه ساله دختر

میره یه یهودی به دنبالِ دختر

یکی نیست بگه این چی کار با تو داره؟

مگه یه سه ساله چقد تاب میاره؟

رسید خیلی بد زد با مشت و لگد زد

نه تنها فقط اون که هرکی اومد زد

 همون دستایی که علی اکبرُ زد

حالا روزی صد مرتبه دخترُ زد

آخه . چی بوده جرمش که

اینجور . چشاش پر از اشکه

چشمش . به صاحبِ مشکه

یه غم‌ دیده دختر بی‌یار و بی‌همدم

دستاشو میبنده یه مرد نامحرم .

روزا تویِ بازار شبا تو خرابه

مگه جایِ دختر تو بزم شرابه؟

 الان خوبه عمّه میگیره چشامو

نمیبینه چوب زد لبای بابامو

 ولی آخرش چی ؟! آخر که میبینه

سر بابا جونش رو پاش که میشینه

زینب . ترسش فقط همینه

دختر . پیش باباش نَشینه

جای چوبو رو لب نبینه .

خیلی از روضه ها رو باید عمق وجودت جا بگیره بارها روضۀ این سه ساله رو شنیدی ، اما به این نکته تا به حال توجه نکرده بودی؛ همه از روضه خونا، بزرگان، اساتید شنیدید که سر و وارد خرابه کردن، گذاشتن جلوی این سه ساله؛ حرفایی این سه ساله با این سر زده، نگفتنیه، کار باهاش ندارم.

اما یه حرفایی زده؛گفت بابا چرا اینجوریه سرت؟! سؤال شده برام ! مگه قبلِ شهر شام ، تو دِیرِ راهب این سر رو راهب مسیحی با گلاب شستشو نداد؟!

با گلاب که شستشو داد همۀ زخم‌ها  رو گرفت . سر رو پاک کرد . سر رو تر و تمیز آوردن تو شهر شام . اما بابا !! (زبانحال) من دیدم سرت خیلی تمیز شده بود . اصلا زخم بهش نبود. اما الان که سرتو جلوم گذاشتن میبینم لبات به هم ریخته. دندونات شکسته‌ست.

حالا فهمیدم بابا حالا فهمیدم .دیروز تو مجلس اون نامرد قدّم نمی‌رسید، اما میدیدم این چوب بالا میره . دستای عمه‌م هم بالا میره . چوب که پایین میومد دستای عمه ‌م هم به صورتش میخورد .حالا فهمیدم با سرت چی کار کردن .ای حسین

 


آئین مستان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ ،السَّلامُ عَلَیْكِ أَیَّتُها الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ الحَوْراءُ الاِنْسِیَّةُ، الفاضِلَةُ اَّكِیَّةُ التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ

 نمی تونم. نمی تونم از این اسم بگذرم. شب اولِ می خوایم ده شب با هم زیر این خیمه گریه کنیم و سر این سفره نوکری کنیم.

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ. من جرات ندارم که این فرازو معنا کنم، اما ایمان دارم که از شماها، از چشماتون پیداست که معنارو متوجه می شید، اصلاً نمی شه معنا کرد.

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ اَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ الْمَكْسُورَةِ ضِلْعَهَا والْمَقْتُولِ وَلَدُها والْمَظْلُومِ بَعْلُهَا یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاَتَنَا

اگه روزی میخوای، اگه میخوای یه محرم ویژه، پراشک، پر از حال، انصافا در خوب خونه ای رو شب اول زدی.

یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاَتَنَا اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَ قَدَّمْناكَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهَةً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ

خبر دهید به عالم که ماه، ماه عزاست

مه قیام، مه اشک، ماه عاشوراست

باور می کنی به محرم رسیدی؟ میخوان یه محرم دیگه به نامه عملت اضافه کنن؟ به خدا اگه میشد همه مون سجده می کردیم. چه ماهیِ این ماه

خبر دهید به عالم که ماه، ماه عزاست

مه قیام، مه اشک، ماه عاشوراست

مه ولادت عشاق، در شریعۀ خون

مه شهادتِ ریحانۀ رسول خداست

میخوام شب اول همۀ روضه های این ده شب رو با هم یه مرور کنیم. ببینیم قراره کجاها بریم، قراره چکارا بکنیم

مه تجلّی هفتاد ماهِ بر سر نی

مه حرارت عشق حسین در دلهاست

 

«اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً»

مه ولادت خون در برابر شمشیر

مه هدایت در پرتوِ چراغ هداست

عجب ماهیِ ماه محرم . سلام محرم . سلام پیرهن عزا ، سلام دهۀ عاشورا یه نگاه کن به دور و برت، یه نگاه کن به فامیل و رفیق، ببین پارسال کیا بودن الان دستشون کوتاهِ همین که عمری هست و نفسی هست شکرانه داره. شکرانه شم همین اشکِ، همین شور و حالِ . چه ماهیِ ماه عزا همین امشب باید رزقِ گریه تو بگیری . شب اول خیلی رفقا شب مهمیه به خدا شب اول شبیِ که مادر ما سفره رو پهن می کنه

مهی که جانِ نبی پایمالِ سم ستور

مهی که روی خدا بر فراز نی پیداست

مه شهادت شش ماهه رویِ دست پدر

مه تبسم اصغر به سیدالشهداست

مهی که طفلِ سه ساله تنش کبود شود

مهی که داغ رویِ داغ زینب کبراست

خبر دهید به ام البنین که عباست

دو دست رویِ زمین سر به نیزۀ اعداست

چگونه در مه خون، قلبِ شیعه خون نشود

که جای اشک، روان خون ز دیدۀ زهراست

یه وقت فکر نکنی گریه بر ابی عبدالله کم مَتاعیِ یه وقت خدای نکرده این اشکِ عادی نشه، این گریه رو به همه نمیدن لَا یَذْکُرُنِی مُؤْمِنٌ إِلَّا بَکَى یعنی این اشک نشانۀ ایمانِ (زمزمه خوبه، فریاد خوبه، بکاء و ضجه خوبه، اما از مادرش بخوایم، یه جوری بار بیایم یه نفرم از اونور عالم جلومون بگه السَلامُ عَلیکَ یا اباعبدالله . حالمون دگرگون بشه) پیغمبر حسینُ می دید گریه می کرد، امیرالمومنین تو صفین به کربلا و به وادیِ طف رسید، خاکِ کربلا رو برداشت، هَاهُنا مَحطُّ رِحالِنا هَاهُنا مَقتَل اَولادِنا خاک رو بو کرد گریه کرد اینجا خونِ پسرم رو خاک می ریزه . ببین کیا برا این آقا که منو تو داریم براش اشک می ریزیم، گریه کردند مادرش گریه کرد ، پدرش گریه کرد ، انبیا و اولیا، امام مجتبی گریه کرد

تو همۀ گریه کنا می خوام یه اسمیُ امشب ببرم ، یه شهیدِ غریب سلام خدا به این شهیدی که خیلی روضه ش به روضۀ مادرمون زهرا نزدیکه و شباهت داره مادرِ ما اول فداییِ امیرالمومنین شد، این شهیدم اول فدایی حسین سلام خدا به مسلم بن عقیل . سلام خدا به این شهید مظلومُ غریب دلم می خواد شب اول از همین روضه وارد روضۀ مادرم بشم که کمتر این اسم برده میشه. خیلی جناب مسلم به گردنِ منو تو حق داره . اول فداییِ این راهِ مسلم برا ابی عبدالله خیلی گریه کرده کجاها گریه کرد؟ یکی دوتاشو برات بگم؛ اول باری که گریه کرد تو وداع ، گریه کرد. وقتی می خواست از ابی عبدالله جدا بشه، نوشتند تو بغلِ حسین قرار گرفت . ابی عبدالله بغلش کرد. «وَ بُکا مُسلم بکاءً عالیا» انگار می دونست بار آخرِ که حسینُ بغل می کنه (دیگه کجاها گریه کرد؟) یه جای دیگه هم گریه کرد. از پله هایِ دارالعماره که بالا می رفت دیدن داره اشک می ریزه (هی طعنه زدند. حالا ترسیدی؟ حالا گریه ت گرفت؟ اون موقع که قیام کردی و شورش کردی و چه کردی؟ ) گفت من برای خودم گریه نمی کنم دارم برام آقام گریه می کنم دارم برای زینب گریه می کنم

 سلام خدا به این شهیدِ غریب یه چند خط از زیارت نامه شُ بخونم اونا که دلشون لک زده گوشه مسجدِ کوفه ، کنار ضریح مسلم بشینن

 اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا اَلْفَادِی بِنَفْسِهِ وَ مُهْجَتِهِ همۀ وجودشُ مسلم خرج کرد . خودش، دو تا بچه هاش، الله اکبر، دخترش، برادراش. به نقلی میگن هیچ کسی از قبیلۀ مسلم زنده نموند تو کربلا خیلیِ ، همه رفتن ، اون عبارت عجیبه که وقتی خبر شهادت مسلم رو دادن تو منزل ثعلبیه به ابی عبدالله، ابی عبدالله جمع کرد برادرایِ مسلمُ گفت شما سهم تونو دادین، می تونید برید، تو همین بیابون برگردید ، برید سرشونو انداختن پایین گریه کردن آقا بریم؟ کجا بریم؟ یه حرفی زدن من انقدر به هم می ریزم وقتی این حرفُ می شنوم خوش به حالشون. گفتن آقاجون شمارو وسط بیابون تنها رها کنیم و بریم؟ اگه رفتیم جلومونو گرفتن گفتن پسر پیغمبرُ میون دشمنا رها کردید تنها، فردا جواب مادرتو چی بدیم؟ الله اکبر

  اَلسَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا اَلْفَادِی بِنَفْسِهِ وَ مُهْجَتِهِ تو رو خدا دل بده،اَلشَّهِیدُ اَلْفَقِیدُ اَلْمَظْلُومُ، اَلْمَغْصُوبُ حَقُّهُ چقدر شبیه مادر ماست می بینی؟ حق ایشونم غصب شد السَّلامُ عَلَیْكَ یا وَحیداً غَریباً عَن اَهلهِ بَین الاَعداءِ بِلاناصر و مجیب مسلمم دوره کردند مسلمم غریب گیر آوردن

بنویسید مرا یارِ ابی عبدالله

اولین بندۀ دربار ابا عبدالله

منتظر ماندۀ دیدار ابا عبدالله

من کجا و سرِ بازار ابا عبدالله

 تا خدا هست خریدار اباعبدالله

 قبل از آنی که بیاید خبرم را ببرید

زیر پایش مژۀ چشم ترم را ببرید

محضرش دست به دست این جگرم را ببرید

گر سرم را و سر دو پسرم را ببرید

 همه هستیم بدهکارِ ابا عبدالله

روضه بخونم براتون، همه تون مهیایِ روضه اید عُبِیدُالله جایِ مسلمُ پیدا کرد . فرزندِ طوعه لو داد. فهمیدن مسلم کدوم خونۀ کوفه مخفی شده ، عبارتُ از رو مقتل برات می خونم. دلم می خواد این دهه با هم جوری صفا کنیم. اوج گریه و اوج ناله، کلام، کلامی نباشه که من از خودم اضافه کنم. سیصد نفرُ عبیدالله از زبده ترین فرماندهانشُ فرستاد سراغِ مسلم ، سرگروه و فرمانده شونم محمد بن اشعث ملعون ؛فهمیده بودن مسلم کیه ، چه جنگاوریِ ، خونۀ طوعه رو محاصره کردند.

«یرمون الدار بالحجارة » من معنا می کنم ببینم کجا میری خودت شروع کردن خونۀ طوعه رو سنگ بارون کردن (اول با سنگ شروع کردن) دیدن مسلم بیرون بیا نیست ، فهمیدن چجوری مسلمُ بیرون بکشن ؛ الله اکبر . شروع کردن از بالایِ دیوار خانه، دسته دسته نی آتش می زدنُ تو خونۀ طوعه مینداختن یه مرتبه مسلم نگاه کرد دید تو حیاط خونه پر آتیشِ الانه که درِ خانه رو آتش بزنن آتیش، تو خونه ای که زن هست مگه میشه مسلم بمونه تو این خونه؟ طوعه تو خونه باشه ، آتیش باشه . از خانه خارج شد یه زنِ دیگه تو آتیش گیر نکنه . هر کی اهل روضه س که همه تون جلوتر از من .

شیطان به بیت حی تعالی چه می کند؟

آتش به گردِ خانۀ زهرا چه می کند

گیرم رواست سوختن خانه ، میخِ در

مسلم تا دیدی آتش ریختن ، از خونه خارج شدی، اصلاً حرارت آتیش به طرف طوعه نرفت اما مادرِ ما پشت در سوخته رفت سادات! مادر ما بارِ شیشه داشت .

گیرم رواست سوختنِ خانه، میخ در

در سینۀ شکستۀ زهرا چه می کند؟

شبِ اولِ بذار مادر حرف بزنه روضه رو مادرِ ما خونده این کلامِ بی بیِ بحار الانوار نقل می کنه علامه مجلسی ، فَجَمَعُوا الْحَطَبَ الْجَزْلَ عَلی بابِنا هیزم هارو پشت در خونه جمع کردند وَ أتَوْا بِالنارِ . آتش زبونه کشید نمی دونم این یه دونشو بگم یا نه؟ کمکم می کنی یا نه؟ حرفم تمام. فَسَقَطْتُ لِوَجْهِی وَ النارُ تَسْعَرُ وَ تَسْفَعُ وَجْهِی حرارتِ آتش رو صورتم خورد دستمُ لایِ در گذاشتم صدامو شنید گفت برگردم این فاطمه ست. دو سه قدم اومد عقب (می خواستی اینجوری گریه نکنی تا منم اینجوری نخونم) خودش نوشت تو نامه به معاویه ، گفت اومدم عقب یاد علی افتادم هر چی کینه داشتم تو پاهام جمع کردم .

اینجا یه خونه رو با آتیش وارد شدن درُ باز کردن کوفه م یه خونه رو با آتیش درشُ باز کردن . (یه جمله و التماسِ دعا ) کربلا خیمه ها، چهارتا پارچه که آتیش زدن نداشت یهو دیدن بچه ها ، خیمه ها داره می سوزه . دامنا سوخته ، اومد پیش زین العابدین عمه چه کنم؟ صدا زد علیکن بالفرار . حسین .

شب اولِ ، یه نفس عمیق می خوام . ده شب می خوای نوکری کنی ، بذار صدات بگیره همین شب او

حسین . بگو تا نفس داری . انشاالله نفسِ آخرت همین اسمِ

 


آئین مستان

یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَیا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة یا ربَّ الحُجَّة بحق الحُجَّة اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة

هر دم در آستانۀ عشقت گدا شدم

از معصیت رها شدمُ با خدا شدم

دیدم که بسته شد درِ رحمت به سویِ من

وقتی به قدرِ یک نفس از تو جدا شدم

آقاجانم . مولایِ من . مبادا حتی یه لحظه از تو جدا بشم یا رحمت الله الواسعه اگه رحمت خدا رو میخوای حتی یه نفس جدا نشیم ازش

با واژه هایِ بر لب خشکیده ات سلام

با ماجرای تشنگی ات آشنا شدم

همین الان زرنگ باشن اونایی که مثلِ من مادر زیر خاک دارن ، پدر زیر خاک دارن ، همین الان پدر مادراتونُ شریک کنید حتی اگه در قید حیاتن شریکشون کنید ، چون این گریه هایِ منو تو از یه جای دیگه سرچشمه گرفته ، کجا؟

معجونِ شیر مادرُ اشکِ عزای تو

بر جانِ من نشست و به تو مبتلا شدم

 از کی اینجوری واله و شیدایی؟ از کی این اسم دلتُ زیر و رو می کنه؟ از کی اسم کربلا میاد شانه هات می لرزه از کی؟

 آن دم که تربت تو

الله اکبر، این عشق مال امروز نیست ، خیلی قدیمیه ، از همون لحظه این اسم اینجوری دلت رو زیرورو می کنه . بارها شاید شنیده باشید به  اون طبیب حاذق خبر دادن فلانی فرزند فلان پادشاه تو بسترِ جوونِ اما می لرزه ، داره می میرهاومد بالا سرش ، طبیب بود یه نگاه کرد . گفت برید یه کسی رو بیارید همۀ شهرایِ این اطرافُ بلد باشه ، اسم ببره . آوردن یه بلد ، اسم برد. رسید به یه شهر و به یه اسم. دید رنگِ این جوون داره تغییر می کنه برید کسی رو بیارید محله های این شهرُ بشناسه ، آوردن. یکی یکی محله هارو گفت رسید به یه محله دید نبضش داره تند می زنه گفت برید کسی رو بیارید اهلِ این محلُ اسم ببره ، خونه به خونه اسم برد تا رسید به یه خونه ای دید این جوون میخواد بلند شه از جا همین که مریضُ رو به قبله . گفت حالا برید کسی رو بیارید اهل این خانه رو بشناسه و اسم ببره . دردسرت ندم ، تا اسم معشوقه شُ آوردن ، همون جوون رو به قبله بلند شد ایستاد گفت دوایِ دردش همینِ حالا من یه سوال دارم ، جوابمو جلو جلو گرفتم بین این همه شهر، بین این همه اسم، یه نفر بگه کربلا . امشب شَبِشِ بذار بگم :

کربلا. کربلا.

این دل تنگم عقده ها دارد

گوییا میل کربلا داره

یا حسین ما را کربلایی کن

بعد از آن با ما هر چه خواهی کن

هزار بار خوندی بازم بخون . آقا امضا کن شبِ دومِ

می روم بینم در کجا زینب

بگم بعدیشُ یا الان زوده؟ 9 شب دیگه 8 شب دیگه مونده  

می روم بینم در کجا زینب

ناله از شمرِ بی حیا می کرد

آخ بمیرم برات خانم جان زینب رسیده به کربلا . 

با صد جلالت و شرف و عزت و مقام

آمد به دشتِ ماریه ناموسِ کردگار

چه ناقه ای، چه ناقه نشینی، چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه به این شانه می زند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

آن گونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کربُبَلا داد اعتبار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پِی حسین می آید هزار بار

طفلان کاروان همه والشمس والقمر

مردانِ کاروان همه واللیل و النهار

عبدند، عبدِ به گوش به فرمان زینبند

از پیرمردِ قافله تا طفلِ شیرخوار

دو بیت بگم، صدا ناله ت بلند شه .

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر رویِ چادرش بنشیند اگر غبار

پرده نشینِ کوفه بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار

 آخ بمیرم برات خانم جان این زینب همون زینبیِ که میخواست بره قبرِ پیغمبرُ زیارت کنه ، امیرالمومنین می گفت همه بنی هاشم بیان کوچه رو قرق کنن (مگه نبود؟) می گفت مَحرما جلو برن ، اگه شمعی ، چراغی رو قبر بود خاموش می کرد. (چرا؟) می گفت قد و بالایِ دخترمُ نامحرما نبینن روضه میخوای بشنوی ؟ شصت تا خیمه زدن . عمومِ مقاتل نوشتن خود ابی عبدالله آرایشِ خیمه هارو درست کرد . اول خیمه ای که زدن رو بلندی ، خیمۀ عباس بود . ببخشید این حرف مال شبِ تاسوعاست . اول خیمه ای ام که خوابید مالِ عباس بود تا خیمه خوابید گفتن کار حسین تمومِ

 همچین که خیمۀ عمو سرپا شد، بچه ها اومدن با ذوق و شوق دورِ عمو می چرخیدن یعنی ما عمو داریم حضرت چند تا دستور داد (دلم میخواد همه حرفارو قشنگ، دونه به دونه جلو بری همش روضه س. من چیز دیگه نمیخونم چون تو الحمدلله پُر اشکی) خیمۀ زن ها رو تو گودی قرار داد . (حواست به کلمه هایِ من باشه من روضه م همینه ها) دورِ خیمه هارو یه مقدار مرتفع کرد ، خیمۀ زنها تو گودی مبادا کسی نامحرم از بالا ببینه خیمۀ خودش رو کنارِ خیمۀ زینب ، زین العابدین خیمه ش کنار خیمۀ ابی عبدالله . خیمۀ دارُالحربُ آورد بیرونِ همۀ خیمه ها ، نزدیک میدانِ جنگ

دارالحرب همون خیمه ایِ که بدن هارو می آوردن بعد از شهادت) چرا خیمه دارالحربُ جدا کرد؟ از وسط خیمه ها برد کنار همه خیمه ها ؟

 به دو دلیل؛ دلیل اولش این بود ، می دونست هر عزیزی ، هر بدنی ، هر شهیدی رو زمین بیفته آوردنش تا خیمه سخته . انگار می دید علی اکبرشُ ارباً ارباً می کنن . انگار می دید بچه هایِ زینبُ باید بغل کنه بیاره

دلیل دومش هم این بود نمیخواست زن و بچه صحنۀ جنگُ ببینن کشته هارو ببینن بدن هارو ببینن زخمهارو ببینن

 خیمه هارو که زدن ، خندق کند پشتِ خیمه ها ، کسی از پشت حمله نکنه . خوب که همه کارا تموم شد ، زن و بچه شُ جمع کرد. دونه دونه شونو نگاه کرد من خیلی اینجایِ روضه بهمم میریزه . به همه نگاه کرد یه مرتبه نگاش افتاد به زینب. دید خواهر داره می لرزه . اشکش جاریِ

 یه جمله گفت همه حرفارو زده . صدا زد خواهر الان گریه نکن زینب معنا کنم عین عبارت امام . فرمود فان البکاء امائکم زینب حالا گریه نکن ، گریه ها در پیش داری الان زوده گریه کنی

 یه جمله ، گریه هاتو نگه دار برا لحظه ، میای بالا تلِ زینبیه . برم جلوتر یا نه؟ گریه هاتُ واسه اون لحظه ای نگه دار. نه نه اصلا بذار برگردم. بذار برگردم یه جای دیگه ببرم روضه رو یه نگاه کرد چشمش افتاد به اهل بیتش دعا کرد ، خدایا اینا اهل بیت منن ، اینا زنُ بچۀ منن ، مهمون اومدن ؛ حالا وسط بیابون گیر کردن . ای وای

اینجا یه بار حسین به خیمه هاش نگاه کرد ، یه بار به زن و بچه ش نگاه کرد. یه بار دیگه ام به خیمه هاش نگاه کرد." (کی؟) هشت روز دیگه، نه روز دیگه . تو گودالِ قتلگاه به نیزه تکیه زد اما این نگاه کجا اون نگاه کجا؟ چه فرقی داشت؟ یکی به من بگه اینجا نگاه کرد دید عباس هست ، علی اکبر هست ، همه محرما دورِ زینبن .

 اما روزِ عاشورا نگاه کرد دید شمر داره حمله می کنه (این صدا تورو می بره کربلا) ای وای . نمی دونم جلوتر برم یا نه؟ ببخشید . یه نگاه دیگه ام من سراغ دارم" (هر کی دلشو داره و مردشِ بسم الله. من که خودم سختمه اما به اشکایِ شما قسم ، خوندنش باید تو اوجِ گریه ت باشه) پس یه نگاه روزِ دوم همه رو جمع کرد تو خیمه ها و نگاهشون کرد.

 یه نگاه از تو گودال کرد . یه نگاه دیگه هم تاریخ نوشته. دیگه این نگاه با همه نگاها فرق داشت . امام زمان برا این نگاه خون گریه کرده . (بگم یا نه؟ هر چه بادا باد (

 یه نگاه از تو تشت طلا . سر بریده نگاه کرد دید زینب تو غل و زنجیرِ . دستاشُ بستن بچه هارو دارن می زنن شراب داره میخوره یه نگاه کرد گفت کنیز میخوام دستشُ برد طرف دست بچۀ حسین

 تو گودال ، تو گودال همه جونشو جمع کرد . یه ناله زد گفت دین ندارید آزادمرد باشید ، بیاید کار منو تموم کنید بعد برید سراغ زن و بچه م اما تو تشت طلا دیگه جونی نداشت . نوشتن تا زن و بچه شو اونجوری دید، اشک از گوشۀ چشمایِ حسین جاری شد . حسین .



 


آئین مستان

بزار بابام از سفر بیاد دیگه سیلی نمیخورم
نمیمونه زیر دست و پا چادرم
 
از صبح منم و تازیونه
میگم چرا غروب نمیشه
اینقدر من و زدن صورتِ
کبود من که خوب نمیشه
بابا سرگردونم بابا تو ویرونه ام
بابا چی میخوان از جونم نمیدونم
 
بابا بابا حسین
بزار بابام از سفر بیاد میبینه حالِ زارمُ
میادش و پس میگیره گوشوارمُ
دیدم پیرزن یهودی با سنگ تو رو نشون گرفته
 
دیدم به روی نیزه بابا همه سرت رو خون گرفته
 
بابا زمین گیرم بابا پیرِ پیرم
چرا زودتر پس من نمیمیرم
بابا سرگردونم بابا تو ویرونه ام
 
چی میخوان از جونم نمیدونم
بابا باباحسین  
بزار بابام از سفر بیاد
 
منو از اینجا میبره
یه لباس نو برای من میخره
تشت سر و سر بریده
به یاد مجلس یزیدم
برده فروشا دورِمونن
نگم چه حرفایی شنیدم
بابا وای از غم ها
بابا موندم تنها
صورت و پهلومه مثل زهرا
بابا سرگردونم بابا تو ویرونه ام
 
چی میخوان از جونم نمیدونم
بابا باباحسین
به دوری ِ تو عادت ندارم
بیا که دیگه طاقت ندارم
شبا بدون لالاییِ تو
خرابه خواب راحت ندارم
منو زدن لِه شد عروسکم زیر دست و پا  
منو زدن بابا به قصد کُشت بین کوچه ها
هِی نگاه به منو معجرم میکنن
بچه ها هم دارن مسخرَم میکنن
حسین . آه آه آه

 

 


آئین مستان

شبِ اول باید نام مادرُ برد به خدا شک نکنید یه مادر پهلو شکسته آمده دوباره پشت در ، درُ به رومون باز کرده دلت کجا رفت؟ دلت یهو رفت پشتِ درِ خانه اما بی بی جان ما نیومدیم در رو هل بدیم . (داد میزنی بگم؟) بی بی جان ما ادب می کنیم دم در می ایستیم تا درو باز نکنی کاری نمی کنیم . اما مدینه یک عده آمدند گرچه بی بی درُ باز کرد ، گرچه بی بی جوابشونُ داد ، اما لگد زدند درُ هل دادن بگم بازم شب اولیه ؟ . محسنشُ کُشتن بگم داد بزنی دیگه شب اول محرمِ دیگه ای حسین حسین .

 دوباره مادرش از غصه می رود از حال

لباسِ خونی او را به عرش اگر بزنی

 اما بریم در خونۀ مسلم خیلی آقا غریبه امشب هر چی پیش اومد، هرچه بادا باد .

سلام ای نازنین شاه و حبیبم

بیابان گردِ تنهایِ غریبم

 امشب آقامون تو بیابونه. ابی عبدالله رو میگم خیمه زده نزدیک کربلاست

نوشتن که بیا شرمنده هستم

من از این نامه ها شرمنده هستم

تمام قول ها از دم دروغ است

سر آهنگران خیلی شلوغ است

نوشتند و تو را ای یار خواندند

ولیکن پایِ این پیمان نماندند

ولایت در وجودم منجلی بود

گناهم بردنِ نام علی بود

هر آنچه کوشش و همت نمودند

شنیدی که حریف من نبودند

حسین جان تو نبودی ولی خدای تو که شاهد بود. خیلی کارا کردم که تو نیایی اما نشد بیشترم دلم برای دخترت میسوزه اینا با من اینجوری کردن با بچه هات چکار می کنن؟

تمام دشمنان را خوار کردم

شبیه مرتضی پیکار کردم

امان دادن عهدِ خود گسستند

به کعبِ نیزه دندانم شکستند

از اولادِ نیرنگ خوردم

من از زنهایِ کوفه سنگ خوردم

صدایِ العطش آمد به گوشم

خبر داری نشد آبی بنوشم

آوردنش بالایِ دار الاماره ، دست هاشُ از پشت بستند گفتند حرفی ، وصیتِ دیگه ای هم داری؟ گفت تشنه ام ، آب میخام . ظرفِ آبُ آوردن جلوی دهانِ مبارک ،این لب ترک خورده ،شمشیر خورده ،تا ظرف آبُ گرفتند ظرف پُر خون شد. دوباره ،سه باره گفت انگار قرار نیست من آب بخورم رو کرد سمتِ کربلا «السلام علیک یا عطشان»

خدا را شاکرم آبی نخوردم

فدایِ کام خشکت کام خشکم

سر دارالاماره گریه کردم

به یادِ شیرخواره گریه کردم

تنم را بین هر کوچه کشیدن

به رویِ سینه ام طفلان دویدن

همه دارایی‌ام را غصب کردند

سرم را رویِ نیزه نصب کردند

 در این شهر جفا و ناامیدی

کنار مزبله ماندم شنیدی؟

نگویم مابقیِ ماجرا را

نگویم کوچۀ قصاب ها را

به زیر نور مهتاب و ستاره

تنم آویخته شد بر قناره

میدونی قناره یعنی چی؟ این قلاب هایی که تو قصابی ها می بینید گوشت رو بهش آویزون می کنن. این آقا رو آویزان کردن دیگه جلوتر نرم ؛ خیلی حرف دارم امشب . نمیدونم کدومُ بزنم ؟ شب اولِ  آروم آروم میگم

تو بارونی از سنگ ، منُ دوره کردن

میخندن به حالم ، به دورم میگردن

اینایی که این جور ، از این غصه شادن

همون کوفیان که ، بهت نامه دادن

اینا رسم مهمون نوازی ندارن

نکنه کسی رو ، غریب گیر بیارن

همونها که سنگت رو به سینه کوفتن

حالا با همون سنگ سرم رو شکستن

عشقت رو به طلا فروختن

تو این آتیش فتنه سوختم

کیسه واسه سره تو دوختن

یکی با طنابش ، دستامُ میبنده

یکی داره قاه قاه به حالم میخنده

تو گوشم که سیلی ، زد از روی کینه

برام زنده شد روضه هایِ مدینه

 من امروز که دیدم ، همه روضه ها رو

میفهمم غمایِ ، دلِ مرتضی رو

میفهمم غریبیِ حیدر یعنی چی

میفهمم اهانت به مادر یعنی چی

سیلی اصلاً برایِ زن نیست

اصلا کوچه که جا زدن نیست

دردی مثل غم حسن نیست

بقیه اش باشه اما یه حرفی میخام بزنم و رد بشم شب اولِ . اگه مسلمُ از بالای دارالاماره زمینش انداختند ، آقایِ من و تو هم از بالایِ اسب با صورت زمین افتاد «فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ» اگه سر از بدن مسلم تو کوفه جدا کردن ، کربلا هم سر آقا رو از بدن جدا کردن، اگه بدن مسلمُ تو کوچه ها رو زمین کشیدن ، این جا یه فرق دارد روضۀ آقا با ابی عبدالله ، بدنِ مسلمُ رو زمین کشیدند، اما دیگه کسی با اسب روی بدن نتازونده (فهمیدی؟) قربون اون لحظه ای برم که 10 نفر دست بلند کردن سوار بر مرکب شدن آنقد رویِ این بدن تاختند ای حسین

 


آئین مستان

السَّلامُ عَلَیْكَ یَا بَقیه اللّهِ فِی أَرْضِهِ

سلام آقا آجرک الله فرمود امام رضا از شب اول محرم که می‌شد بهم می‌ریخت دیگه کسی خنده به لب‌هایِ آقا نمی‌دید

چه می‌شود به سرایِ فقیر سر بزنی

سری به منتظرانت دم سحر بزنی

به قلبِ تو همه خیلی شرر زدیم آقا

نخواستی که به این قلب‌ها شرر بزنی

گفتی با همۀ بدی‌هات بیا اگه تو نیایی کی می‌آید برا جدم گریه کنه . تو این روزگاری که همه یادشون رفته ، شما بیایید برا جدم گریه کنید هی بگید حسین حسین آقاجان . آقاجان . (شب اولی ببین داد می‌زنیم ، گریه می‌کنیم که خودمانُ به آقا نشان بدیم.)

نشسته‌ایم به امیدِ آن زمانی که

مسیرِ رد شدنت را به این گذر بزنیم

چی می‌خوای بگی ؟

اگر رد میشوی از این محله

نگاهی بر گدایِ بی وفا کن

اما بعضی‌ها نمیگن بی‌وفا . بعضی‌ها میگن نگاهی بر گدایِ آشنا کن . آخه برا آقا آشناست هم صدایِ گریه‌ شون هم خودشون برا امام زمان آشناست همین که منُ راه دادی بهت مدیونم اما شب اول پر رو شدم، دیدم من رو راه دادی یه درخواست دیگه هم دارم خدا رو شکر زنده بودم محرمتُ دیدم . حالا یک خواهش دیگه ازت دارم شبِ اولی :

پس از آنکه گذشتی از گناهم

نصیبم یک سفر کرب و بلا کن

ای حسین ای حسین

خدا گواست که ممنونِ دست هایِ توایم

سرِ گناه که ما را تو هر قدر بزنی 

ز شوق دیدنِ رویت چه گریه ها کردیم

مگر قدم رویِ این دیدگانِ تر بزنی 

بیا آقا بیا آقا دوست دارم همه شب اول آقاشونُ صدا کنن . با یه اسمی می‌خوام آقا رو صدا کنید که ردخواه نداره یخ بزرگی می‌گفت هر وقت خواستید ائمه رو صدا بزنید به نام مادرشون بگید شما هم اینجوری امشب بگید .

گل نرگس بیا بیا

دوباره بویِ محرم دوباره بویِ عزا

زمان آن شده تا روضه روضه سر بزنی

امشب از این جلسه شروع کن اول یه سری به ما بزن خیلی وقته منتظرم یه سال انتظار کشیدم محرمت برسه خیلی‌ها مُردنُ محرمتُ ندیدن خیلی‌ها زیر خروارها خاکن بخدا اگه الان صداشونو می‌شنیدی داد  می‌زدن می‌گفتن بگین حسین ما دیگه نمی‌تونیم بگیم حسین . پنبه تو دهنمون گذاشتن دیگه نمی‌تونیم بگیم حسین . دستامونُ تو کفن بستن دیگه نمیتونیم براش سینه بزنیم . آی  حسین

قربون این اشکت برم، اشکِ شب اول رفقا یه چیز دیگه است، خیلی ارزش داره، آخه مهمون دوجا عزیزِ ، وقتی وارد مهمونی میشه ، میزبان می‌آید درُ به روش باز می‌کنه ، چی میخای؟ بیا تو . امشب کی درُ برا ما باز کرده

 


آئین مستان

بی بی منو دعوت کرد بیا برا حسینم گریه کن . آخه خودشم میاد ، مادرم میاد هی به سینه میزنه بُنّیَ بُنّیَ بُنّیَ توام روضه بخوان قتلوكَ و مِنَ شُرب الماء مَنَعوك بخدا ما معنی این حرفها رو نمی فهمیم، اگر میفهمیدی یه مادر دارد می گه آب به بچه ام ندادن زنده نمیموندیم اما بعدش می کشن هممونُ   بُنّیَ ذَبَحوکَ

آن حسینی که سرش ریخت بهم بین تنور

وسط شعله گرفتار نمی خواست مرا

رحمتِ خدا به این ناله ها و اشک ها میبینی امشب جنس اشکت فرق داره برا دلشورۀ بی بیِ . دلشوره ای که بی بی داشته ما رو هم بیچاره کرده .

از ابتدای راه دائم بیقرارم

حق دارم آخر مادرم دلشوره دارد

 گرما کشیدن روزها بسیار سخت است

با شیرخواره در بیابان کار سخت است

 هر وقت با عزت به محمل می نشینم

هی ذکر میگویم ، بلا دیگر نبینم

 اصلاً بلا باشد ، علی اکبر داری

وقتِ خطرها ساقیِ لشکر داری

 چشم غریبه تا سوی محمل بیفتد

کارش به شمشیر ابوفاضل بیفتد

 زینب دلش لبریز از حسِ غرور است

در کاروان هر چیز میخواهی جور است

 پوشیه کافی، چادر و معجر فراوان

در دست و گوشِ کودکان زیور فراوان

 از لطف سقا مشک ها لبریز آبند

مثلِ فرشته بچه ها آرام خوابند

بعضی ها نگرفتند ، مثل فرشته مثل فرشته  

شکر خدا خورشید هم ما را ندیده

آقا خودش سایه سر ماها کشیده

خدا سایه تُ از سر ما کم نکنه حسین جان حالا تا اینجا بی بی اینجوری صحبت کرد دیگه از اینجا به بعد روضه است نمی تونم اینجوری بخونم. حالا همه این حرفها رو رباب زد دیگه چی میخاد بگه. این طرف که گفتی همه چیز آرومه، همه چیز هست، دور همیم. بچه ها خوابیدن. عباس دم دره. علی اکبر آن طرفه.

میترسم از سرنیزه ها از طبل هاشان

می ترسم از خار مغیلان بیابان

 می ترسم این معصومه ها تنها بمانند

یک یک به زیر سم مرکبها بمانند

 میترسم از ذبحی که با تکبیر باشد

طفلم به جای شیر سهمش تیر باشد

 ای وای از آن نحری که خنجر کند باشد

سهم عقیله حرفهای تند باشد

 ای وای از آن روزی که یک لشکر بخندد

نامحرمان دستان زینب را ببندند

 ای کاش جایی قحطی چادر نباشد

یعنی سکینه از کسی دلخور نباشد

حسین .

این حرفارو گذاشته بودم شام غریبان بزنم ، ولی اصلاً معلوم نیست که تو شام غریبان زنده باشیم بزار همین الان بزنم. هرچی نزدیک به کربلا می‌شدند، قدم به قدم دلشوره‌هایِ این خانم بیشتر می‌شد یه جایی آمدند به ابی‌عبدالله عرضه داشتند، آقاجان زینب خواهرتون کارتون داره ؛ سریع خودشان رو به محمل زینب خواهرم، عزیزم چیه؟ گفت داداش نمیدونم چرا آنقدر دلم شور میزنه اگر میشه از من دور نشو کنار محملِ من باش . رسیدند کربلا با جلالُ و جبروت همه آمدند ، عباس ، علی اکبر ، قاسم، عبدالله ، عون ، جعفر یکی خم میشه، یکی دست خانم رو میگیره . همه محرم‌ها جمع شدند ای حسین ای حسین . فهمیدی چی میخام بگم دیگه؟ بریم جلوتر ، از همه اینها میخام بگذرم

سپردمت به خدا و به ریگ‌هایِ بیابان

سپردمت به غبار و به خارهای مغیلان

 سپردمت به وحوش و به شیرهایِ درنده

به مردمانِ دهاتی ، به آهوانِ پریشان

 به باد گفتم اگر شد مُرتبت بکند

که تا خمیده نگردد دوباره مادرجان

 سپردمت به هر انچه كه هست،اما تو

سپردیم به كه رفتی!؟به دلغكان به كنیزان

 بگم بازم کیا؟

 به شمر خولی أخنس به حرمله به سنان

 


آئین مستان

یا صاحب امان یا صاحب امان

مرا با یک نظر ، اهلِ نظر کن

مرا تا زنده ام اهلِ سحر کن

 اگر هر جا که من هستم نیایی

بیا من میروم ، زین جا گذر کن

 همۀ اینا بهانه است برا اینکه تو یه نگاه به ما کنی همۀ این دورهمی ها ، گریه کردنا ، روضه ها ی ها . این همه وقت میزاریم می آییم اینجا می شینیم. منتی هم نیست خدا میدونه اما دلمون میخاد توام بیای در جمعمون شما بیایی جمعمون صفا پیدا میکنه . آی پسر فاطمه . ای پسر دست شکسته یک دستی سر دلِ ما بکش آقا یا صاحب امان .

وای اگر در حرمش یار نمی خواست مرا

سر بازار ، خریدار نمی خواست مرا

 با چه شوقی بغلم کرد همان اولِ ماه

بخدا خبر نداری همه مونو آقا بغل کرده والّا الان اینجا ننشسته بودیم

 با چه شوقی بغلم کرد همان اول ماه

اصلاً انگار نه انگار نمی خواست مرا

 یه جوری منو تحویلم گرفت. یه جوری میبینم بعضی ها گریه می کنن انگار دقیقاً همین حسی که منم دارم شما هم دارید. من حس میکنم تو جمع شما خیلی زیادیَم. اصلاً جام بین شما گریه کنا نیست .

آقا کریم بود که بی دعوت آمدم

حالا من کی هستم؟

من همانم که شدم خوار همه اما او

پیش مخلوقِ خودش خوار نمی خواست مرا

به حسابم نرسید و به حسابم آورد

او کریم است بدهکار نمی خواست مرا

بودم آلوده ولیکن دم در پاکم کرد

لطف آقاست گناه کار نمی خواست مرا

گفت همون دم در پاکت می کنم ، وقتی می آیی اینجا میشینی با همه وجودت گریه کنی برا حسینِ ما .

بیا از گناهان پاکم کن

مرا در کربلا خاکم کن

یاده همه شهدامون که این شعرا رو میخوندن شما هم بخونید

نسیمی جان فزا می آید

بوی کرب و بلا می آید .

آشنایِ علی ام ، گرد و غبار نجفم

وای اگر حیدر کرار نمی خواست مرا

تشنه ام کرد که یاد لب عطشان باشم

تا نگوییم علمدار نمی خواست مرا

آی خادما این برای خادماست که بیرون دارن کار می کنن

عاقبت کارگر روضه شدم شکرِ خدا

فاطمه نوکر سربار نمی خواست مرا

 

 


آئین مستان

حالا از مسیر نجف تا کربلا چی میخای بگی؟

هر ستونی می روم یادِ رقیه می کنم

یادت باشه ها شب سوم قول دادیا تو این مسیر بگو :

 هر ستونی میدوم یاده رقیه می کنم . 

بعد هی بشین به کف پاهات نگاه کن .

 خوابم بهم ریخته اعصابم بهم ریخته

پاهام آبله دارن نمیزارن که بخوابم .

 زود وارد روضه شدم .

هر ستونی می روم یاد رقیه می کنم

روضه خوانِ عمۀ ناقه سوارت می شوم

بسه دیگه ، امشب شب روضه ست 

بابایی عجب سری به ما زدی

بابایی به دیدنم خوش اومدی

بابایی مشکلِ غربتم دو حرفِ

بابایی یه دست بکش رویِ سرم

بابایی موهامُ شونه کن یکم

بابایی یه بار دیگه منو بغل کن

بابا یه گزارش از سفر بهت بدم؟

خبر داری ، دلم گرفته این شبا شدیداً

به زخم من همه نمک پاشیدن

چادرمُ تو ازدحام کشیدن .

امشب شبِ داد زدنه شب ضجه زدنه .

میدونی ، چرا دلم گرفته باز میدونی؟

کسی منو بازی نداد میدونی

 یکم بچه گونه بخونم ؟.من میرم و بیا یکم بیا دنبالِ من کن .بابا یه شب تو صحرا گم شدم . اونا که دختر دارن میفهمن . دختر که زمین بیفته آنقد میمونه تا بابا بیاد بغلش کنه . نمیره جایی ، میگه حتماً بابا بیاد بغلم کنه بابا وقتی از ناقه افتادم آنقدر صبر کردم بیای هی تو صحرا صدات میکردم اَبا اَبا بابا بابا . دیدم یه سیاهی از دور داره میاد ، اما دیدم داره میدوه . گفتم نه این بابایِ من نیست . چرا اینجوری داره با غضب میاد . بابا تا بهم رسید . تو کامل بهایی میگه ، شیخ طبری میگه اول موهاشُ گرفت (منتظر چی هستی؟) بابا .

 میدونی ، به قامتم میخندیدن میدونی

به لکنتم میخندیدن باباجون

یه فکری هم به حالِ من کن

 به روم نیار ، درسته کل صورتم کبوده

این همه سیلی حق من نبوده

روسری مُ یه بی حیا ربوده

 یکم آروم تر روضه بخونم ، بدجور دارید گریه میکنی من می ترسم

مرا ببخش به مهمانیِ تو برنخورد

طبق به درد منو سفرۀ سحر نخورد

غذا طلب ننمودم مگر نمیدانی

رقیه هیچ به جز لقمۀ پدر نخورد

دمار از همۀ مردمش درآورم من

به شهر شام دوباره رهم مگر نخورد

همیشه چشم من از ازدحام میترسد

با کنایه میگم زودم رد میشم ، اگه متوجه شدی حرفه منو تا سحر گریه کن

همیشه من از ازدحام میترسید

که یک زمان تنم آنجا به یک نفر نخورد

 بلد شدم بنویسم فرات ، بابا ، آب

و ان یکاد بخوان دخترت نذر نخورد

 


آئین مستان

یا صاحب امان صاحب امان

عاقبت روزی ذبیحِ ذوالفقارت می شوم

یا شکارم می‌کنی یا خود شکارت می‌شوم

افضل الاوقاتِ من وقت به یادت بودن است

لحظه ای که واقعاً دل بی قرارت می شوم

 بی پناه افتاده ام٬ آیا پناهم می دهی؟

مُستَجیر دست های مُستَجارت می شوم

واقعاً شرمنده ام با نامۀ آلوده ام

نمی‌دونم وقتی نامۀ عملم رو به آقام دادن ، چقدر برام گریه کردی تو دیگه چرا این کارها رو میکنی . تو که شبا میای برا جدِ غریبِ ما گریه میکنی . از تو دیگه انتظار ندارم .

 واقعاً شرمنده ام با نامۀ آلوده ام

موجب این غصه هایِ بی شمارت می شوم

 بین نوکرها به این آواره هم جا می دهی

بین این ها نوکرِ ایل و تبارت می شوم

مبتلایَ تو شدن اصلاً نمی آید به من

با دعایِ مادرت زهرا دچارت می شوم

کی دعا کرده منو که اینجوری میکشونیم؟ یعنی یقین داشته باش دعایِ بی بی پشت سرمونه بخدا آنقد دعامون می کنه من و تو خبر نداریم شب‌ا که می‌آیی اینجا وقتی میخوای بری هی میگه خدا خیرتون بده . الهی خیر جوونی تونو ببینید من که از جوونیم خیر ندیدم وقتی بفهمی دعایِ کی پشت سرته دیگه نمیتونی راحت بشینی تو فکر کردی خودت اومدی؟ فرمود هر کسی میره کربلا مادرِ ما براش دعا میکنه حالا اربعین میخوای بری کربلا؟ (یه خط بهت بدم امشب) اونایی که امشب مخصوص شب سوم یک سال منتظر موندن که شب سوم بیان کربلا اربعین شونُ بگیرن . یک خط بهت میدم که همین امشب بگیری از در که میری بیرون. رفتی هم اربعین کربلا بگو من شبِ سوم گرفتم چی میخای بگی این همه مقدمه می چینی؟

 با ضمانت نامه از شاهِ خراسان ، اربعین

راهیِ کرب و بلا بهرِ زیارت می شوم

 حالا رسیدی کربلا ، نمیخام زود وارد روضه بشم گرچه دلت انقده آمادست ، اما حیفم میاد بزار اول بریم کربلا یه دوری تو این حرم بزنیم دم در حرم

سلام آقا که الان روبروتونم

من ایستادم ، زیارت نامه میخونم  

چقد دوست داشتم یه تو دهۀ محرمت زنده باشم دیگه به آرزوم رسیدم .

السلام علیک دلتنگم

ای بمیرم که مایه ننگم .

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

 


آئین مستان

آمده ذی الحجه و افتاده ام یادِ منا
من شدم عمری اسیرِ خاطراتِ کربلا
در لَوایِ علم ، کارم روضه خوانی بوده است
چند سالم بوده که قدم کمانی بوده است
باقرم ، آنکس که پیرم کرده اند از کودکی
موقعِ دشنام سیرم کرده اند از کودکی .
گرچه بر سجاده کارِ من دعا بوده فقط
منبرِ من روضه هایِ کربلا بوده فقط
قالَ باقر ، قالَ صادق میشود آخر ، حسین
نوحه ام حالا شده ، ای کشتۀ بی سر حسین
سوختم که پیکرم تشییع شد با یا حسین
چونکه در گودال رفته زیرِ دست و پا حسین
زهر ، کاری شد ولی با جانِ من کاری نداشت
کاشکی زنجیرها در حبس ، بیماری نداشت
دومین مردی که در زنجیر می آمد منم
هی زمین میخورد و گاهی دیر می آمد منم
زیرِ پایم آبله با خار میبینم هنوز
آنقدر شلاق خوردم تار میبینم هنوز .
آه و زاری در بیابان داشتیم و خواب نه
سوختم وقتی که آتش بود اما آب نه
سوختم اما نه با این زهر ، بلکه در حرم
سوختم چون گفت عمه در حرم ، کو معجرم

 


آئین مستان

 

هزار خاطرۀ غم نمیرود از یاد

غروبِ سرخِ محرم نمیرود از یاد

چکارکردن .چیکار کردن آقاجون ؟ میتونی یه جمله شو بگی ؟

به خون تمامیِ گلهایِ باغ آغشتن

نه گل ، نه غنچه ، نه بلبل ، تمام را کشتن

به کوچیک و بزرگمون رحم نکردن .

حسین .

هزار خاطرۀ غم نمیرود از یاد .

عمه هام میدویدن دامنِ عمه کوچولوم آتیش گرفته بود .

آقا دیگه بگو از خاطراتت

به گاهوارِۀ خالیِ اصغرم سوگند

ربابُ خیمۀ ماتم نمیرود از یاد .

خرجِ محرم و صفر رو بگیر ازین آقا

یه جوری شد اوضاع ، ما بچه ها تو این خیمه ها می گشتیم ، یه چیکه آب پیدا کنیم . هی علی اصغر خودشُ از گهواره می انداخت پایین ای آقام . حسین

فرات بود و عطش بود و کودکانِ حرم .

من در هر سنی باشم امامم . من حجتِ خدا هستم ، اما عمه ها ، برادرا و برادرزادها و کوچولو هایِ دیگه طاقت نداشتن . این دامن هایِ عربی رو بالا زدن . رو کفِ خرابه جیگرم آتیش گرفته بود جیگرم می سوخت .حسین .

 


آئین مستان

بسم الله الرحمن الرحیم

"اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ،و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ،وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً،حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

شب شهادتِ امام محمد باقر همه حاجیایی هم که رفتن الان مکه هستن،اصلا کسی نیست تو مدینه،همه رفتن آماده بشن برا عرفات.ماها بریم بقیع شلوغ کنیم،هئیت بگیرم اونجا

منم که زنده نمودم خدا پرستی را

منم که شیخ و مرادم تمام هستی را

منم که زنده نمودم علوم قرآن را

کشانده ام به تماشا بهشتِ ایمان را

منم که زنده نمودم قیام جدّم را

منم که زنده نگه داشتم مُحرّم را

در اوج عرش مقامی رفیع دارم من

و غربتی چو غروب بقیع دارم من

منم که سنگ مزارم پَرِ کبوترهاست

منم که زائرِ تنهایِ هر شبم زهراست

منم که در نَفَسَم عِطرِ کربلا جاری است

شمیم غربت من در دل منا جاری است

هزار حرف نگفته میانِ دل دارم

هزار درد نهفته میانِ دل دارم

هزار حرف نگفته ز ماجرای حسین

چقدر روضه گرفتم فقط برای حسین

هزار حرف نگفته ز ظهرِ روز عطش

ز ماجرای رباب و ز داغِ سوز عطش

سه چار ساله ولی ماجرا که یادم هست

سری که رفت روی نیزه ها که یادم هست

همین که رفت عمو، قامت حسین خمید

همین که رفت عمو، ضرب تازیانه رسید

میان سلسله ها یک به یک قطار شدند

به روی ناقه ی عریان همه سوار شدند

چه زلف ها که در این ماجرا سپیده شدند

چه حرف ها که در این کوچه ها شنیده شدند

هنوز بر تن من جای سلسله است هنوز

هنوز بر کفِ پا زخم آبله است هنوز

هنوز قصّه ی بازار شام یادم هست

هنوز سنگ سرِ پشت بام یادم هست

چه ناله ها که در این سینه ها بریده شدند

چه موی ها که سَرِ هر گذر کشیده شدند

صدای دخترکی بی قرار یادم هست

هنوز قصّه ی آن نیزه دار یادم هست

هنوز در دل ما بُغض حرمله است هنوز

هنوز بر تن من جای سلسله است هنوز

شکست پهلوی آن دختری که خورد زمین

شبیه پهلوی آن مادری که خورد زمین

سه ساله بود ولی پیر عشق بابا بود

سه ساله بود ولیکن شبیه زهرا بود

از شام تا هشام فقط نا امید شد

پیش رقیه آخر سر روسپید شد

 از سَم گذشته بود، دلیل شهادتش

این بود که مصائب زینب شدید شد

 جا داشت ای کاش بود عمهْ رقیه کنار او

این درد هم به علت زهرش مزید شد

 روضه شنیدنی ست ولی پشت خیمه او

دیده که گوشواره کجا ناپدید شد

 پا می‌کشید و حجره چو گودال سرخ گشت

ازبس که محوِ روضۀ «او می‌کشید» شد

 پس می‌بُرید از بدنش درخیال خود

تا اینکه ظهر نوبت «او می‌بُرید»  شد

 او می‌بُرید و قصه به جایی رسید که

سوم امام کرب وبلا هم شهید شد

او می برید و من می بریدم

او از حسین سر،من از حسین دل.

 

قربون دست و پای میانِ ریسمانت برم،یا امامِ باقر! قربون سر شکسته ات میان کوچه ها و بازار،ای آقام

جای ما الان بقیع خالیِ،امشب بشینیم بقیع برات گریه کنیم،دو سه شب دیگه هم،همه از بقیع بریم کوفه،تو حرم مسلم داد بزنیم،این شبا،شباییِِ که مسلم داره تو کوچه ها می گرده.

سیدالشهدا فرمود:تو همه چیز بعد از عباس،مسلم.تو وفا،تو شجاعت

میگه:دیدم از لای در مسلم نمیه شب تو کوچه ها داره میره،پاش اومد کنار یه سگِ ماده ای که بچه هاش رو داشت شیر می داد،سگِ ماده خیلی خطرناک تر از حیوانای درنده ی دیگه است،اونم بچه داشته باشه.

سگ بلند شد مقابل مسلم نعره ای کشید،میگه:دیدم مسلم پلک به هم نزد،این مسلمِ.

اراذل کوفه رو می گرفت،پرت می کرد رو بام ها،آخر خندق کندن،با هزار کلک مسلم رو دستگیر کردن.

بعد همچین مسلمی زار زار گریه می کرد،طعنه بهش می زدن:چیه؟میخواستی رئیس بشی اینجا؟ می گفت: من گریه ام برا خودم نیست،گریه ام برا اینه شما نامردا نامه نوشتید حسین بیاد،نمی خواست بیاد،شما اصرار کردید،گفتید: باغامون سر سبزِ،بیابون هامون سرسبزِ،آقا نداریم بیا،نمی خواست بیاد،نامه نوشتید بیاد،بچه ی شیرخوارِ داره

آی رفقا! مهمون کنید همدیگه رو،ولو به ارزون ترین خوراکی،آب،در دست ترین چیز،آبِ،گواراترین چیز،آبِ،دیگه آب دست همه میرسه،این همه نامه نوشتن

از آب هم مضایقه کردن کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

نیمه شب تو کوچه ها بچه های مسلم خسته شدن "محمد و ابراهیم"گفتن:بابا! مادیگه پاهامون درد گرفته.هی گوشه ی کوچه می نشستن،هی مسلم می گفت:پاشید بریم،خطرناکِ

همه رفتن،درهارو بستن،خدا برا کسی غربت نیاره،خدا نیاره یه شهری همه بیان بگن: بیا خونه ی ما،قدمت بر چشم.چند روز بعد در رو به روت ببندن.

بچه هارو آورد دَرِ  خونه ی شریح قاضی،در زد،کیِ؟ منم مسلم بن عقیل،از پشت در گفت:مسلم! ما برا تو جا نداریم،گفت: من خودم نمیخوام بیام خونه ات،در رو باز کن،دو تا بچه هامو امانت بگیر،دختر علی،خانوم زینب وقتی اومد اینجا،بچه هامو بهشون بسپر.قبول کرد

یه جوری بچه ها از بابا جدا شدن،بعد از چند لحظه دید دوباره در میزنن،کیِ؟ منم مسلم.گفتم برا خودت جا نداریم.فرمود: من خودم نمی خوام بیام داخل،دَم در یه بار دیگه بچه هامو ببینم.

خیلی سختِ،قرار نبود شهادت هر دوتاشون رو ببینه،الله اکبر،جان عالم فدای اون آقایی که صدا زد:

بالا بلندِ بابا،گیسو بلندِ بابا

علی اکبر!               

خرامان،خرامان

می بری از تنم جان

شهیدم کاکُلش در خون غلطونه

شهیدم خفته بینِ خاک و خونه

چشماتو قربون،زخماتو قربون

افتادی رو خاک،ای قد و بالاتو قربون

 امیرالمؤمنین،خدمت پیغمبر رسید،فرمود:آقا برا من دعا کن،پیغمبر فرمودن: "اَللهُم بِحَقِ عَلىٍ عِندَكَ اِغفِر لِعَلِىٍ !" خدایا به حق علی،علی رو ببخش، مولا عرض کردند:یارسول الله! این چه دعایی بود؟ فرمودند: آیا پیش خدا کسی بزرگوارتر از تو هست که او رو واسطه قرار بدم؟

خدایا بحق علی،مارو به مُحرم برسون،پیرهن سیاهِ ما آماده است،دیگ هامون آماده است،سیاهی های حسینیه رو زدیم،پرچم هامون آماده است،خدایا دلِ مارو آماده کن،الهی بحق امیرالمؤمنین فرج آقای مارا برسان.

 


آئین مستان

امشب تو خرابه واست روضه خونم
بی تو چی کشیدم باباجونم باباجونم.
میخونم من امشب با قدِ کمونم
بی تو چی کشیدم باباجونم باباجونم.
بشین امشب پایِ حرفام
پای درد و پایِ غم هام
دویدم بس که رو خارا
 
ببین تاول زده پاهام
بابایی تار میدید چشمام
میدیدم که تک و تنهام
یه مرد بی حیا اومد
 
کشید گوشواره از گوشام
بی تو بابا، چقد اشکِ یتیمی از چشام ریخته
سرم سوخته، تویِ آتیش اگه بابا موهام ریخته
امون ای دل
بابا دخترت بعد از تو شد زمین گیر
بستن دست و پامو غُل و زنجیر غل و زنجیر
پای این اسیری من خیلی شدم پیر
بستن دست و پامو غُل و زنجیر غل و زنجیر
ز روی ناقه افتادم
من انگاری که جون دادم
چیشد اون شب قدم خم شد
 
نمیره هیچوق از یادم
نبودی گم شدم تنها
دل شب تو بیابونا
اومد بالا سرم اون زجر
 
منو بُرد با کتک بابا
بهش گفتم نکش مومو
 
خودم دارم میام همرات
بهش گفتم نزن سیلی
 
گوشم سنگینه از دستات
امون ای دل
بی تو من محاله که زنده بمونم
میخونم امون از دل خونم دل خونم
میبینی که لکنت داره این زبونم
میخونم امون از دل خونم دل خونم
تا که اسم تو رو بردم
بابایی هی کتک خوردم
یه جوری زجر منو میزد
 
همه گفتن که من مُردم
نبودی حرمله اومد
غمم شد دیگه بیش از حد
جلو چشمای تو بابا
 
به پهلوهام لگد میزد
دیگه از بس "کتک خوردم کتک خوردم" ندارم نا
بیا و با خودت امشب سه سالت رو ببر بابا
امون ای دل



آئین مستان

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ  اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ 

روزی ام را از سرِ خانِ کرم برداشتم

از تو چیزی کم نیامد هرچه هم برداشتم

روزِ م که شود بسیار حسرت میخورم

که چرا از سفره هایِ روضه کم برداشتم

نیست محدوده به دنیا عشقِ من بر اهلِ بیت

از ازل عشقی به اولادِ پیمبر داشتم

با تفکرهایِ پوچ و شبه ها جنگیده ام

در دفاعِ از حریم تو قلم برداشتم

احترامِ دستمالِ اشکِ روضه لازم است

هرکجا افتاد آن را محترم برداشتم

ذره ای از ماتمِ داغِ عظیمت کم نشد

هرچه هم از رویِ قلبِ خویش غم برداشتم

خواستم مردم ببینن آمدم پابوسِ تو

عکس هایِ یادگاری از حرم برداشتم

هر زمانی از مسیرِ مستقیمت کج شدم

گام در بیراه ای پُر پیچ و خم برداشتم

گرچه آلوده ست دستم به گناه اما حسین

با همین دستم برایِ تو علم برداشتم

نگی یه وقت من گنه کارم ، منو با مجلسِ حسین چه کار ؟ اصلاً او آمده ، محرمُ آورده ، عاشورا آورده ، گریه آورده منو تو با خدا آشتی کنیم . یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِكُ إلاّ الدُّعاءَ فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاءُ، یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَذِكْرُهُ شِفاءٌ وَطاعَتُهُ غِنىً، اِرْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَسِلاحُهُ الْبُكاءُ، یا سابِـغَ النِّعَمِ، یا دافِعَ النِّقَمِ، یا نُورَ الْمُسْتَوْحِشینَ فِی الظُّلَمِ، یا عالِماً لا یُعَلَّمُ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد

با همین پایی که رفتم سویِ جرم و معصیت

از نجف تا کربلایِ تو قدم برداشتم

شمر را در شعر از گودال بیرون کرده‌ام

نام او را از میان دفترم برداشتم

شبِ زینب و شبِ عقیله ی بنی هاشم ‌ شبِ اوج زینبِ شبِ دوطفلانِ زینبِ یادِ همه ی مادرانِ شهدا بخیر خیلی قدرِ مادراتونُ بدونید ، اگه میخواید لذتِ اشکِ بر ابی عبدالله رو خدا بهتون بچشونه ، بعد از هر روضه دستِ مادرتونُ ببوسید

از ازل خورشید انور زینب است

حافظ الله اکبر زینب است

پیکر اسلام‌ را سر زینب است

حیدر کرّار دیگر زینب است

بعد زهرا روحِ کوثر زینب است

 پیش پایش آسمان خم می شود

مرجع تقلیدِ مریم می شود

کعبه ی غم های عالم‌ می شود

آیت الله معظم می شود

مِ صحرای م زینب است

 یک‌ زن اما لشگری را صف شکن

یک‌ تنه بابُ المرادِ پنج تن

تکیه بر این شانه ها دارد حسن

ذوالفقاری دارد از جنسِ سخن

منبری ها ! جان‌ِ منبر زینب است

 از امام‌ خود حمایت می کند

از گنهکاران شفاعت می کند

گاه در میدان قیامت‌ می کند

گاه در خیمه عبادت‌ می کند

مادری از جنس‌ خواهر زینب است

 در خطرها بال و پر را می دهد

می رود خونِ جگر را می دهد

موقع پیکار سر را می دهد

پایِ عشقش دو پسر را می دهد

فانیِ عشقِ برادر زینب است

 ای غریبِ کربلا جانم فدات

نه پسر ! دو نوکر آوردم برات

این دو تا خاک‌ اند خاکِ زیر پات

سهم‌ من‌ را هم‌ بده از کربلات

بین‌ِ خیمه زار و مضطر زینب است

 مادری وقتی که دارد دو پسر

با خودش هم‌ تیغ دارد هم‌ سپر

امنیت دارد به هنگام خطر

کی‌ می افتد بر‌ زمین بین گذر

روضه خوان‌ِ داغ مادر زینب است

 این دو تا هستند ؛ شأن من به جاست

حرمتم ضربُ المثل در کربلاست

دور از من چشم های بی حیاست

چادرِ زینب کجا در زیر پاست ؟!

در حفاظ دو دلاور زینب است

 هر دو تا سیراب از یک باده اند

این دو آقا زاده حیدر زاده اند

تا ابد بر عشق تو دل داده اند

اذن میدان را بده آماده اند

نه نگو ! امید آخر زینب است

 تو نرو گودال ! این ها می روند

هر دو با سربندِ زهرا‌ می روند

زیر شمشیر و سنان ها می روند

جان‌ِ من‌ غصه نخور تا می روند

غصه دارِ دیده ی تر زینب است

 بهتر این که وقت غارت نیستند

 

رسید خدمت امام مجتبی عرضه داشت آقا چرا انقدر زود موهای سر و صورتتون سفید شده ؟! حضرت یه تاملی کرد ، فرمود ما اهل بیت زود پیر میشیم (آره والا چی بگه والا ؟!!) بگه اگه جلو چشمات مادرت رو زمین افتاد بود ، تو جوون میموندی ؟! اونم مادری مثل مادرِ من مادر من که حوریه بوده آی مردم ، حوریه وقتی برگِ گل رو صورتش می افته ، از لطافت صورت حوریه جا می افته نامرد تو کوچه جلو چشم من چنان به مادرم سیلی زد .حسین جان ؛ نکنه میخوای بچه های من شاهد باشن ، اون ساعتی که من میام تو گودی قتله گاه راوی میگه دیدم خودشُ انداخت رو بدنِ حسین هیشکی دیگه باقی نمانده بود دو سه تا دختر بچه با زینب آمده بودند ، جنگ تا غروب طول کشیده بود ، همه گفتند این خانم مزاحم ماست ملا قادر راوندی مقتل نویسه ، میگه انقدر با لگد زینبُ زدن بی بی رو از گودال انداختن بیرون خوب شد بچه هات ندیدن خانم .

بهتر این که وقت غارت نیستند

می روم‌ وقتی‌ اسارت نیستند

می خورم سیلیِ غربت نیستند

وقت‌ تقسیم غنیمت نیستند

موقعی که بین لشگر زینب است

 شاعر : سید پوریا هاشمی

بچه ها اومدند مقابل ابی عبدالله حضرت یه نگاه کرد به سرو پاشون یه دفعه حسین گریه کرد فرمود: برگردین پیش مادرتون . اومدن مقابلِ مادر هی پا به زمین میکوبیدند مادر چه عیبی در ما دیده حسین تو سفارش کن کفن به تنشون کرد خودش براشون شمشیر حمایل کرد گفت یه رمزی بهتون میگم ، یه قسمی اگر رفتید خواست برتون گردونه ، بگید مادرمون گفته به حق مادرت  اذن گرفتند رفتند "نحن ابنا اینب" گفتند جنگ کردند ، این دو تا آقازاده رو سنگ باران و تیر باران ، بدن هاشون افتاد اما زینب بیرون نیامد بچه ها رو تو خیمه ی دار الحرب آوردن گذشت قافله اومد مدینه ، عبدالله صدا کرد خانم چرا نرفتی استقبالشون ؟! صدا زد عبدالله از گوشه ی خیمه نگاه میکردم دیدم با یه خجالتی بچه هارو داره میاره .ای حسین

دانلود بخش اول

دانلود بخش دوم


 


آئین مستان

ممنونم که ، باز این روسیاهُ نروندی

ممنونم که ، پایِ من همه جوره موندی

ممنونم که ، منو به محرم رسوندی

ممنونم که نگاهت ، شامل حالمون شد

دیدیم ماه عزاتُ ، هر چی خواستیم همون شد

آقام آقام حسین جان .

ممنونم که می خوای بشنوی باز صدامُ حسین

به مادرش زهرا ، اگه اذنِ مادرش نبود ، نگاهِ ابی عبدالله نبود ، احدی نمی تونست زیر این خیمه ها ناله کنه . باید تشکر کنیم از آقا

ممنونم که ، می خوای بشنوی باز صدامُ

ممنونم که ، تنم کردی رخت عزاتُ

ممنونم که ، میدی اربعین کربلامُ

ممنونم که میذاری بازم هیئت بگیریم

شاید امسال محرم بین روضه ت بمیریم

آقام آقام حسین جان .

سریع ببرمت سر سفرۀ روضۀ امشب

خیلی سخته ، اسیرِ یه مشت نامسلمون بشی

خیلی سخته ، تویِ شهرِ نامردا مهمون بشی

خیلی سخته ، که نامه بدی و پشیمون بشی

هی می دیدن دست رو دستش میزنه مسلم میگه کاش دستت شکست بود دعوتش نمی کردی بیاد

 

خیلی سخته نتونی پایِ حرفت بمونی

غصه دارم که داری سه سالتم میاری

واسه شیرخوارت آقا ، زوده نیزه سواری

کوفه میا حسین جان کوفه وفا نداره

اصلا برای روضه مسلم همین یه دونه مصرع بسه

کوفه میا حسین جان ، کوفه وفا نداره

کوفیِ بی مروت ، شرم و حیا نداره

آقا بیا بگذر زِ خیر این سفر برگرد

وقتی ندارد کوفه غیراز دردسر برگرد

از این گلویِ زیر تیغم می دهم سوگند

آقا به پهلویِ شکسته پشت در ، برگرد

یه وقت نگی چرا شبِ اول روضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها خوند. اصلاً رسم بود قدیم ، شب اول هم روضه مسلم می خوندن هم در خونۀ بی بی می رفتن آخه هر دو تو کوچه گیر افتادن اما مسلم مرد بود ، تازه یه نفر اومد امان نامه داد به مسلم

هر چی امام حسن می گفت نانجیب نزن . (شب اولیه اگه از حضرت زهرا بگیری تا آخر محرم صفرتو گرفتی) گفت :

بردم پناه هر چه به دیوار بیشتر

او پیشتر رسید رهم بیشتر گرفت

از بی کسیِ کوچه گرد کوفه معلوم است

پا در رکابت نیست اینجا یک نفر ، برگرد

گرفتارا امشب برا حضرتِ مسلم خوب گریه کنن اونا که مشکل دارن ، خونه به دوشن .

 

با وعدۀ یک کیسۀ جو راه افتادند

با نیزه و شمشیر ، با سنگ و تَبر ، برگرد

بعضی روضه هارو که نباید باز کرد ، مستمع باید متوجه بشه و من رد بشم

بازارشهرکوفه و زینب س زبانم لال

خیلی برای خواهرت دارد خطر برگرد

دست اراذل تا نرفته سمت معجرها

دست زن وبچه بگیر و زودتر برگرد

اشک یتیمیِ حَمیده دخترم کافیست

دختر ندارد طاقت داغ پدر ، برگرد

اندازۀ اصغر کُلاخود و زِره داری؟

تیر سه پر،شش ماهه می فهمد مگر؟! برگرد!

تاقدوبالایِ علی اکبر ع، نخورده است

ازتیزیِ مِقراضها ، چشم و نظر ، برگرد

خواهی نبینی که ، سرِ عباس می اُفتد

در زیر پایِ اسبها بین گذر ، برگرد

حسین جان ، یه روز سر عباستُ از پهلو رو نیزه میزنن حسین حالا که داری میای حداقل :

کوتاه کن مویِ بلندِ دخترت ، اما

تا فرصتی باقیست راهی هست اگر ، برگرد

 ای حسین

می ترسم که ، یه روزه قد خواهرت تا بشه

می ترسم که ، روشون به رویِ بچه هات وا بشه

می ترسم که ، سر چند تا گوشواره دعوا بشه

می ترسم دختر تو ، بینِ آتیش بسوزه

تیغ و نیزه تنت رو ، رویِ خاکا بدوزه

دارم می بینم آقا ، از رو دارالاماره

داره خولی سرت رو ، بینِ خورجین میاره

کوفه میا حسین جان ، کوفه وفا نداره

کوفیِ بی مروت ، شرم و حیا نداره

بالا دارالاماره چند تا خواهش بیشتر نداشت مسلم ؛ اول فرمود اجازه بدین دو رکعت نماز بخونم. بعد فرمود یکی وصیِ من بشه من برا اون بگم؛ به وصیش گفت. من که دیگه دستم نمیرسه گردن تو باشه ، یه نامه بنویس به حسین بگو برگرده . خواهش آخر ، یه ظرف آب طلب کرد آوردن دستش دادن ، تا میومد آب رو بخوره ، کاسۀ آب پر از خون می شد . تا سه بار آبُ عوض کردن گفت انگار از این متاع روزیِ ما نیست ، باید لب تشنه بمیریم . من می خوام بگم مسلم اگه آب خورده بودی به عشقت باید شک می کردی . مگه میشه نوکر آب بخوره وقتی می بینه ارباش تو گودال تنهایِ تنها هی میگه آه جیگرم . حداقل اینجا آب دستِ مسلم دادن ، اما اونجا هر چی می گفت حسین جیگرم داره می سوزه ، مشکایِ آبُ دورِ گودال خالی می کردن .

 


آئین مستان

با صد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مباهات می‌ کند

گر روی خاک پای گذارد ملک سوار

چه ناقه‌ ای ، چه ناقه نشینی ، چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده‌ دار

حتّی حسین تکیه بر این شانه می‌ زند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات می‌ کند

که شاهکار خلقت او کرد شاهکار

تا هست مستدام ، حسین است مستدام

تا هست پایدار ، حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه می‌ شود و می‌ رود کنار

با خشم خویش میمنه را می‌ زند زمین

با چشم خویش میسره را می‌ کند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمۀ اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا این که فرشِ راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می‌‌ آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار می‌ شود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانانِ هاشمی

زانو زدند یک به یک آن هم به افتخار

افتاد سایۀ قد و بالاش رویِ خاک

رفتند از کنار همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبد گوش به فرمان زینبند

از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار

هرچی عمه بگه رو حرف عمه جان کسی حرف نمی زنه به قدری عظمت داره امام زمانش ابی عبدالله شبِ عاشورا بهش التماس دعا گفت خواهر منو تو نمازِ شبت دعا کن

رفتند زیر سایۀ عباس یک به یک

با آفتاب ، غنچۀ گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره ، ولی دختر علی

یک گوش پاره برد از اینجا به یادگار

خیلی زدند  تا  شود ، اما تکان نخورد

سر خم نمی‌ کند به کسی کوه اقتدار

او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد می‌ زند که  علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار

پرده نشین کوفه ، بیابان نشین شده

با دخترِ بتول چه‌ ها کرد روزگار !

آن بانویی که سایۀ او هم حجاب داشت

با رفت و آمد سر بازارها چه کار ؟

چشم طناب‌ های اسارت به دست اوست

زینب به شام رفت ولیکن به اختیار

در یک محله زخم زبان خورد بی عدد

در یک محله سنگِ گران خورد بی شمار

دردی به دردِ طعنه شنیدن نمی‌رسد

یا رب مکن عزیزِ کسی را بدان دچار

از مدینه که راه افتادن ، هر جا می ایستادن ، جوونا می دونستن ابی عبدالله چقدر حساسِ ، زود می اومدند جلویِ محمل عمه جان علی اکبر دست عمه رو می گرفت زینب دستشُ رو شونۀ قاسم میذاشت ( یکم زبونِ حال بگم ؟) الهی عمه قربونت بره قاسمم جایِ داداش حسنم خالیِ کجاست حسن ببینه آواره شدیم . جوونا دور عمه رو می گرفتند ، همه مراقب بودند چشمی قد و بالایِ عمه رو نبینه .

ای روزگار هی نگاه به قد و بالایِ عباس می کرد می گفت خدا تو رو ازمون نگیره (بلدی خودت روضه بخونی ؟) اما شب یازدهم ، یه نگاه به بدنِ بی سر علی اکبر یه نگاه به بدن بی سر قاسم ( ان شاالله هیچوقت ناموست تنها میون جمعیت مرد نمونه) سکینه رو سوار کرد رقیه رو سوار کرد زین العابدین رو سوار کرد دورشُ یه نگاه کرد دید کسی نیست کمکش کنه